مردم گرانی بلیت را میبینند اما کسی هزینههای میلیاردی پشت صحنه را نمیبیند
به گزارش ایران24، تا همین چند سال پیش، رفتن به کنسرت برای بسیاری از خانوادههای ایرانی، بهویژه طبقه متوسط، یکی از معدود تفریحهای فرهنگی قابل دسترس بود. تجربهای که اگرچه ارزان نبود، اما میشد با اندکی برنامهریزی مالی آن را در سبد هزینههای خانوار جا داد. امروز اما شرایط تغییر کرده است. رشد افسارگسیخته هزینههای تولید، تورم سنگین و کاهش قدرت خرید مردم، معادلات اقتصاد موسیقی را بهگونهای دگرگون کرده که بسیاری از فعالان این حوزه نسبت به آینده موسیقی زنده هشدار میدهند.
بررسی وضعیت بازار کنسرت نشان میدهد آنچه امروز مخاطب به عنوان «گرانی بلیت» میبیند، تنها بخش کوچکی از بحرانی است که در پشت صحنه جریان دارد. برگزارکنندگان میگویند هزینههای تولید یک کنسرت تقریباً در تمام بخشها جهش کرده است. از اجاره سالن و تجهیزات صوتی گرفته تا نورپردازی، نمایشگرهای عظیم، جلوههای ویژه، دکور، حملونقل، بیمه، تبلیغات، دستمزد عوامل اجرایی، فیلمبرداری، عکاسی، امنیت، خدمات و دهها هزینه دیگر که هر کدام نسبت به چند سال قبل چند برابر شدهاند.
یکی از تهیهکنندگان باسابقه و شناختهشده موسیقی کشور که اکیداً خواست نامش فاش نشود، در گفتوگو با ایران۲۴ میگوید: «بسیاری از مردم تصور میکنند پول بلیت مستقیم به جیب خواننده میرود، در حالی که قبل از فروش اولین بلیت، تهیهکننده باید میلیاردها تومان هزینه کرده باشد. امروز تقریباً هیچ بخشی از تولید کنسرت نیست که از تورم در امان مانده باشد. تجهیزات، حملونقل، تبلیغات، دستمزدها، اجاره سالن و حتی هزینههای ساده اجرایی، همه چند برابر شدهاند.»
او تأکید میکند که برگزاری کنسرت بیش از هر زمان دیگری به فعالیتی پرریسک تبدیل شده است و ادامه میدهد: «اگر قیمت بلیت را متناسب با هزینه واقعی تعیین کنیم، بخش بزرگی از سالنها خالی میماند. اگر هم قیمت را پایین نگه داریم، سرمایهگذار زیان میکند. ما عملاً بین دو انتخاب دشوار گرفتار شدهایم.» فعالیتی که زمانی حقیقتا «برد برد» بود الان قطعا به یک بازی دو سر باخت تبدیل شده است.»
اقتصاد کنسرت در ایران ساختاری دارد که در آن، خواننده معمولاً بیشترین سهم درآمد را دریافت میکن. پس از او، تهیهکننده یا برگزارکننده قرار دارد که سرمایهگذاری، مدیریت پروژه و ریسک مالی را برعهده گرفته است. اما سهم نوازندگان، با وجود نقش تعیینکنندهشان در کیفیت اجرای زنده، در پایینترین سطح این زنجیره قرار میگیرد.
آهنگسازان نیز وضعیت متفاوتی ندارند. در ایران هنوز نظام مؤثر و فراگیری برای پرداخت حق اجرای عمومی آثار موسیقایی وجود ندارد و در نتیجه، آهنگسازی که اثرش بارها روی صحنه اجرا میشود، معمولاً از محل اجرای زنده درآمد مستقیمی کسب نمیکند. موضوعی که سالهاست از مطالبات جدی جامعه موسیقی به شمار میرود.
این تهیهکننده باسابقه معتقد است اگر همه هزینههای واقعی تولید یک اجرای استاندارد محاسبه شود، قیمت اقتصادی هر بلیت از ارقامی که امروز در بازار دیده میشود، بهمراتب بالاتر خواهد بود.
او میگوید: «اگر بخواهیم فقط بر اساس هزینه واقعی حساب کنیم، در بعضی اجراها قیمت هر بلیت راحت باید از سه میلیون تومان هم بیشتر باشد. اما بازار چنین ظرفیتی ندارد و هیچ تهیهکنندهای دوست ندارد سالنش خالی بماند.»
همین مسئله، تناقض اصلی اقتصاد موسیقی ایران را شکل داده است. هزینهها با سرعتی بسیار بیشتر از توان خرید مردم افزایش یافتهاند.
پیامد این وضعیت، حذف تدریجی مخاطبان است. نخستین گروهی که از خرید بلیت کنسرت انصراف میدهند، خانوادههای طبقه متوسط هستند. همان گروهی که سالها ستون اصلی بازار موسیقی زنده را تشکیل میدادند. برای یک خانواده چهار نفره، هزینه حضور در یک کنسرت، با احتساب رفتوآمد و سایر مخارج جانبی، به رقمی میرسد که برای بسیاری از خانوارها قابل تأمین نیست.
این روند، آرامآرام چهره مخاطبان موسیقی را تغییر میدهد. هر افزایش قیمت، بخشی دیگر از علاقهمندان را از سالنهای کنسرت حذف میکند و در نهایت، موسیقی زنده بیش از گذشته به تفریحی ویژه برای اقشار پردرآمد تبدیل میشود. روندی که در صورت تداوم، میتواند شکاف فرهنگی عمیقی ایجاد کند.
در این میان، پرسش مهمی نیز متوجه سیاستگذاران فرهنگی است. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، دفتر موسیقی و دیگر نهادهای مرتبط، تاکنون چه برنامهای برای جلوگیری از چنین وضعیتی ارائه کردهاند؟ آیا بستهای برای کاهش هزینه تولید کنسرت، حمایت از برگزارکنندگان، کمک به سالنهای اجرا، ارائه معافیتهای مالیاتی یا افزایش دسترسی عمومی به موسیقی زنده تدوین شده است؟
واقعیت آن است که تاکنون سیاست حمایتی فراگیر و مؤثری که بتواند اثر محسوسی بر کاهش هزینه تولید یا قیمت بلیت داشته باشد، دیده نشده است. در حالی که در بسیاری از کشورها، دولتها با یارانه سالنهای اجرا، حمایت از ارکسترها، معافیتهای مالیاتی و کمک به تولید آثار هنری، تلاش میکنند هنر را از دسترس طبقات متوسط و کمدرآمد خارج نکنند.
امروز مسئله تنها گرانی بلیت نیست، مسئله، آینده دسترسی جامعه به هنر است. اگر روند کنونی ادامه پیدا کند و سیاستهای حمایتی مؤثری طراحی نشود، احتمال آن وجود دارد که کنسرت، همانند برخی دیگر از کالاها و خدمات، از یک تجربه عمومی فرهنگی به کالایی لوکس تبدیل شود. کالایی که تنها گروه محدودی از جامعه توان خرید آن را خواهند داشت و بخش بزرگی از مردم، تنها از دور و از پشت ویتیرین نظارهگر آن خواهند بود.