دکتر ابراهیم نوریگوشکی، متخصص پزشکی خانواده، عضو پیوسته انجمن جهانی پزشکان خانواده (WONCA) در یادداشتی که در اختیار ایران24 قرار داده است، نوشت: اول شهریور، روز پزشک است؛ روزی که هر سال درباره مقام پزشک، رسالت انسانی طبابت و فداکاری سفیدپوشان سخن میگوییم. پیام تبریک میفرستیم، عکس پزشکان را کنار تخت بیماران منتشر میکنیم و از شبهایی میگوییم که پزشکی خواب را برای نجات جان دیگری کنار گذاشته است.
اما اجازه دهید امسال، به جای یک تبریک تکراری، یک سؤال ناخوشایند بپرسیم:
اگر امروز جوانی از من بپرسد «دکتر، با همه آنچه دیدهاید، باز هم پزشکی را انتخاب میکنید؟» آیا میتوانم با همان اطمینان گذشته پاسخ مثبت بدهم؟
پاسخ دادن به این سؤال برای من آسان نیست.
من از پزشک بودن شرمنده نیستم؛ پزشکی را همچنان یکی از شریفترین حرفههای جهان میدانم. اما از وضعیتی که برای پزشک ایرانی ساختهایم، نگرانم. پزشک امروز در ایران، در بسیاری از مواقع، نه احساس یک عضو مؤثر و محترم در نظام سلامت، بلکه احساس کسی را دارد که همه از او انتظار دارند، همه از او مطالبه میکنند و هنگام بروز مشکل، اولین کسی است که باید پاسخ بدهد.
بیمار حق دارد مطالبه کند. خانواده بیمار حق دارد سؤال بپرسد. رسانه حق دارد نقد کند. دستگاه نظارتی حق دارد بررسی کند. قانون حق دارد با تخلف برخورد کند. هیچ کدام محل اعتراض نیست.
مسئله از جایی شروع میشود که همه حق مطالبه دارند، اما پزشک حتی برای شنیده شدن نیز باید تقلا کند.
پزشک؛ متهم همیشگی یک سیستم پرمشکل
در سالهای اخیر، هر جا مشکلی در نظام سلامت رخ میدهد، سادهترین راه پیدا کردن یک مقصر است: پزشک.
کمبود امکانات؟ پزشک پاسخ دهد.
تاخیر بیمه؟ پزشک پاسخ دهد.
ازدحام بیمارستان؟ پزشک پاسخ دهد.
کمبود نیروی انسانی؟ پزشک پاسخ دهد.
دستورالعمل اشتباه؟ پزشک اجرا کند و اگر نتیجه بد شد، پاسخ دهد.
گاهی پزشک در نقطه پایانی زنجیرهای طولانی از تصمیمهای مدیریتی، اقتصادی و اجرایی قرار میگیرد، اما در افکار عمومی به گونهای معرفی میشود که گویی آغاز و پایان تمام مشکلات همان فردی است که پشت میز معاینه یا کنار تخت بیمار ایستاده است.
این نگاه، هم به پزشک ظلم میکند و هم به مردم.
زیرا وقتی مسئلهای ساختاری را به یک فرد تقلیل میدهیم، مشکل واقعی حل نمیشود. فقط یک مقصر پیدا میکنیم تا سیستم بتواند با خیال راحت به مسیر قبلی ادامه دهد.
بدون تردید پزشک باید در برابر تصمیم و عملکرد خود پاسخگو باشد؛ اما آیا کسانی که برای پزشک تصمیم میگیرند نیز به همان اندازه پاسخگوی پیامد تصمیمهای خود هستند؟
این پرسشی است که نظام سلامت باید شجاعانه به آن پاسخ دهد.
از «صف» خبر ندارند، برای «صف» نسخه میپیچند
به باور من، یکی از ریشههای بسیاری از تصمیمهای ناموفق در حوزه سلامت، فاصله عمیق میان صف و ستاد است.
در صف، زندگی واقعی جریان دارد؛ بیماری که پول دارویش را ندارد، پزشکی که همزمان باید چندین بیمار را مدیریت کند، مرکز درمانی که با کمبود نیرو رو به روست، بیماری که ساعتها منتظر مانده و خانوادهای که نگران جان عزیزش است.
اما گاهی در ستاد، تصمیمها در فاصلهای دور از این واقعیتها گرفته میشود.
مشکل، وجود ستاد نیست. هیچ نظام سلامت بزرگی بدون سیاستگذاری و مدیریت اداره نمیشود. مشکل زمانی است که سیاستگذار، صدای صف را نشنود، اما برای صف، پشت سر هم نسخه صادر کند.
گاهی یک دستورالعمل در اتاق جلسه کاملاً منطقی به نظر میرسد؛ اما کافی است همان دستورالعمل به درمانگاه شلوغ، اورژانس یا مرکز سلامت برسد تا معلوم شود کسی که آن را نوشته، شاید هرگز شرایط اجرای آن را از نزدیک تجربه نکرده است.
سیاستگذاری سلامت، نوشتن دستورالعمل برای یک سیستم خیالی نیست؛ تصمیم گیری درباره جان انسانها در یک دنیای واقعی است.
کسی که برای خط مقدم نظام سلامت تصمیم میگیرد، باید بداند تصمیمش در میدان چه میکند. به همین دلیل، تجربه مسیر «صف تا ستاد» فقط یک امتیاز در رزومه مدیریتی نیست؛ میتواند یک ضرورت برای حکمرانی عاقلانه در سلامت باشد.
وقتی سیاستگذار هیچ گاه مسئولیت تصمیم خود را در برابر بیمار واقعی تجربه نکرده باشد، خطر آن وجود دارد که پیامد تصمیم را فقط در گزارشها و نمودارها ببیند، نه در چهره بیمار و فرسودگی پزشک.
