گیلانیان «ناصر مسعودی» را بدرقه کردند/بلبل گیلان در جوار سردار جنگل آرام گرفت
به گزارش شبکه خبری ایران۲۴ از ایرنا، ناصر مسعودی ـ خواننده نامدار موسیقی گیلکی و چهره ماندگار فرهنگ بومی ـ که به «بلبل گیلان» معروف است در میان بدرقهای بیسابقه و موجی از احساس و خاطره به سوی آرامگاه ابدیاش در سلیمانداراب تشییع شد؛ محلهای که میرزا کوچکخان، قهرمان نهضت جنگل، آرمیده است و اکنون «ترانهسرای میرزا» نیز در جوارش آرام میگیرد.
دور است؛ زمانی که نامش را از موسیقیدان محلی بلوچ شنیدم و فراموش نخواهم کرد ترانهای را که از «مسعودی» خواند؛ ریتم شاد ترانه و غبن شیرینی که تا لحظهها بر دل ماند؛ بخاطر دارم؛ خرداد ماه ۹۲ بود و سالها به نیک و بد زمان گذشته بود تا اینکه در گیلان با هویت خبرنگار ایرنا سراغش را گرفتم سرزمینی که سراسر نام دارانند از کوچک جنگلی تا آیتالله بهجت، استاد محمد معین، پروفسورسمیعی، پروفسور رضا، امیر هوشنگ ابتهاج، شیون فومنی، احمد عاشورپور، فریدون پوررضا و بسیار دیگران دیگر.
انجمن مفاخر گیلان نیز بر آن شده بود تا در راستای تولید این گزارش عیادتی از استاد مسعودی داشته باشد؛ اما وقت و بخت همراه نبود و در خانه او هیچکس پاسخ نگفت؛ و چنین گفتند زمانی که استاد حال ندار است در خانه خویش نمیماند؛ بحث در مورد ناصر مسعودی خواننده ترانههای گیلکی داغ شده بود که حس میکردم چهره استادانی که هر یک افتخار گیلازمین بودند و بیشترشان اینک در قید حیات نیستند یک به یک به لبخندهایی نرم باز میشد.
زنده یاد دکتر «افشین پرتو» محقق و پژوهشگر از به یاد داشتهای از استاد میگفت که به جشنواره اقوام در چابهار (سیستان و بلوچستان)، مردم استاد را تشویق میکردند و ترانههایش را به نام میخواستند که بخواند.
پرتو میگفت: دیدم که استاد اشک میریزد و با خود میگوید «با مردم زندگی میکنم».
زنده یاد «فریدون نوزاد» کمی دلخور به نظر میرسید و میگفت: چهرههای جاویدان استان را باید پاس دارند؛ او ناصر مسعودی را پروانهای میخواند که در پیله نماند و همیشه آزاد زیست؛ وی حقشناسی را از خصوصیات بارز مسعودی میدانست و میگوید: اگر از استادی قطرهای آموخت، همیشه قدردان ماند.
واژهها نغز بودند و پندآموز و باز هم ناصر مسعودی کلامشان شد و «تیمور گورگین» - شاعر بیشتر ترانههای مسعودی - حرف مشترکشان؛ جویایش شدیم و سر از خمام درآوردیم روبه روی مدرسه نظام الملک کوچه بوستان گویی فضا دیگر بود، جهان رام و زندگی آرام.
صدای خروس میآمد و دیوارها سبز و گلی و عطر گلها از دور دست رودخانه به مشام میرسید و در اعماق کوچه باغهای مرطوب فضایی بکر؛ زنده یاد «تیمور گورگین» با عصایی در دست با چهرهای پرجلال بر پلکان ایستاده بود؛ وارد خانه که شدیم دیگر بود، گویی در استمرار نبودیم ساده بود و کوچک، خیلی کوچک.
بر دیوارها شاعران و نویسندگان و مفاخر کشور نفس میکشیدند؛ دیوارها پر از عکس بود، یا در چارچوب قاب و یا قیچی شده از روزنامهها.
نیما یوشیج دست بر زیر چانه انگار داشت نگاشته یک سالگی فرزندش را مرور میکرد و میگفت: پسرم! یک بهار، یک تابستان، یک پائیز و یک زمستان را تجربه کردی، از این پس همه چیز جهان تکراریست جز مهربانی؛ پروین اعتصامی پر فروغ نگاهت میکرد و دیگران دیگر، و چه بسیار بودند.
بر زمین نشستیم؛ و استاد بر پتویی به سختی نشست و دور و برش پر بود از قلم و کتابهای قدیمی و مرکب؛ صدایش نافذ بود و بی مقدمه، صدای مسعودی را «مخمل آبی» خواند و گفت اشعار من با حنجره اش انس داشت.
