>

حافظ، حکمت و هویت، سه‌گانه‌ای در اندیشه اصغر دادبه

حافظ، حکمت و هویت، سه‌گانه‌ای در اندیشه اصغر دادبه
برای اصغر دادبه، شعر حافظ صرفاً ادبیات نبود، بلکه زبانی برای بیان عمیق‌ترین لایه‌های حکمت ایرانی به شمار می‌رفت؛ نگاهی که امروز بیش از همیشه قابل تأمل است.
نویسنده : علیرضا سپهوند
کد خبر : ۴۲۷۴۴

به گزارش ایران24، در چهلمین روز درگذشت استاد فرهیخته، اصغر دادبه، جامعه علمی و فرهنگی ایران بار دیگر فرصتی یافت تا به بازخوانی میراث فکری و فرهنگی یکی از چهره‌های ماندگار حوزه فلسفه اسلامی و ادبیات عرفانی بپردازد؛ اندیشمندی که عمر خود را در پیوند دادن سه ساحت مهم «حکمت»، «ادبیات» و «هویت ایرانی» سپری کرد و در این مسیر، سهمی ماندگار از خود به جای گذاشت.

آیین چهلمین روز درگذشت این استاد، با حضور جمعی از برجسته‌ترین چهره‌های علمی و فرهنگی کشور برگزار شد و در آن، سخنرانان از ابعاد مختلف شخصیت علمی، اخلاقی و انسانی او سخن گفتند. در میان این سخنان، دیدگاه‌های سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، تصویری روشن از جایگاه فکری دادبه و اهمیت پروژه فکری او ارائه کرد؛ پروژه‌ای که می‌توان آن را تلاشی برای فهم «ایران» از مسیر ادبیات دانست.

دادبه، هرچند تحصیلات خود را در حوزه فلسفه اسلامی به پایان رساند و سال‌ها به تدریس و پژوهش در این عرصه پرداخت، اما روح او به‌گونه‌ای عمیق با ادبیات فارسی گره خورده بود. او از جمله اندیشمندانی بود که ادبیات را نه صرفاً یک شاخه هنری یا زبانی، بلکه تجلی‌گاه روح یک ملت می‌دانست. از نگاه او، ادبیات در ایران جایگاهی یگانه دارد؛ جایگاهی که در کمتر تمدنی می‌توان نظیری برای آن یافت. به تعبیر صالحی، در ایران، ادبیات نه فقط بخشی از فرهنگ، بلکه «ریشه، تنه و میوه» آن است.

این نگاه، ریشه در فهم خاص دادبه از «حکمت ایرانی» داشت. او بر این باور بود که حکمت در ایران، برخلاف برخی سنت‌های فلسفی دیگر که بیشتر در قالب مفاهیم انتزاعی و استدلال‌های منطقی بیان می‌شوند، در زبان شعر و ادبیات متجلی شده است. از این رو، برای فهم حکمت ایرانی، باید به سراغ متون ادبی، به‌ویژه شعر فارسی رفت. در این میان، شاعرانی چون حافظ، مولوی و دیگر بزرگان ادب فارسی، در نگاه او نه فقط شاعر، بلکه حاملان حکمت و اندیشه بودند.

دادبه به‌ویژه در حوزه حافظ‌شناسی، تلاش کرد تا نشان دهد چگونه لایه‌های مختلف معنایی در شعر حافظ، بازتاب‌دهنده نوعی حکمت عمیق و چندلایه است. او با نقد خوانش‌های یک‌سویه از شعر حافظ، بر «شمول معنایی» این اشعار تأکید می‌کرد و معتقد بود که این ویژگی، یکی از نشانه‌های پیوند عمیق ادبیات با حکمت در سنت ایرانی است.

