>

جوانی که با تبانچه سراغ متفکران می رفت!

جوانی که با تبانچه سراغ متفکران می رفت!
گروه فرقان برای بسیاری تنها با ترور شهید مرتضی مطهری شناخته می‌شود، اما ریشه‌های این گروه التقاطی و خطرناک، سال‌ها پیش از پیروزی انقلاب، در مساجد تهران و تفسیرهای سلیقه‌ای یک طلبهٔ اخراج‌شده به نام اکبر گودرزی شکل گرفت. گروهی که با تکیه بر برداشت‌های شخصی از قرآن و الهام از ادبیات چپ، نه تنها روحانیت سنتی را ارتجاعی خواند، بلکه حتی پیش از سقوط پهلوی، منتقدان فکری خود را به «حذف فیزیکی» تهدید می‌کرد.
کد خبر : ۴۳۴۵۱

به گزارش ایران۲۴، اکبر گودرزی، متولد ۱۳۳۵ در روستای دوزان لرستان، در خانواده‌ای کم‌بضاعت به دنیا آمد. او که مسیر طلبگی را در مدرسهٔ دینی خوانسار و سپس قم آغاز کرده بود، به سرعت به تهران مهاجرت کرد و در مدارس چهل‌ستون و شیخ عبدالحسین ادامه تحصیل داد. اما مشخص شد که گودرزی نه طالب علم فقه و اصول، که جویای تفسیرهای نوین و «انقلابی» است. گرایش او بیشتر به قرآن و تفاسیر بود، ولی این تفسیرها کاملاً سلیقه‌ای و فاقد ریشه در منابع معتبر حوزوی بودند. او بدون مراجعه به استادان بنام، از آموزه‌های غیردینی و به‌ویژه جریان‌های چپ برای تفسیر آیات بهره می‌برد.

سیدجعفر شبیری زنجانی، مدرس مدرسهٔ چهل‌ستون، از سطح علمی پایین گودرزی و علاقهٔ او به کتاب‌های جانبی با رنگ و بوی مارکسیستی سخن گفته است. حجت‌الاسلام شجونی نیز تأکید کرده که گودرزی «چپ می‌زد» و درس‌خوان نبود؛ به همین دلیل از چهل‌ستون اخراج شد و مرحوم آیت‌الله خسروشاهی هم او را از مدرسهٔ شیخ عبدالحسین بیرون کرد. پس از این اخراج‌ها، گودرزی به سمت حلقه‌هایی کشیده شد که اسلام را با تفاسیر غیرسنتی و غیردینی به جوانان عرضه می‌کردند.

در سال ۱۳۵۶، گودرزی در مسجد شیخ هادی واقع در خیابان حنیف‌نژاد (پشت پارک شهر) شروع به تفسیر قرآن کرد. آنجا با عبدالرضا رضوانی ارتباط برقرار کرد و هستهٔ اولیهٔ گروهی شکل گرفت که ابتدا به نام «کهفی‌ها» شناخته می‌شد. ساواک نیز از فعالیت آنها مطلع بود و در گزارش‌های خود از گودرزی به عنوان رهبر این حلقه یاد کرده بود.

فرقانی‌ها در سال‌های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ جلدهای متعددی از تفسیر خود با عنوان پیام قرآن و همچنین کتاب دعا، تجلی خداگونگی انسان (تفسیر صحیفهٔ سجادیه) را منتشر کردند. تفسیرهای آنها آمیزه‌ای از قرائت انقلابی و التقاط عمیق بود. آیهٔ «ذلک الکتاب لا ریب فیه» را به «ایمان غیب به انقلاب» تعبیر می‌کردند و وحی را «شناخت پدیده نسبت به راه تکامل» می‌دانستند. این برداشت‌ها چنان نگرانی برانگیخت که شهید مرتضی مطهری در همان سال ۱۳۵۶ به نقد جدی آنها پرداخت.

تأثیرپذیری از دکتر علی شریعتی یکی از بحث‌برانگیزترین ابعاد فعالیت فرقان است. شبیری زنجانی نقل کرده که گودرزی مقاله‌ای از شریعتی با انتقاد از روحانیت و تأثیر یونان بر حوزه را با اشتیاق مطالعه می‌کرد. با این حال، برخی مانند محمدمهدی جعفری معتقدند فرقان تنها اصطلاحات شریعتی را گرفته بود بدون آنکه به عمق اندیشهٔ او پی ببرد. جعفری تأکید دارد که اندیشهٔ شریعتی هرگز به ترور بی‌گناهان نمی‌انجامید.

واکنش فرقان به اطلاعیهٔ مشترک شهید مطهری و مهندس بازرگان در نقد برخی اندیشه‌های شریعتی، بسیار تند و تهدیدآمیز بود. آنها این اطلاعیه را «زشت‌ترین ائتلاف ناجوانمردانه» خواندند و مخالفان شریعتی را به عوام‌فریبی و خیانت متهم کردند.یکی از ویژگی‌های بارز فرقان در دوران پهلوی، تکفیر و طرد کسانی بود که در نهادهای حکومتی کار می‌کردند. آنها حتی شغل معلمی و کارمندی را نیز نفی می‌کردند. شهید مطهری و شهید مفتح به دلیل تدریس در دانشگاه، و شهید بهشتی و شهید باهنر به دلیل فعالیت در آموزش و پرورش، از سوی آنها تقبیح و تهدید به حذف فیزیکی شدند. این تهدیدها نشان می‌داد که گروه فرقان پیش از انقلاب نیز وارد فاز خشونت و حذف فیزیکی منتقدان شده بود.

گروه فرقان محصول دوران بازگشت به دین و جستجوی قرائتی سیاسی از اسلام بود. اما به جای پیوستن به جریان اصلی مبارزات امام خمینی و یاران فقیه و مجاهدش، راه التقاط با مارکسیسم و خودبرتربینی را برگزید. انزواطلبی و حداقل آگاهی دینی، آنها را به این نتیجه رساند که هر کس با آنها هم‌نظر نباشد، «کافر» است و حذفش جایز. تجربهٔ فرقان هشدار مهمی است که چگونه تفسیرهای شخصی و آمیختن اسلام با ایدئولوژی‌های وارداتی، می‌تواند به نام دین، به ضد دین تبدیل شود.

| ارسال نظر