احترام به پزشک، با بنر و پیام تبریک تأمین نمیشود
هر سال در روز پزشک، از پزشکان تقدیر میکنیم. اما احترام واقعی، قاب عکس و لوح تقدیر نیست. احترام واقعی یعنی پزشکی که سالها درس خوانده و آموزش دیده، بتواند آینده خود را پیشبینی کند.
یعنی پزشک جوان بعد از سالها فشار آموزشی، احساس نکند برای ساختن یک زندگی معمولی باید از کشور یا از حرفه خود فاصله بگیرد.
یعنی پزشک بتواند بدون نگرانی دائمی از ناامنی شغلی و اقتصادی، بر کیفیت درمان تمرکز کند.
یعنی شأن پزشک را نه به معنای مصونیت از نقد، بلکه به معنای حفظ کرامت انسانی و حرفهای او به رسمیت بشناسیم.
پزشک «مقدس» نیست و نباید باشد. پزشک نیز ممکن است خطا کند و باید پاسخگو باشد. اما پزشک، «کیسه بوکس» مشکلات ساختاری نظام سلامت هم نیست.
میان این دو نگاه، فاصله زیادی وجود دارد؛ فاصلهای که اگر سیاستگذار آن را نبیند، اعتماد پزشک و جامعه را همزمان از دست خواهد داد.
فرسودگی پزشک، یک مسئله صنفی نیست
وقتی پزشک خسته، بی انگیزه و ناامید میشود، این فقط مشکل جامعه پزشکی نیست.
فرسودگی پزشک میتواند به کاهش کیفیت ارتباط با بیمار، افزایش احتمال خطا و کاهش انگیزه برای ماندن در مناطق کم برخوردار منجر شود. وقتی پزشکان جوان آیندهای روشن پیش روی خود نبینند، کل نظام سلامت باید نگران باشد.
ما برای ساخت بیمارستان هزینه میکنیم، تجهیزات میخریم و سامانههای جدید راه اندازی میکنیم؛ اما گاهی فراموش میکنیم مهمترین سرمایه هر نظام سلامت، انسانی است که پشت این تجهیزات میایستد.
هیچ دستگاه پیشرفتهای جای یک پزشک باانگیزه را پر نمیکند.
اگر سرمایه انسانی سلامت را فرسوده کنیم، در آینده برای جبران آن باید هزینهای به مراتب بیشتر از هزینه حمایت امروز بپردازیم.
پزشکان چه میخواهند؟
برخلاف تصویری که گاهی ساخته میشود، مطالبه اصلی پزشکان امتیاز ویژه نیست.
پزشکان میخواهند در تصمیمهایی که مستقیماً بر کارشان و سلامت مردم اثر میگذارد، صدایشان شنیده شود.
میخواهند نظام پرداخت شفاف و قابل پیشبینی باشد.
میخواهند میان اختیار و مسئولیت تناسب وجود داشته باشد.
میخواهند در صورت شکایت یا بروز اختلاف، فرآیندی تخصصی و عادلانه وجود داشته باشد.
میخواهند وقتی برای مردم خدمت میکنند، احساس نکنند در برابر تمام مشکلات سیستم تنها رها شدهاند؛ و شاید مهمتر از همه، میخواهند سیاستگذار قبل از تصمیم گرفتن درباره آنان، یکبار هم از آنان بپرسد: این تصمیم در میدان قابل اجرا هست یا نه؟
این مطالبه، صنفی صرف نیست. این همان عقل سلیم در حکمرانی سلامت است.
اول شهریور؛ روز پزشک یا روز شنیدن صدای پزشک؟
امسال، در روز پزشک، شاید بهتر باشد به جای تکرار جمله «پزشکان قهرمانان سلامت هستند»، یک قدم جلوتر برویم و بپرسیم با این قهرمانان چه کردهایم؟
قهرمان ساختن آسان است؛ کافی است در بحران، از فداکاری کسی بگوییم. اما حفظ انسانهایی که در بحران باید کنار مردم بمانند، کار سخت تری است.
من، به عنوان یک متخصص پزشکی خانواده که هم در خط مقدم ارائه خدمت و هم در ساختارهای ستادی و اجرایی حوزه سلامت حضور داشتهام، معتقدم یکی از مهمترین اصلاحات مورد نیاز، کوتاه کردن فاصله میان صف و ستاد است.
سیاستگذار باید صدای میدان را بشنود.
پزشک باید در سیاستگذاری مشارکت داشته باشد؛ و هر تصمیمی که برای صف گرفته میشود، باید پیش از اجرا از دریچه واقعیت صف دیده شود.
روز پزشک، روز دفاع بیچون و چرا از پزشکان نیست؛ روز دیدن واقعیت پزشکان است.
واقعیت این است که پزشکی هنوز حرفهای شریف و ضروری است، اما بسیاری از پزشکان امروز خستهاند؛ نه از درمان مردم، بلکه از جنگیدن همزمان با مشکلاتی که بخش بزرگی از آنها خارج از اختیارشان است.
اگر قرار است سلامت مردم حفظ شود، باید از کسانی که هر روز بار سنگین این سلامت را به دوش میکشند نیز حفاظت کنیم.
هیچ نظام سلامت موفقی با تحقیر، فرسودگی و بی انگیزگی پزشکان ساخته نمیشود.
شاید مهمترین پیام روز پزشک امسال همین باشد:
برای نجات سلامت مردم، باید پیش از آنکه دیر شود، پزشک را دوباره ببینیم؛ نه فقط هنگام نیاز به پاسخگویی، بلکه هنگام تصمیم گیری.