«تلاش کردم موسیقیِ مراسم، همسنگ عظمت آن رویداد باشد»
به گزارش ایران24، موسیقی در آیینهای ملی و تاریخی، تنها همراهیکننده تصویر و روایت نیست، گاه خود به بخشی از حافظه جمعی یک ملت تبدیل میشود. در چنین بزنگاههایی، آهنگساز با خلق اثری موسیقایی، مسئولیتی فراتر از نوشتن چند میزان موسیقی بر عهده دارد. او باید احساس، شکوه، سوگ، حماسه و روایت یک رویداد را در قالب زبان جهانی موسیقی بازآفرینی کند.
اثر ارکسترال «قائد شهید» با آهنگسازی امیرحسین سمیعی، از جمله آثاری است که با همین رویکرد و برای همراهی با مراسم تشییع پیکر رهبر شهید خلق شد. این قطعه در شش بخش طراحی شده و با بهرهگیری از ارکستر سمفونیک، میکوشد میان فضای سوگ، تأمل و حماسه تعادلی موسیقایی برقرار کند. سمیعی در این اثر، با پرهیز از پیچیدگیهای افراطی هارمونیک و تکیه بر تمهای شفاف و ماندگار، تلاش کرده است موسیقیای بیافریند که ضمن حفظ وقار و انسجام فرمی، برای مخاطبان فراتر از مرزهای ایران نیز قابل دریافت باشد.
او همچنین در ارکستراسیون اثر، بهجای تأکید بر رنگآمیزی صرفاً بومی، از ظرفیتهای ارکستر سمفونیک و زبان موسیقی کلاسیک جهانی بهره گرفته تا موسیقی بتواند با حفظ هویت خود، در اجراهای مختلف و حتی توسط ارکسترهای بینالمللی نیز همان بار عاطفی و مفهومی را منتقل کند.
در گفتوگوی پیشرو، امیرحسین سمیعی از انگیزههای شکلگیری این اثر، منطق انتخاب ساختار ششبخشی، شیوه پرداخت تمها، نگاه خود به ارکستراسیون و همچنین تجربه نخستین اجرای «قائد شهید» با ارکستر سمفونیک صدا و سیما سخن میگوید.
ایده خلق «قائد شهید» از کجا آغاز شد؟ انگیزه اصلی شما از ساخت این اثر چه بود و چگونه تلاش کردید روایت یا پیام آن را در ساختار موسیقایی بازتاب دهید؟
ایده شکلگیری این اثر به اواسط ماه مبارک رمضان و همزمان با روزهای آغازین جنگ بازمیگردد. در آن زمان هنوز زمان دقیق برگزاری مراسم تشییع مشخص نبود، اما همه میدانستیم که چنین رویداد بزرگی در پیش است. مدام این صحنه را در ذهنم تجسم میکردم که موسیقی چگونه میتواند همراه و همتراز چنین مراسمی باشد.
تجربه مراسم تشییع سید حسن نصرالله نیز برایم بسیار الهامبخش بود. موسیقیای که برای آن مراسم ساخته شده بود، هم از نظر کیفیت هنری و هم از نظر تأثیرگذاری در فضای آیین تشییع، تجربهای موفق بود و نشان داد که موسیقی تا چه اندازه میتواند در انتقال احساس و معنا نقشآفرین باشد. همین موضوع باعث شد به این فکر کنم که ما نیز باید اثری در شأن چنین رویدادی خلق کنیم.
تمام تلاشم این بود که اثری بسازم که نه صرفاً یک قطعه موسیقی، بلکه یک بُعد موسیقایی برای آن مراسم باشد. موسیقیای که بتواند از نظر عاطفی و روایی، همسنگ عظمت و اهمیت آن رویداد تاریخی قرار گیرد.
از نظر فرم، چرا ساختار ششبخشی را انتخاب کردید؟ آیا میان موومانها ارتباط تماتیک یا موتیفی مشخصی وجود دارد؟
این اثر را میتوان از دو منظر نگاه کرد، هم بهعنوان یک قطعه شش دقیقه و نیمه و هم بهعنوان شش قطعه تقریباً یکدقیقهای که در کنار هم یک کلیت منسجم را شکل میدهند.
در ساختار اثر دو تم اصلی وجود دارد که هویت موسیقایی قطعه بر پایه آنها بنا شده است. این دو تم در طول موومانها دچار بسط، واریاسیون و دگرگونی میشوند و از طریق همین پیوندهای تماتیک، انسجام کلی اثر حفظ میشود.
از نظر فضای موسیقایی نیز ارکستراسیون تا حدی یادآور فرم رکوئیم است. البته قصد نداشتم اثری کاملاً در قالب رکوئیم بنویسم، اما از فضای ذهنی و ویژگیهای این گونه موسیقایی الهام گرفتم؛ بهویژه بافتهای ممتد و حرکتهای کشیده سازهای زهی که آن حالوهوای سوگوارانه و تأملبرانگیز را تداعی میکنند.
