>

حزبی که می‌خواست انقلاب را از خیابان به حکومت برساند

حزب جمهوری اسلامی
انقلاب‌ها معمولا با شور مردم پیروز می‌شوند، اما با سازمان از بحران عبور می‌کنند. حزب جمهوری اسلامی نیز در نخستین روزهای پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ با همین منطق متولد شد؛ تشکلی که قرار بود تجربه تلخ مشروطه و نهضت ملی را تکرار نکند، نیروهای انقلابی را گرد هم آورد و انقلاب را از هیجان خیابان به نظم حکومت منتقل کند.
کد خبر : ۴۴۹۸۴

به گزارش ایران ۲۴، در روز‌هایی که هنوز بوی باروت و شعار از خیابان‌های تهران نرفته بود، یک دغدغه ذهن شماری از روحانیان انقلابی را به خود مشغول کرده بود؛ انقلاب پیروز شده بود، اما چه کسی قرار بود آن را اداره کند؟

رژیم پهلوی فروپاشیده و بسیاری از نهادهایش از میان رفته بودند. کشور در خلأ مدیریت و سازمان قرار داشت. تجربه تاریخ نیز هشدار می‌داد که اگر نیرو‌های پیروز انقلاب متشکل نباشند، دیگران زمام امور را به دست خواهند گرفت. همین نگرانی بود که تنها یک هفته پس از ۲۲ بهمن، به تأسیس حزب جمهوری اسلامی انجامید.

پنج روحانی شناخته‌شده؛ آیت‌الله سیدمحمد بهشتی، حجت‌الاسلام محمدجواد باهنر، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی و آیت‌الله عبدالکریم موسوی اردبیلی، در ۲۹ بهمن ۱۳۵۷ این حزب را بنیان گذاشتند. در میان آنان، بیش از همه نام آیت الله بهشتی به چشم می‌آید؛ مردی که سال‌ها پیش از انقلاب نیز به ضرورت یک حزب اسلامی اندیشیده بود و معتقد بود انقلاب بدون تشکیلات، دیر یا زود راه خود را گم خواهد کرد.

بهشتی بار‌ها گفته بود که تاریخ معاصر ایران یک درس بزرگ دارد؛ مردم انقلاب می‌کنند، اما، چون سازمان ندارند، ثمره مبارزه‌شان به دست دیگران می‌افتد. از نگاه او، حزب جمهوری اسلامی قرار بود این چرخه را متوقف کند؛ تشکیلاتی که بتواند از انقلاب محافظت کند و آن را از انحراف بازدارد.

اما این حزب تنها یک سازمان سیاسی به معنای رایج نبود. بنیان‌گذارانش تأکید داشتند که الگوی آنان احزاب غربی نیست. از نظر آنان، حزب باید مدرسه‌ای برای تربیت نیرو‌های مؤمن، انقلابی و مسئول باشد؛ جایی که افراد نه برای کسب قدرت، بلکه برای خدمت به آرمان‌های انقلاب آموزش ببینند.

در همین چارچوب، حزب جمهوری اسلامی به کادرسازی اهمیت فراوان داد. کشوری که بسیاری از مدیران پیشین خود را از دست داده بود، به نیرو‌های تازه نیاز داشت؛ مدیرانی که هم به انقلاب وفادار باشند و هم توان اداره کشور را داشته باشند. حزب می‌خواست این خلأ را پر کند و میان اعتقاد، سازمان و مدیریت پلی بزند.

بعد دیگر فعالیت حزب، تبیین مبانی فکری انقلاب بود. اعضای آن باور داشتند که جامعه جدید تنها با تغییر حکومت ساخته نمی‌شود؛ بلکه به جهان‌بینی تازه‌ای نیاز دارد. از همین رو، مباحثی، چون توحید، عدالت، نقش پیامبران، امامت، معاد، کرامت انسان و مسئولیت اجتماعی در ادبیات حزب جایگاهی محوری پیدا کرد. هدف این بود که اسلام تنها در شعار‌های سیاسی خلاصه نشود، بلکه به الگویی برای اداره جامعه تبدیل شود.

در اقتصاد نیز حزب نگاه روشنی داشت. خودکفایی، کاهش وابستگی به نفت خام، توسعه کشاورزی و صنعت و استقلال اقتصادی از مهم‌ترین شعار‌های آن بود. همان شعاری که در سیاست خارجی نیز با عبارت مشهور «نه شرقی، نه غربی» خود را نشان می‌داد. از نگاه رهبران حزب، استقلال سیاسی بدون استقلال اقتصادی معنایی نداشت و جمهوری اسلامی باید بتواند بدون اتکا به قدرت‌های جهانی مسیر خود را طی کند.

در سیاست خارجی نیز حفظ استقلال، دفاع از تمامیت ارضی ایران، حمایت از مستضعفان و برقراری رابطه با کشور‌هایی که سیاست سلطه‌جویانه نداشتند، از اصول اعلام‌شده حزب بود؛ اصولی که بعد‌ها بخش مهمی از ادبیات رسمی جمهوری اسلامی را شکل داد.

به این ترتیب، حزب جمهوری اسلامی را نمی‌توان صرفاً یک تشکل انتخاباتی یا سیاسی دانست. این حزب در واقع تلاشی بود برای تبدیل یک انقلاب مردمی به ساختاری منسجم؛ تلاشی برای آنکه شور انقلاب، جای خود را به نظم و برنامه بدهد. موافقان و منتقدانش درباره عملکرد آن داوری‌های متفاوتی دارند، اما کمتر کسی تردید می‌کند که در سال‌های نخست پس از انقلاب، این حزب یکی از مهم‌ترین مراکز تصمیم‌سازی، کادرسازی و سازماندهی نیرو‌های انقلابی بود.

شاید اگر بخواهیم مأموریت حزب جمهوری اسلامی را در یک جمله خلاصه کنیم، همان جمله‌ای باشد که در پس همه اهدافش دیده می‌شود. تبدیل انقلاب از یک واقعه تاریخی به یک نظام سیاسی پایدار.

| ارسال نظر