موسیقی در روزهای جنگ/ وقتی بخش خصوصی جور نهادهای فرهنگی را کشید
به گزارش ایران24، از سرودهای دوران دفاع مقدس گرفته تا آثار ماندگار بسیاری از کشورهای درگیر جنگ، تاریخ نشان داده است که موسیقی میتواند به اندازه یک روایت رسانهای، در حافظه جمعی یک ملت ماندگار شود. اما تجربه جنگ ۴۰ روزه اخیر، یک پرسش جدی را پیش روی افکار عمومی قرار داده است. چرا با وجود دهها نهاد فرهنگی، سازمان، بنیاد، مرکز موسیقی و مجموعههایی که هر سال از بودجه عمومی استفاده میکنند، سهم تولیدات شاخص موسیقایی این دوران تا این اندازه محدود بود؟
این پرسش زمانی جدیتر میشود که در فضای مجازی، افکار عمومی بیش از هر اثر دیگری از یک موزیکویدئوی تولید شده توسط بخش خصوصی سخن میگوید. اثری که به گفته عوامل آن، در شرایط دشوار، زیر سایه تهدیدهای جنگی و با حضور داوطلبانه مردم در جزیره هرمز تولید شده است.
فارغ از کیفیت هنری یا سلیقه مخاطبان، همین استقبال گسترده یک سؤال مهم را زنده میکند. چرا بخش خصوصی توانست سریعتر از ساختارهای رسمی واکنش نشان دهد؟
آزمونی که همیشه در بحران برگزار میشود
کارآمدی نهادهای فرهنگی معمولاً در روزهای آرام قابل سنجش نیست. زمانی که کشور با بحران، جنگ، حادثه طبیعی یا اتفاقات ملی روبهرو میشود، انتظار عمومی از این مجموعهها افزایش پیدا میکند.
در چنین شرایطی، جامعه انتظار دارد موسیقی، سینما، ادبیات، هنرهای تجسمی و رسانه، روایتگر همدلی ملی باشند، آثاری که بتوانند هم روحیه عمومی را تقویت کنند و هم تصویری ماندگار از یک مقطع تاریخی بسازند.
اگر چنین تولیداتی شکل نگیرد یا بسیار محدود باشد، طبیعی است که این سؤال مطرح شود که مأموریت اصلی نهادهای دارای بودجه عمومی دقیقاً چیست و در چه زمانی باید ظرفیت خود را نشان دهند؟
بخش خصوصی چگونه جلو افتاد؟
ویژگی مهم بخش خصوصی، سرعت تصمیمگیری است. تولیدکننده خصوصی برای عبور از لایههای متعدد اداری، اخذ مجوزهای داخلی، هماهنگیهای بینسازمانی و فرآیندهای طولانی منتظر نمیماند.
همین چابکی باعث میشود در بسیاری از بحرانها، نخستین واکنشهای فرهنگی نه از ساختمانهای بزرگ اداری، بلکه از دل گروههای کوچک، استودیوهای مستقل و تهیهکنندگان خصوصی شکل بگیرد.
جنگ اخیر نیز ظاهراً چنین الگویی را تکرار کرد. جایی که برخی تولیدکنندگان مستقل توانستند در کوتاهترین زمان ممکن اثر تولید کنند و آن را به دست مخاطب برسانند. در حالی که خروجی بسیاری از نهادهای رسمی یا دیده نشد یا با فاصله زمانی قابل توجه منتشر شد.
بودجه، پرسشی که پاسخ میخواهد
سالهاست درباره بودجه نهادهای فرهنگی بحث میشود. هر سال ارقام قابل توجهی برای فعالیتهای فرهنگی، هنری و رسانهای در نظر گرفته میشود اما افکار عمومی کمتر میداند این منابع دقیقاً چگونه هزینه میشوند.
بدیهی است همه این بودجهها صرف تولید موسیقی نمیشود و هر مجموعه مأموریتهای متنوعی دارد اما در شرایطی که کشور وارد یک بحران ملی میشود، انتظار میرود بخشی از این ظرفیت به تولید آثار اثرگذار اختصاص پیدا کند.
