>

راز جاودانگی ایران از درفش کاویانی تا اخلاق ملی

کد خبر : ۴۶۰۱۲

محمدجواد حق‌شناس، فعال سیاسی اصلاح‌طلب در یادداشتی نوشت: در روزگاری که ایران یک‌سال پرحادثه و سرنوشت‌ساز را پشت سر گذاشته است، بار دیگر این حقیقت آشکار شد که ملت‌ها تنها با قدرت نظامی یا توان اقتصادی ماندگار نمی‌شوند. آنچه سرزمینی را در گذر هزاران سال پابرجا نگه می‌دارد، سرمایه‌های فرهنگی، حافظه تاریخی و اخلاق مشترک مردمان آن است. در میان این سرمایه‌ها، پرچم جایگاهی ممتاز دارد، زیرا نه فقط یک نشان سیاسی، بلکه روایتگر هویت ملی، تداوم تاریخی و پیمان مشترک یک ملت است. آیین «پیمان پرچم» که همزمان با امردادگان، روز جاودانگی، در مجموعه فرهنگی تاریخی سعدآباد برگزار شد، از همین منظر شایسته تامل است. ارزش این آیین تنها در ادای احترام به یک نماد نیست، بلکه در آن است که ما را به بازاندیشی درباره این پرسش بنیادین فرامی‌خواند: راز مانایی و جاودانگی ایران چیست؟ پاسخ این پرسش را باید در ژرفای تاریخ و فرهنگ ایران جست‌و‌جو کرد. حکیم فردوسی بزرگ روایت می‌کند: کاوه آهنگر، مردی از میان مردم، در برابر بیداد ضحاک، پیشبند چرمی خود را بر سر نیزه کرد و آن را به نشانه دادخواهی برافراشت. همان پیشبند ساده، به «درفش کاویانی» تبدیل شد؛ پرچمی که از دل مردم برخاست و به نماد آزادی، عدالت و همبستگی ملی بدل شد. از همان آغاز، پرچم در ایران صرفا نشان یک حکومت نبود، بلکه پیمانی برای پاسداری از ایران و کرامت ایرانیان بود. در طول تاریخ، نقش و نشان پرچم دگرگون شده است؛ از درفش کاویانی تا پرچم‌های ایران باستان، از شیر و خورشید تا پرچم ایران در عهد مشروطه و پرچم جمهوری اسلامی. اما آنچه در همه این فراز و فرود‌ها ثابت مانده، ایران بوده است. نماد‌ها تغییر کرده‌اند، ولی هویت ملی و تمدنی ایران استمرار یافته است، زیرا آنچه ماندگار است، فرهنگی است که این نماد‌ها از آن پاسداری می‌کنند. در این میان فردوسی راز جاودانگی ایران را تنها در درفش کاویانی خلاصه نمی‌کند. در روایت ماندگار رستم و اسفندیار، رویین‌تنی اسفندیار نماد قدرت است؛ اما آنچه در حافظه تاریخی ایرانیان جاودانه می‌شود.