ترانههای گیلکی را در مایه شور و دشتی میدانست و میگفت: اگرغم نباشد هیچ نوینی، زاده نخواهد شد.
او میگفت: ۷۰درصد ترانههای ناصر مسعودی را شاعر بوده و «اسب سفید» نخستین ترانه بعد از «دختر رشتی» بود که مسعودی آن را خواند و افتخار مسعودی این است که آوای گیلکی را در جهان گسترد.
وی ادامه داد: اشعار من سه بعدی است و برگرفته از سرزمینم و صدای مسعودی که پرورش یافته استادانی، چون علی اکبر شهنازی، محمودی خوانساری و احمد عبادی است، هویت گیلان است.
(اسب سفید، گل شقایق، تی عید ترا مبارک، گول لاله ول بیگفته، آب طلا و خوشه برنج اشعاریست از گورگین که با صدای ناصر مسعودی خوانده شده است.)
میگفت: مردم با مسعودی، سرزمینشان را در جهان آشنا میبینند و من با او «بوی باران، بوی پونه، بوی خاک؛ شاخههای شسته باران خورده پاک پاک»
زمان همچون پرنیان زیر پایش بود؛ عینکش را به چشم زد و اشعارش را با نی مینگاشت و در جواب اینکه آیا، چون پوررضا و مسعودی باز هم پرورش مییابند؟ گفت: آینده با دست و دامنی پر از مژده و پیغام است و استعدادها بسیار، باید که کشف شوند.
از خود زیاد نگفت و در کتابها خوانده بودیم که «تیمور گورگین» زاده ۱۳۱۳ محقق، شاعر ترانههای گیلکی معروف به مولانای گیلان نویسنده کتابهایی چند و مقاله نویس سالهای دور در روزنامههای اطلاعات و همشهری بود؛ تیمور گرگین شهریور ماه ۱۴۰۲ در سن ۹۰ سالگی بهدلیل کهولت سن در منزل شخصیاش واقعدر خمام استان گیلان درگذشت.
گیلان امروز شنبه هشتم آذرماه در سوگ مردی ایستاد که آوازش بر شالیزارهای نمناک، جنگلهای همیشهسبز و دل مردم این سرزمین نقش بسته بود؛ خیابانهای منتهی به محل تشییع ناصر مسعودی از صبح امروز پر از جمعیتی بود که هرکدام روایت و نوایی از او در ذهن داشتند؛ صدای آهسته کسانی که زیر لب «گل شقایق»، «اسب سفید»، «تی عید ترا مبارک» و «شکوه گیلان» را زمزمه میکردند با اشک و لبخندهای تلخ در هم میآمیخت؛ لبخندی از جنس خاطره و اشکی از جنس دلتنگی.
ناصر مسعودی را «صدای مخمل آبی» خواندهاند؛ صدایی که پژوهشگران موسیقی بر آن تأکید داشتند همچون تاروپود گیلان نرم، عمیق و جاندار بود؛ او بیش از ۲۰۰ ترانه اجرا کرد؛ آثاری که بیشترشان در حافظه جمعی مردم این فرهنگ ماندگار شد؛ مسعودی نهتنها یکی از سه چهره اصلی موسیقی فولکلور گیلان در کنار احمد عاشورپور و فریدون پوررضا بود، بلکه در موسیقی ملی نیز نقشی اثرگذار بر جای گذاشت.
مردم با شاخههای گل و عکسهای قدیمی آمده بودند؛ گویی هرکس بخشی از جوانی یا کودکی خود را به تشییع آورده بود؛ در مسیر حرکت پیکر، پیرمردی او را «آواز گیلان میخواند و زمزمه میکرد: ما با صدایش بزرگ شدیم؛ دیگری زیر لب گفت: «مسعودی فقط خواننده نبود؛ روح جنگل و باران بود.»
حضور او در تاریخ فرهنگی این خطه با نامهای بزرگی گره خورده است؛ از استادانی، چون علیاکبر شهنازی و محمودیخوانساری که او را پرورش دادند، تا شاعرانی، چون زنده یاد تیمور گورگین که بسیاری از ترانههای ماندگارش را برای او سرود؛ گورگین زمانی گفته بود: «آوای مسعودی، هویت گیلان را به جهان رساند.»
تشییع امروز تنها یک آیین بدرقه نبود؛ روایت یک پیوند عمیق میان مردم و هنرمندی بود که ترانههایش در لحظههای غم و شادی، همراه زندگیشان شده بود؛ ترانهسرای میرزا، مردی که زندگیاش را وقف آواز سرزمینش کرد، امروز در کنار سردار جنگل آرام گرفت.
ناصر مسعودی رفت، اما صدایش بر شالیزارهای باران خورده، بر بامهای سفالی، در کوچهباغهای مهآلود و در دل مردم گیلان ماندگار خواهد ماند.