پدرم تنبک را از یک ساز همراه به یک مکتب تبدیل کرد
به گزارش ایران24، در موسیقی ایرانی، ماندگاری یک هنرمند تنها به مهارت در نوازندگی یا تعداد آثار او وابسته نیست. آنچه نام برخی از بزرگان را به بخشی از حافظه تاریخی موسیقی تبدیل میکند، توانایی آنان در خلق یک مکتب است. شیوهای که نهتنها بر نسل همدوره خود اثر میگذارد، بلکه سالها بعد نیز الهامبخش هنرمندان جوان باقی میماند.
استاد ناصر فرهنگفر بیتردید یکی از همین چهرههای تأثیرگذار است؛ نوازندهای که با نگاهی خلاق، بداههپردازیهای کمنظیر و شخصیتی مستقل، جایگاهی تازه برای تنبک در موسیقی دستگاهی ایران تعریف کرد و این ساز را از جایگاه صرفاً همراهیکننده، به ابزاری برای بیان اندیشه، احساس و هویت هنرمند ارتقا داد.
اما راز ماندگاری مکتب فرهنگفر تنها در تکنیکهای اجرایی و مهارتهای نوازندگی خلاصه نمیشود. او هنرمندی چندوجهی بود که موسیقی را جدا از دیگر هنرها نمیدید. شناخت عمیق از ردیفهای سازی و آوازی، آشنایی با تصنیفهای قدیمی، انس با شعر فارسی، تجربه خوشنویسی، شناخت ضرب زورخانه و دلبستگی به فرهنگ ایرانی، مجموعهای از ویژگیهایی بود که شخصیت هنری او را شکل داد و در نهایت در صدای سازش متجلی شد.
آرش فرهنگفر، نوازنده نامدار تنبک و فرزند استاد ناصر فرهنگفر، در پنجمین بخش از گفتوگوی اختصاصی خود با ایران۲۴، از همین ویژگیهای کمتر گفتهشده سخن میگوید. از اینکه چگونه یک هنرمند به امضای شخصی در نوازندگی میرسد و چگونه صدای یک ساز میتواند به اندازه نام یک هنرمند هویت داشته باشد.
اگر بخواهید مکتب فرهنگفر را در چند جمله برای نسل جوان تعریف کنید، مهمترین ویژگی این مکتب چیست؟
آرش فرهنگفر: «به نظر من مهمترین ویژگی مکتب فرهنگفر، خلاقیت، بداههنوازی و داشتن نگاه شخصی به موسیقی است. اگرچه ساز تخصصی من سنتور بود، اما تنبک را هم دنبال میکردم و یکی از چیزهایی که از همان سالها همیشه در ذهنم مانده، ریزهای پدرم است. ریزهایی که بسیار زیبا، دقیق و سرشار از ذوق بودند.
از نظر من، همین ریزها یکی از بزرگترین شاخصههای نوازندگی پدرم محسوب میشود. وقتی پدر دست به ساز میبرد، مشخص بود که اتفاقی متفاوت در حال رخ دادن است. او فقط تنبک نمینواخت؛ با سازش صحبت میکرد و شنونده را با خودش همراه میکرد.
اگر کسی اجرای زنده پدرم را از نزدیک میشنید، متوجه میشد که صدای ساز او حالتی جادویی دارد. شاید در نوارها و ضبطهای صوتی، بخشی از این ویژگی منتقل شود، اما آن تجربه زنده چیز دیگری بود. صدای ساز پدر بهگونهای بود که حتی بدون دیدن نوازنده، میتوانستید تشخیص دهید این صدای ناصر فرهنگفر است.
این همان چیزی است که به نظر من یک سبک و مکتب را شکل میدهد، اینکه هنرمند از نخستین مضرابی که میزند، هویت خودش را نشان دهد. همانطور که در سازهای دیگر هم چنین است. اولین مضراب سنتور، نخستین آرشهای که روی ویولن یا کمانچه کشیده میشود یا اولین صدایی که از نی بیرون میآید، میتواند نشان دهد نوازنده چه کسی است. پدرم چنین امضایی داشت.
علاوه بر تکنیک نوازندگی، جملههایی که اجرا میکرد نیز کاملاً متعلق به خودش بود. ایدههای موسیقایی و ریتمهایی که خلق میکرد، شخصیت مستقل داشتند. البته بزرگان زیادی در تنبک ایران حضور داشتند، هم پیش از پدرم و هم در دوران فعالیت او، اما مسیر هنری پدرم ویژگیهای خاص خودش را داشت و فصل تازهای در تاریخ تنبکنوازی ایران آغاز کرد.
پدرم یک هنرمند چندوجهی بود. موسیقی ایرانی را بسیار عمیق میشناخت. ردیفهای سازی و آوازی را بهخوبی میدانست، تصنیفهای فراوانی را حفظ بود، آواز میخواند و با ضرب زورخانه نیز آشنایی داشت.اما شخصیت هنری او فقط به موسیقی محدود نمیشد.
پدرم از شانزدهسالگی خوشنویسی میکرد و در شعر و ادبیات فارسی نیز تسلط زیادی داشت. شعر شاعران کلاسیک را بسیار دوست داشت و با سبکهای مختلف شعر فارسی، از سبک خراسانی و عراقی گرفته تا اصفهانی و هندی و دوره بازگشت، آشنایی داشت.
او بسیاری از این اشعار را برای من میخواند و همین باعث شد علاقه من به شعر و ادبیات شکل بگیرد. بخش بزرگی از این علاقه را مدیون پدرم هستم. او نگاه من را به هنر گستردهتر کرد و نشان داد که موسیقی جدا از فرهنگ، ادبیات و اندیشه نیست.
به باور من، همین جامعیت و نگاه عمیق بود که باعث شد استاد ناصر فرهنگفر تنها یک نوازنده بزرگ تنبک نباشد، بلکه به یکی از چهرههایی تبدیل شود که مسیر این ساز را در موسیقی ایران تغییر دهد؛ هنرمندی که میراثش همچنان در صدای ساز نسلهای پس از او شنیده میشود.