منش پهلوانی و کنش خردمندانه رستم دستان است. رستم، بیش از آنکه با نیروی بازو شناخته شود، با خرد، آزادگی، وفاداری، مسوولیت‌پذیری، جوانمردی و ایراندوستی در یاد‌ها مانده است. شاهنامه به ما می‌آموزد که بقای ایران، نه محصول شمشیر و قدرت سخت، بلکه حاصل اخلاق پهلوانی است؛ همان اندیشه‌ای که بر سه‌گانه جاودانه پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک استوار است. شاید به همین دلیل است که قرن‌ها بعد، مولانا جلال‌الدین بلخی، در یک بیت کوتاه، پلی میان گذشته و آینده ایران می‌زند و آرمان خود را چنین بیان می‌کند: «شیر خدا و رستم دستانم آرزوست». این بیت، صرفا یک آرزوی شاعرانه نیست، بیانی از هویت تاریخی ایران است. مولوی، امام علی (ع) را نماد عدالت، حقیقت و جوانمردی می‌بیند و رستم را نماد خرد، دلاوری و پاسداری از ایران. او این دو سنت بزرگ، یعنی ایران فرهنگی و اسلام اخلاقی را در کنار یکدیگر می‌نشاند و نشان می‌دهد که آینده این سرزمین نه در گسستن از گذشته، بلکه در پیوند این دو سرچشمه بزرگ معنوی شکل می‌گیرد. از همین منظر، پرچم ایران نیز تنها پارچه‌ای سه‌رنگ نیست، روایت هزاران سال تداوم یک ملت است، روایتی که از درفش کاویانی آغاز می‌شود، در شاهنامه فردوسی تفسیر می‌شود، در زبان مولوی ژرفای معنوی می‌یابد و امروز به امانتی در دست همه ایرانیان فارغ از قومیت، مذهب، زیستگاه و گرایش سیاسی تبدیل شده است. در کنار پرچم، زبان فارسی نیز مهم‌ترین رشته پیوند ایرانیان بوده است. فارسی، زبان حافظه تاریخی و گفت‌وگوی ملی ماست؛ زبانی که در کنار زبان‌ها و گویش‌های ارزشمند اقوام ایرانی، توانسته است طی قرن‌ها انسجام فرهنگی این سرزمین را حفظ کند. از همین رو، پاسداشت پرچم، پاسداشت زبان فارسی نیز هست؛ همان‌گونه که احترام به زبان‌های محلی و قومی نیز بخشی از احترام به هویت متکثر ایران است. تجربه یک‌سال گذشته نیز درس بزرگی برای همه ما داشت. در روز‌های تهدید و بحران، آنچه ایرانیان را در کنار یکدیگر نگه داشت، بیش از هر چیز، احساس تعلق به ایران بود. پرچم بار دیگر به نماد «خانه مشترک ایرانی» تبدیل شد؛ خانه‌ای که همه ایرانیان، با همه تفاوت‌های فکری، قومی و مذهبی، خود را در آن شریک می‌دانند. این سرمایه اجتماعی، بزرگ‌ترین دارایی ایران است و باید با تدبیر، عدالت، گفت‌و‌گو و اعتماد از آن پاسداری کرد. اما ایران آینده تنها با نماد‌ها ساخته نخواهد شد. اگر درفش کاویانی نماد مبارزه با بیداد بود، امروز ایران بیش از هر زمان دیگری به اخلاق ملی نیاز دارد؛ اخلاقی که بتواند اعتماد عمومی را بازسازی و سرمایه اجتماعی را تقویت کند. اگر بخواهم تصویری از «جمهوری سوم» ترسیم کنم، آن را نه صرفا یک تحول سیاسی، بلکه مرحله‌ای نو در بلوغ فرهنگی و اخلاقی ایران می‌دانم؛ مرحله‌ای که بر شش ستون استوار است: مهربانی، گفت‌و‌گو، خردمندی، راستگویی و امانتداری، احترام به فرهنگ و احترام به طبیعت و میراث فرهنگی. اینها صرفا فضیلت‌های فردی نیستند، بنیان‌های حکمرانی خوب، توسعه پایدار و انسجام ملی‌اند. جامعه‌ای که مهربان‌تر باشد، کمتر دچار خشونت می‌شود؛ جامعه‌ای که گفت‌و‌گو را جایگزین حذف کند، سرمایه اجتماعی بیشتری خواهد داشت؛ جامعه‌ای که خرد را بر هیجان ترجیح دهد، آینده‌ای مطمئن‌تر خواهد ساخت و جامعه‌ای که به فرهنگ، محیط زیست و میراث خود احترام بگذارد، حق نسل‌های آینده را نیز پاس داشته است. ایران بیش از آنکه با شمشیر مانده باشد، با فرهنگ مانده است؛ بیش از آنکه با قدرت نظامی پایدار شده باشد، با زبان، حافظه تاریخی، اخلاق و همزیستی دوام یافته است. راز جاودانگی ایران، نه در یک پرچم، نه در یک دوره تاریخی و نه در یک نسل خلاصه می‌شود، بلکه در توانایی این سرزمین برای پیوند گذشته با آینده است. از درفش کاویانی تا شاهنامه فردوسی، از رستم دستان تا مولوی، از زبان فارسی تا پرچم امروز ایران، یک پیام مشترک به گوش می‌رسد: ایران زمانی جاودانه خواهد ماند که اخلاق ملی، همبستگی اجتماعی و مسوولیت‌پذیری شهروندان، در کنار تاریخ و فرهنگ این سرزمین، به اهتزاز درآید. شاید راز جاودانگی ایران، همین باشد؛ پرچمی که تنها بر فراز ساختمان‌ها برافراشته نمی‌شود، بلکه در دل مردمانی زنده است که مهربانی را بر کینه، گفت‌و‌گو را بر تقابل، خرد را بر تعصب و ایران را بر هر اختلافی مقدم می‌شمارند. 

منبع: اعتماد 

| ارسال نظر