اگر خروجی ملموسی دیده نمیشود، حق طبیعی رسانهها و افکار عمومی است که درباره نحوه هزینهکرد این منابع سؤال کنند. این پرسش، مخالفت با بودجه فرهنگی نیست بلکه مطالبه شفافیت درباره نسبت میان هزینهها و خروجیهاست.
معیار موفقیت چیست؟
ممکن است برخی مدیران فرهنگی بگویند آثار متعددی تولید شده است. این ادعا میتواند درست باشد اما سؤال بعدی این است که چند اثر توانسته وارد حافظه عمومی شود؟
در عصر شبکههای اجتماعی، موفقیت صرفاً با تعداد تولیدات سنجیده نمیشود. اثری موفق است که دیده شود، شنیده شود، بازنشر شود و مردم آن را از آنِ خود بدانند.
تولید دهها قطعه سفارشی که تنها در چند رسانه رسمی منتشر شوند، الزاماً به معنای موفقیت فرهنگی نیست. در مقابل، ممکن است تنها یک اثر مستقل بتواند میلیونها بار دیده شود و به نماد یک دوره تبدیل شود. نمونه بارز این اثر و موفقیت چشمگیر آن را میتوان به قطعه «علاج» محسن چاووشی نسبت داد که جای هیچ گونه حرف و حدیثی باقی نمیگذارد آنچنان که این اثر به موقع و اثرگذار بر دل تمام ایرانیها نشست!
فرهنگ را نمیتوان صرفاً با دستور اداری تولید کرد
یکی از چالشهای تولیدات رسمی، نگاه اداری به هنر است. هنر، بهویژه موسیقی، بیش از آنکه محصول دستورالعمل باشد، حاصل انگیزه، احساس و خلاقیت است. هرچه فاصله میان مدیران و هنرمندان بیشتر شود، احتمال خلق آثار ماندگار نیز کاهش پیدا میکند.
تجربه بسیاری از کشورهای جهان نیز نشان داده است که دولتها معمولاً نقش حمایت کننده را ایفا میکنند و میدان اصلی تولید را به هنرمندان و بخش خصوصی میسپارند.
شاید یکی از مهمترین درسهای جنگ اخیر نیز همین باشد. اینکه سیاستگذار باید بستر خلق اثر را فراهم کند، نه اینکه خود را تنها تولید کننده بداند.
زمان بازنگری فرا رسیده است
این گزارش قصد ندارد همه فعالیتهای نهادهای فرهنگی را نادیده بگیرد. ممکن است تولیداتی انجام شده باشد که کمتر دیده شده یا هنوز منتشر نشده باشد. همچنین قضاوت درباره کیفیت آثار نیازمند بررسی دقیقتر است. اما یک واقعیت را نمیتوان انکار کرد. افکار عمومی امروز بیش از گذشته درباره کارآمدی ساختارهای فرهنگی سؤال میپرسد.
این مطالبه نیز صرفاً به موسیقی محدود نیست بلکه شامل سینما، تلویزیون، هنرهای نمایشی و سایر حوزههای فرهنگی میشود. اگر بخش خصوصی توانسته با امکانات کمتر، سرعت بیشتر و مخاطب گستردهتر عمل کند، شاید وقت آن رسیده باشد که مدیران فرهنگی به جای دفاع از ساختارهای موجود، درباره شیوه مدیریت، تخصیص بودجه، فرآیند تصمیمگیری و ارتباط با هنرمندان بازنگری کنند.
زیرا در نهایت، آنچه در حافظه مردم باقی میماند، نه تعداد جلسات اداری است و نه حجم بودجههای مصوب؛ بلکه اثری است که در لحظه نیاز، بتواند با مردم ارتباط برقرار کند و روایت یک ملت را در سختترین روزهای تاریخش ثبت کند.
شاید مهمترین پرسش امروز نیز همین باشد. اگر نهادهای فرهنگی در روزهای جنگ نتوانند نقش خود را ایفا کنند، دقیقاً در چه زمانی باید انتظار ظهور ظرفیتهای آنها را داشت؟