رضاشاه در آینه خاطرات؛ از قزاق تا دیکتاتور مدرن
به گزارش ایران ۲۴، رضاشاه سرانجام در روز ۴ مرداد سال ۱۳۲۳ پس از ۳ سال از کنار گذاشتن از قدرت در پی یک حمله قلبی در ژوهانسبورگ درگذشت. جنازه وی پس از مومیائی به قاهره انتقال یافت و تا تکمیل مقبره وی در جنوب تهران به مدت ۶ ماه در مسجد زیدالرفاعی، جائی که ۳۶ سال بعد فرزندش محمدرضا نیز مدفون شد به خاک سپرده شد.
خاطرهنویسی در ایران دیر شروع شد، اما وقتی شروع شد، سیل شد. از سالهای اخیر که شرححالها و یادداشتهای روزانه یکی پس از دیگری از چاپخانه بیرون آمدند، مورخان ناگزیر شدند کنار اسناد رسمی، به این روایتهای دستاول هم توجه کنند. البته خاطره تنها پایه تاریخ نیست؛ باید با اسناد تطبیق داده شود. اما وقتی نویسنده خودش در متن حادثه بوده، حرفش وزن دیگری پیدا میکند؛ حتی اگر حب و بغض داشته باشد.
در میان این خاطرات، رضاشاه چهرهای است که تقریباً همه دربارهاش نوشتهاند. سیاسیون، نظامیان، اهل دربار و روحانیون، هر کدام از زاویه خودشان. نتیجه کار اغلب تکراری است، اما همین تکرارها گاهی نکات تازهای در خود پنهان دارند.
سیاسیون میگویند مجلس پنجم با هیجان، و مجلس ششم با تعداد اندکی نماینده دگراندیش، راه را برای او هموار کردند. بعد از آن، انتخابات فرمایشی شد. نمایندگان را شاه برمیگزید و قوه مقننه عملاً به شعبهای از قوه مجریه تبدیل گشت. آزادی انتخابات شعار بود، عمل چیز دیگری. مطبوعات هم همینطور. روزنامههای داخلی به تدریج تبدیل شدند به ستایشنامه روزانه شاه. انتقاد فقط از خارج مرزها ممکن بود و حتی همان هم شاه را عصبانی میکرد. فضای وحشت چنان بود که هیچکس جرأت اعتراف به اشتباه نداشت.
نظامیان روایت دیگری دارند. آنها از اراده مطلق شاه میگویند و از اینکه دولت و ملت در ایران یعنی اراده یک نفر. نفت را بیشتر صرف ارتش میکرد و هیچ مقامی بدون اجازهاش حق دستزدن به آن را نداشت. املاک مرغوب شمال را با زور سرنیزه تصاحب کرد. مدارس زیاد شد، جادهها مناسب خودرو گشت، قرارداد نیروی هوایی با آلمانیها بسته شد. اما تجدد را با چکش پیش برد. کشف حجاب و تغییر کلاه همزمان شد و در مشهد به خون کشید. لایحه اعزام محصل به اروپا را از مجلس گذراند، اما ریشههای فرهنگی و دینی جامعه را نادیده گرفت.
درباریان هم کموبیش همین را میگویند. تاجالملوک مینویسد شوهرش اهل نماز و روزه نبود، هرهریمذهب بود، اما از مرگ وحشت داشت. دخترش میگوید پدر کوشید روضهخوانی و زنجیرزنی را محدود کند و جشنهای غیردینی را رونق دهد. تیمورتاش فراکسیون طرفداران رضا را در مجلس ساخت تا مدرس نتواند کارش را تمام کند.
روحانیون از زاویه دیگری نگاه میکنند. میگویند رضاخان پیش از سلطنت در عاشورا خاک بر سر میریخت و شمع به دست میگرفت، با علما دیدار میکرد و هدفش را حفظ عظمت اسلام اعلام میکرد. بعد از سفر ترکیه و تثبیت قدرت، ورق برگشت. کشف حجاب، بیاعتبار کردن روحانیون، حذف قضات شرع و الگوهای غربی قانونگذاری، همه در دستور کار قرار گرفت. اعلامیهای منتشر کرد که علما دیگر حق امر به معروف ندارند؛ دولت قوی شده است. برخورد با مردم مشهد و مسجد گوهرشاد، نقطه اوج این تغییر بود.
نتیجه این روایتها تقریباً یکسان است. تمرکز قدرت دوباره برقرار شد. جریانهای سنتی و نوگرا همه مجبور شدند خود را با رأس هرم هماهنگ کنند. پارلمان ظاهری بود، اما تثبیتکننده قدرت شاه. روزنامهها سخنگوی دولت شدند. اقتصاد هدایتشده دنبال شد؛ کارخانه، راهآهن، جاده و کشاورزی گسترش یافت، اما عدالت اقتصادی نیامد. مردم از مزد اندک رنج میبردند و ثروت شاه افزایش مییافت. طبقه متوسط جدید هم راضی نشد.
بزرگترین ضعف اما در حوزه مذهب بود. رضاشاه ابتدا خود را در صف دینداران نشان داد، بعد مبانی شرعی را از قانون حذف کرد و اخلاقیات امانیستی را جایگزین اخلاقیات تعبدی ساخت. جامعه مذهبی این را برنتابید. شکاف میان حاکمیت و مردم عمیقتر شد و تمام دستاوردهای اقتصادی زیر سایه سیاست ناسنجیده مذهبی قرار گرفت.
خاطرهنویسان این دوره، با همه کاستیها و تحلیلهای عجولانهشان، هنوز منبعیاند که نمیتوان بهراحتی از کنارشان گذشت. آنها نشان میدهند چگونه یک قزاق با اتکا به ارتش، مجلس و تظاهر دینی، به دیکتاتوری مدرن تبدیل شد؛ دیکتاتوری که ظاهر دموکراتیک داشت، اما جان دموکراسی را گرفته بود.