در این میان، ارکستر زهی نقش بستر اصلی را بر عهده دارد و سازهای مختلف در بخشهای گوناگون، حامل تمهای اصلی میشوند. برای مثال در بخشی از اثر، تم اصلی ابتدا توسط یک ساز معرفی شده و سپس در کل ارکستر گسترش مییابد. در بخش «فراق» این تم را ارکستر زهی اجرا میکند و در قسمتهای دیگر، تم دوم بهترتیب توسط ترومپت، فلوگلهورن یا ویولن سولو ارائه میشود. این جابهجایی رنگ صوتی، از تمهیداتی بود که برای حفظ تنوع شنیداری و پاسخگویی به فضای مراسم در نظر گرفتم.
در ارکستراسیون این اثر از چه ترکیب سازها و رنگآمیزی صوتی برای ایجاد فضای حماسی، سوگوارانه یا تأملبرانگیز استفاده کردهاید؟ آیا ساز یا گروه سازی نقش نمادین در این اثر دارد؟
به گمان من، در این اثر وجه حماسی اندکی پررنگتر از سایر ابعاد است، اما در عین حال تلاش کردم حزن اثر را با نگاهی مبتنی بر زبان موسیقی جهانی بیان کنم.
شاید برخی انتظار داشته باشند که برای تأکید بر هویت ایرانی از سازهایی مانند کمانچه استفاده میشد، اما تصمیم آگاهانه من این بود که رنگآمیزی ارکستر به استانداردهای موسیقی سمفونیک جهانی نزدیک باشد. دلیل این انتخاب نیز آن بود که این رویداد را صرفاً یک رخداد داخلی نمیدانستم، بلکه معتقدم مخاطبان جهانی نیز به آن توجه دارند و موسیقی باید بتواند با زبانی بینالمللی با آنها ارتباط برقرار کند.
در این چارچوب، ارکستر زهی نقش بستر عاطفی اثر را ایفا میکند و سازهای سولو مانند ویولن، ترومپت و فلوگلهورن حامل بیان تمهای اصلی هستند و هر یک در جایگاه خود بار معنایی و احساسی ویژهای را منتقل میکنند.
از نظر زبان موسیقایی، این اثر بیشتر بر پایه نظام تونال کلاسیک نوشته شده یا از تکنیکهای آهنگسازی معاصر نیز بهره گرفتهاید؟
زبان موسیقایی این اثر عمدتاً بر پایه فضای تونال شکل گرفته و از کروماتیسم یا آلتراسیونهای گسترده استفاده نشده است. علت این انتخاب نیز روشن بود. تمهای اصلی اثر بر سادگی، وضوح و قابلیت ماندگاری استوار هستند و اگر از پیچیدگیهای بیش از حد هارمونیک یا حرکتهای کروماتیک گسترده استفاده میشد، هویت تماتیک اثر آسیب میدید.
برای من، حفظ وقار، استحکام و شفافیت تمها اهمیت بیشتری داشت. به همین دلیل، زبان موسیقایی اثر عامدانه از پیچیدگیهای افراطی فاصله گرفته تا پیام و عاطفه اصلی موسیقی بدون واسطه به مخاطب منتقل شود.

اگر این اثر توسط رهبران ارکستر مختلف اجرا شود، مهمترین نکات تفسیری برای حفظ هویت موسیقایی آن چیست؟ آیا در پارتیتور نشانهگذاریهای ویژهای برای بیان موسیقایی در نظر گرفتهاید؟
پس از پایان نگارش اثر، با حمایت مرکز موسیقی صدا و سیما، پارتیتور در اختیار ارکستر سمفونیک صدا و سیما قرار گرفت. در جلساتی که با مدیر ارکستر و رهبر ارکستر داشتیم، درباره درونمایه اثر، سرعت اجرا، بیان موسیقایی و جزئیات تفسیری گفتوگو شد. این تعامل باعث شد اجرای نخست بتواند عاطفه و فضای اصلی اثر را بهخوبی منتقل کند و نوع رهبری نیز نقش مهمی در تحقق این هدف داشت.
با این حال، هنگام آهنگسازی از ابتدا تلاش کردم اثر به گونهای نوشته شود که وابسته به یک رهبر یا یک ارکستر خاص نباشد. ساختار پارتیتور از نظم و انضباط کافی برخوردار است و بهگونهای طراحی شده که حتی اگر توسط ارکستری خارج از ایران نیز اجرا شود، ماهیت و هویت موسیقایی خود را حفظ کند.
به همین دلیل، معتقدم این اثر ظرفیت اجرا با سلیقههای مختلف رهبری را دارد، بیآنکه از روح و مفهوم اصلی خود فاصله بگیرد، ویژگیای که از ابتدا یکی از اهداف اصلی من در طراحی و نگارش «قائد شهید» بود.