امیرحسینی: تغییر مدیران هم صداوسیما را نجات نخواهد داد
مهران امیرحسینی مدرس دانشگاه، در گفتوگو با «ایران۲۴» با انتقاد از عملکرد صداوسیما، اظهار کرد: «به یغما و حراج رفتن آبروی صداوسیما از روزی آغاز شد که جامعه دیگر آن را رسانه خود ندانست؛ از روزی که شأن رسانه ملی به سمپاتِ گروهکی تنزل یافت که امتحان خود را به نظام و مردم پس داده بودند. از روزی آغاز شد که با نشنیدن و بازتاب ندادن صداهای اقشار مختلف، خواسته یا ناخواسته، شبکههای معاند خارجی را پربیننده کرد.
وی افزود: «بحران امروز حاصل کاشت بادی است که سالها پیش آغاز شد و امروز به طوفانی تبدیل شده که همه دوستداران ایران را آشفته و رنجور کرده است. کاهش بیننده و ریزش مخاطب تنها بخش کوچکی از ماجراست؛ مسئله اصلی، افول مرجعیت رسانهای سازمانی است که قرار بود صدای همه ایرانیان باشد.»
امیرحسینی ادامه داد: «امروز در نقطهای ایستادهایم که در نگاه عموم جامعه، صداوسیما بیش از آنکه رسانهای فراگیر و ابزاری برای وفاق ملی باشد، به تریبونی برای یک فرقه سیاسی خاص تبدیل شده است. روزگاری منتقدان این رسانه عمدتاً بیرون از حاکمیت بودند، اما امروز بخش قابلتوجهی از انتقادها از درون ساختار رسمی کشور مطرح میشود. این تغییر از مرز هشدار عبور کرده و سقوط آزادی را رقم زده که دیگر با بیانیه، تکذیب یا تغییر چند مدیر متوقف نخواهد شد.»
این مدرس دانشگاه با اشاره به تحولات اخیر گفت: «نشانههای این تنزل را در کمتر از یک هفته بهوضوح دیدیم. رئیسجمهور از عملکرد صداوسیما انتقاد کرد؛ رئیسجمهوری که در فضای جنگی کشور باید بیرحمیهای داخلی را نیز تحمل کند. وزیر امور خارجه نسبت به فضاسازی علیه دستگاه دیپلماسی و تیم مذاکرهکننده اعتراض کرد. بازتاب ناقص بخشهایی از سخنان رئیس قوه قضائیه درباره حمایت از تلاشهای دولت نیز به موضوع بحث تبدیل شد.»
وی افزود: «هر یک از این رویدادها بهتنهایی قابل بررسی است، اما در کنار هم تصویری روشن میسازند. مسئله دیگر یک برنامه، یک مجری یا حتی یک رئیس سازمان نیست؛ مسئله رویکردی است که سالها فاصله صداوسیما با افکار عمومی را بیشتر کرده است.»
امیرحسینی تصریح کرد: «صداوسیما سالهاست از پاسخ به این پرسش ساده فرار میکند که چرا دایره منتقدانش هر روز گستردهتر میشود. این پرسش امروز بیش از هر زمان دیگری جدی شده است؛ چراکه کشور با پروندههای حساس سیاست خارجی روبهروست. در چنین شرایطی انتظار میرفت رسانه ملی میان نقد و تخریب مرز روشنی قائل باشد. نقد تصمیمهای دولت و دستگاه دیپلماسی حق هر رسانهای است، اما تبدیل شدن برخی برنامهها به میدان حمله به مذاکرهکنندگانی که مسئولیت رسمی و قانونی دارند، پرسشهای جدی درباره کارکرد رسانه ملی ایجاد میکند.»
این مدرس دانشگاه ادامه داد: «رسانهای که در بزنگاههای حساس، به جای تقویت گفتوگوی ملی، بر شکافهای سیاسی میافزاید، ناگزیر با پرسش درباره نقش خود روبهرو خواهد شد.»
وی درباره بازتاب سخنان رئیس قوه قضائیه نیز گفت: «ماجرای بازتاب ناقص سخنان رئیس قوه قضائیه نیز از همین جنس بود. اگر سخنان عالیترین مقامات کشور هم با گزینش رسانهای مواجه شود، مخاطب حق دارد بپرسد معیار انتشار خبر چیست؛ واقعیت یا سلیقه؟ پاسخ به این پرسش برای آینده مرجعیت صداوسیما مهمتر از هر آمار مخاطبی است.»
امیرحسینی تأکید کرد: «مشکل صداوسیما کمبود امکانات یا اعتبارات نیست؛ مشکل از دست رفتن اعتماد است. اعتماد را نمیتوان با بودجه خرید، با بخشنامه بازگرداند یا با تبلیغات احیا کرد. اعتماد زمانی شکل میگیرد که مخاطب احساس کند رسانه پیش از هر چیز خود را متعهد به روایت منصفانه واقعیت میداند، حتی اگر آن واقعیت با نگاه مدیرانش همسو نباشد.»
این مدرس دانشگاه خاطرنشان کرد: «سالهاست به جای اصلاح ساختار، صورت مسئله پاک میشود؛ به جای شنیدن نقد، منتقد زیر سؤال میرود و به جای پذیرش خطا، همهچیز به سوءبرداشت مخاطب نسبت داده میشود. نتیجه این رویکرد روشن است؛ هرچه صداوسیما بیشتر بر روایت واحد اصرار کرده، مخاطبان بیشتری روایتهای دیگر را جستوجو کردهاند.»
وی گفت: «مسئله صداوسیما فقط یک مسئله رسانهای نیست؛ مسئلهای مرتبط با اعتماد عمومی و کیفیت گفتوگوی ملی است که به بحران دامن زده است. رسانهای که قرار بود محل تلاقی صداهای گوناگون باشد، اگر نتواند این نقش را ایفا کند، حتی با در اختیار داشتن گستردهترین امکانات نیز جایگاه مرجع خود را بازنخواهد یافت.»
امیرحسینی در پایان تأکید کرد: «عنوان رسانه ملی را قانون به صداوسیما داده است، اما اعتبار این عنوان را مردم میبخشند. این اعتبار نه با اجبار به دست میآید و نه با تکرار؛ تنها راه بازگشت آن، بازگشت به اصول اولیه است؛ انصاف، تنوع دیدگاهها و احترام به حق مخاطب برای شنیدن همه روایتهای معتبر. مردم از رسانه ملی جز راستی و انصاف انتظاری ندارند و اگر این دو نباشند، هیچ امکاناتی نمیتواند جای خالی اعتماد را پر کند.»