>

دفاع رهبر شهید از یک استوار زندانی در شورای انقلاب

رهبر
در کتاب خون دلی که لعل شد از رهبر شهید نقل شده است ما در شورای انقلاب توافق کردیم که یک گواهی بنویسیم و در آن مراتب رضایت خود را از این فرد نظامی اعلام کنیم و همگی آن را امضا کنیم و همین کار را هم کردیم.
کد خبر : ۴۵۲۲۷

به گزارش ایران۲۴، در کتاب خون دلی که لعل شد خاطرات حضرت آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای (مدظله‌العالی) از زندان‌ها و تبعید دوران مبارزات انقلاب اسلامی خاطره‌ای از رهبر شهید نقل شده است در این کتاب آمده است. «گفتم که پنج نظامی با درجه استواری، به صورت نوبتی نگهبان زندان بودند. رئیسشان ساقی بود. از آن چهار نفر دیگر هم دو نفر خشن و تندخو بودند، دو تن دیگر ملایم و خوش‌اخلاق. ساقی یک نظامی بلندقد، تنومند قوی‌بنیه و چهارشانه بود. برای خود، عزم و اراده و شخصیتی داشت. زبان فارسی او ته‌لهجه ترکی داشت؛ درجه‌دار بود، ولی به افسران امرونهی می‌کرد؛ که من شخصا این را دیدم. در یکی از دفعاتی که مرا به اتاق بازجویی احضار کردند، بازجو که درجه سرهنگی داشت، از من سؤال می‌کرد و من پاسخ می‌دادم. ناگهان دیدم ساقی بدون اجازه وارد اتاق شد و با لحنی آمرانه، با تندی و قاطعیت با سرهنگ به گفت‌و‌گو پرداخت. در یک مورد دیگر هم، جایگاه او را در میان افسران مشاهده کردم و آن وقتی بود که پاکروان، رئیس ساواک، برای بازدید از زندان آمد. همراه او ده افسر بودند که درجه‌های آنها کمتر از سرهنگی نبود. تنها متکلم در میان همه اینها، ساقی بود. وقتی پاکروان به سلول من رسید، از من سؤال‌هایی کرد و پاسخ دادم. ساقی مداخله کرد و با صدایی غرش‌آلود و کمی گرفته و توأم با اعتمادبه‌نفس، به من اشاره کرد و گفت: تیمسار! این زندانی آرامی است. ساقی، مردی باشهامت و جوانمرد بود. هر کدام از زندانی‌ها را که مقاوم و نستوه بودند، دوست می‌داشت و به آنها احترام می‌گذاشت. برعکس، با افراد ضعیف، تندی و سختگیری می‌کرد. همین که می‌دید یک زندانی التماس می‌کند یا می‌گرید، او را به باد فحش و ناسزا می‌گرفت و به خاطر کاری که موجب زندانی شدنش شده بود، او را نکوهش می‌کرد. بعد از پیروزی انقلاب، استوار ساقی هم مانند سایر کارکنان زندان‌های سیاسی دستگیر شد. من آن وقت در شورای انقلاب بودم. شورا با حضور بسیاری از اعضا جلسه داشت، که خبر دستگیری ساقی به ما رسید. همه اعضای شورا دچار تأثر شدند؛ چون بیشتر آنها گذرشان به زندان قزل قلعه افتاده بود و ساقی را 

رهبر شهید: «در یکی از روز‌های گردش، در گوشه‌ای از حیاط زندان، مردی بلندقد و پنجاه، شصت‌ساله را دیدم که با وقار و آرامش قدم می‌زد. لباس مرتب و تمیز او، حاکی از آن بود که از شخصیت‌های مهم بازداشتی است. درباره‌اش پرسیدم، گفتند او سرتیپ قرنی است. او یکی از تیمسار‌های عالی‌رتبه ارتش شاه بود که فعالیت انقلابی و شاید دینی داشت. او پس از لو رفتن طرح انقلابی‌اش، به سه سال زندان محکوم شده بود...»

می‌شناختند. ما در شورای انقلاب توافق کردیم که یک گواهی بنویسیم و در آن مراتب رضایت خود را از این فرد نظامی اعلام کنیم و همگی آن را امضا کنیم و همین کار را هم کردیم..

| ارسال نظر