اول مهر در میناب؛ زنگ مدرسهای در میان یاد شهیدان
به گزارش ایران۲۴، برای خانوادههای مینابی اول مهر دیگر فقط یک تاریخ در تقویم نیست، روزی است که نبودن فرزند بیشتر به چشم میآید؛ روزی که باید کودکشان را با لباس مدرسه میدیدند، بند کفشش را میبستند، کیفش را روی شانهاش میانداختند و تا دم در بدرقهاش میکردند، اما حالا به جای آن کودک، خاطرهای مانده است که از اتاق خانه تا حیاط مدرسه همراه خانواده میآید.
حادثه مدرسه شجره طیبه، کودکان و معلمانی را از میناب گرفت که قرار بود مهر امسال دوباره به مدرسه برگردند، کودکانی که هنوز سالهای زیادی از زندگیشان پیش رو بود؛ سالهایی که میتوانست با بزرگ شدن، ادامه تحصیل، پیدا کردن شغل، تشکیل خانواده و ساختن آینده همراه باشد، اما همه این مسیرها در همان روز ناتمام ماند.
در میان آنها، معلمانی نیز بودند که مدرسه را خانه دوم خود میدانستند؛ بانوانی که هر روز برای آموزش همین کودکان وارد کلاس میشدند، دفترها را بررسی میکردند، درس میدادند و برای دانشآموزانشان از آینده میگفتند، آنها نیز قرار بود مهر امسال دوباره پشت میز کلاس بایستند، اما حالا جای معلم و شاگرد، هر دو در مدرسه خالی است.
شجرهطیبه دوباره آماده شده است، کلاسها تجهیز شدهاند و ۲ مجموعه دخترانه و پسرانه آن برای آغاز سال تحصیلی فعالیت خود را از سر گرفتهاند، ۱۲۰ دانشآموز در بخش پسرانه و ۱۰۷ دانشآموز در بخش دخترانه قرار است در این مجموعه تحصیل کنند، از این پس دوباره صدای دانشآموزان در راهروها میپیچد، زنگ تفریح به صدا درمیآید و تختههای کلاس پر از نوشته میشود، اما در میان این رفتوآمدها، چهرههایی نیستند که باید باشند.
برای همکلاسیها، این نبودن شاید در نگاه اول یک صندلی خالی باشد؛ اما پشت همان صندلی، خاطره یک دوست قرار دارد، کودکی که کنارشان مینشست، مدادش را قرض میگرفت، در زنگ تفریح با آنها بازی میکرد و بعد از پایان کلاس همراهشان از مدرسه بیرون میآمد، حالا نیمکت همان است، کلاس همان است و حیاط همان حیاط؛ فقط یکی از بچهها دیگر در صف نمیایستد.
در خانههایشان، جای خالی بزرگتر است، آنجا دیگر یک صندلی خالی یا یک نیمکت مدرسه نیست؛ اتاقی است که صدای کودک از آن نمیآید، لباسی است که دیگر پوشیده نمیشود، کفشی است که دیگر خاک حیاط مدرسه را نمیبیند و کیفی است که قرار بود امسال دوباره روی شانه همان کودک قرار بگیرد.
مادرانی هستند که شاید هنوز هنگام مرتب کردن خانه، نگاهشان به وسایل فرزندشان بیفتد، پدرانی که صدای باز شدن در را با همان صدای آشنای گذشته انتظار بکشند، خواهر و برادرانی که نبودن یک نفر را نه در خبر و آمار، بلکه در جای خالی سفره، اتاق و جمع خانوادگی حس میکنند.
پس از حادثه، خانوادهها روزهای دشواری را برای شناسایی پیکر عزیزانشان پشت سر گذاشتند. در مواردی که تشخیص از روی چهره و مشخصات ظاهری ممکن نبود، لباس و وسایل همراه بررسی شد و آزمایشهای ژنتیکی برای تطبیق DNA با بستگان درجه یک انجام گرفت، برای خانوادهای که منتظر است بداند فرزندش کجاست، هر لحظه انتظار سنگین است؛ و وقتی پاسخ میرسد، انتظار تمام میشود، اما سوگ آغاز میشود.
در کنار این رنج خانوادگی، پیگیری حقوقی حادثه نیز در کشور دنبال شده است، اسناد و شواهد حمله به مدرسه برای پیگیری مسئولیت عاملان جمعآوری شده و موضوع در مسیرهای حقوقی و بینالمللی دنبال شده است.
گزارش هیأت حقیقتیاب سازمان ملل نیز با اشاره به غیرنظامی بودن مدرسه و تلفات انسانی، حمله را در چارچوب موارد قابل بررسی بهعنوان جنایت جنگی قرار داده است.
این پیگیریها شاید نتواند کودکی را به آغوش مادرش برگرداند، اما برای خانوادهها معنای دیگری دارد، اینکه آنچه بر فرزندانشان گذشته، فراموش نشود و مسئولیت آن در برابر قانون پیگیری شود، با این حال، هیچ پروندهای نمیتواند صبحی را به خانهای برگرداند که کودک آن دیگر برای مدرسه بیدار نمیشود.
مدرسه دوباره باز شده و زندگی آموزشی باید ادامه پیدا کند، ساختمان هشتکلاسهای نیز در محل ساختمان سابق اداره آب و فاضلاب روستایی برای ادامه آموزش حضوری آماده شده است.
دانشآموزان باید درس بخوانند و معلمان باید کلاس را ادامه دهند؛ این بخشی از زندگی است که نمیتواند متوقف بماند، اما برای خانوادههای شجرهطیبه، ادامه زندگی با فراموش کردن تفاوت دارد.
قرار نیست کودکانی که دیگر نیستند از یاد بروند، قرار نیست معلمانی که روزی برای آموزش آنها وارد کلاس شدند، فقط در یک عدد یا یک خبر خلاصه شوند، پشت هر نام، کودکی بوده که آرزو، دوست، خانوادهای داشته و آیندهای که دیگر فرصت رسیدن به آن را پیدا نکرده است.
اول مهر امسال، میناب دوباره شاهد صف دانشآموزان بود؛ بچههایی با کیفهای رنگی که وارد مدرسه و کلاسهایی که دوباره پر شدند، اما در میان این تصویر، جای کودکانی خالی بود که باید در همان صف میایستادند و شاید دردناکترین بخش ماجرا همین باشد؛ اینکه مدرسه میتواند دوباره باز شود، زنگ میتواند دوباره به صدا دربیاید و کلاس میتواند دوباره پر شود، اما هیچکس نمیتواند آن کودک را که صبحی برای رفتن به مدرسه از خانه بیرون رفت و دیگر برنگشت، به نیمکتش بازگرداند.
مهر آمده است؛ اما در خانههای شهر میناب، بعضی مادرها امسال به جای بستن کیف فرزندشان، خاطره انها را در آغوش گرفتهاند و بعضی نیمکتها، در مدرسهای که دوباره پر از صدای بچهها شده، برای همیشه منتظر کودکانی میمانند که دیگر به کلاس برنمیگردند.