یکی دیگر از محورهای مهم اندیشه دادبه، توجه به بعد اخلاقی حکمت ایرانی بود. آن‌گونه که در سخنان صالحی نیز مورد اشاره قرار گرفت، مفهوم «بی‌آزاری» یا «کم‌آزاری» یکی از ارکان این حکمت به شمار می‌رود. دادبه این مفهوم را نه صرفاً یک توصیه اخلاقی ساده، بلکه بنیانی برای فهم نوعی جهان‌بینی انسانی و اخلاق‌مدار می‌دانست؛ جهان‌بینی‌ای که در آن، پرهیز از آزار دیگران، اصل اساسی رفتار انسانی تلقی می‌شود.

به باور او، این ویژگی اخلاقی، از طریق ادبیات به نسل‌های مختلف منتقل شده و در شکل‌گیری هویت فرهنگی ایرانیان نقش داشته است. از این منظر، ادبیات فارسی را می‌توان نه فقط گنجینه‌ای از زیبایی‌های زبانی، بلکه حامل نظامی اخلاقی دانست که در طول قرن‌ها، به تداوم و پایداری فرهنگ ایرانی کمک کرده است.

دادبه همچنین به رابطه میان زبان فارسی و حکمت ایرانی توجه ویژه‌ای داشت. او معتقد بود که تمدن ایرانی، زبان فارسی را به‌عنوان زبان بیان حکمت خود برگزیده است و این زبان، ظرفی برای انتقال مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی بوده است. از این رو، حفظ و تقویت زبان فارسی، در واقع به معنای پاسداشت حکمت و هویت ایرانی است.

فعالیت‌های علمی دادبه نیز گواهی بر این دغدغه‌هاست. او با نگارش صدها مقاله در حوزه‌های فلسفه، کلام، عرفان و ادبیات، و نیز تألیف و تصحیح آثار متعدد، نقش مهمی در گسترش دانش در این حوزه‌ها ایفا کرد. حضور فعال او در مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی و مدیریت بخش ادبیات این مرکز، نشان‌دهنده جایگاه برجسته او در میان پژوهشگران معاصر است.

از سوی دیگر، نقش او در تربیت نسل‌های جدیدی از دانشجویان و پژوهشگران، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. دادبه نه‌تنها به‌عنوان استاد، بلکه به‌عنوان راهنما و الگوی فکری، تأثیری ماندگار بر شاگردان خود گذاشت. بسیاری از دانش‌آموختگان او، امروز خود از چهره‌های فعال در حوزه‌های فلسفه و ادبیات به شمار می‌روند.

در کنار فعالیت‌های علمی، ویژگی‌های شخصیتی و اخلاقی دادبه نیز همواره مورد توجه همکاران و شاگردانش بوده است. تواضع، دقت علمی، و تعهد به فرهنگ و هویت ایرانی، از جمله خصایصی است که در توصیف او بارها مورد تأکید قرار گرفته است. همین ویژگی‌ها، او را به شخصیتی محبوب و مورد احترام در میان جامعه علمی تبدیل کرده بود.

درگذشت دادبه، بی‌تردید ضایعه‌ای برای فرهنگ و اندیشه ایران به شمار می‌رود؛ اما میراث فکری او همچنان زنده است و می‌تواند الهام‌بخش پژوهشگران و علاقه‌مندان به فرهنگ ایرانی باشد. بازخوانی آثار و اندیشه‌های او، فرصتی است برای تأمل دوباره در نسبت میان ادبیات، حکمت و هویت؛ نسبتی که دادبه کوشید آن را با نگاهی عمیق و نو بازتعریف کند.

در نهایت، شاید بتوان گفت که مهم‌ترین پیام اندیشه دادبه، دعوت به بازگشت به ادبیات به‌عنوان منبعی برای فهم خود و هویت جمعی است. در جهانی که هویت‌ها بیش از پیش در معرض تغییر و چالش قرار دارند، این نگاه می‌تواند راهی برای حفظ پیوند با گذشته و در عین حال، بازآفرینی آن در شرایط جدید باشد.

چهلمین روز درگذشت این استاد، نه فقط زمان سوگواری، بلکه فرصتی برای تأمل در میراثی است که او بر جای گذاشت؛ میراثی که در آن، ادبیات فارسی همچنان به‌عنوان زبان حکمت و هویت ایرانی می‌درخشد.

| ارسال نظر