>

نمی‌توان همه تحول درونی مولانا را به شمس نسبت داد

مولانا
مولاناپژوه و عضو هیات علمی دانشگاه سمنان در رشته ادبیات فارسی درباره مولانا گفت: نمی‌توان همه تحول درونی مولانا را به شمس نسبت داد و از سوی دیگر، در نگاهی عمیق مشخص می‌شود که فرهنگ ایرانی از نوع تک‌صدایی نیست و به «چندصدایی» باورمند است.
کد خبر : ۴۸۷۸۴

به گزارش ایران۲۴، حمیدرضا توکلی شامگاه چهارشنبه در آیین «از بلخ تا شیراز» بزرگداشت مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، در سالن همایش کتابخانه‌های عمومی استان سمنان، با اشاره به کتاب فرزند مولانا «معارف بهاء ولد» درباره مولانا افزود: این اثر نشان می‌دهد که نمی‌توان به شیوه‌ای اغراق‌آمیز، همه تحول مولانا و آنچه مولانا هست را به شمس تبریزی نسبت داد. مشخص است کسی که پسر چنین پدری بوده، از روزگار کودکی با بسیاری از حالات غریب او آشنا بوده است.

وی گفت: این نکته را نیز باید در نظر داشت که اختلاف سنی سلطان ولد و مولانا بسیار کم بوده و تمام حوادث مربوط به دیدار شمس و ماجرا‌های دیگر را به روایت سلطان ولد می‌شناسیم.

این پژوهشگر ادبیات کهن ایران همچنین به کتاب «مناقب‌العارفین» اشاره کرد و گفت: سپهسالار فردی بود که خود مولانا را دیده و زندگی‌نامه‌ای از او نوشته است. یکی دیگر از کسانی که به زندگی مولانا توجه کرده، شمس‌الدین احمد افلاکی است که در قونیه و در حیاط آرامگاه مولانا مدفون شد و خودش جزو مولویه است. البته افلاکی مولانا را ندیده بود، اما سلطان ولد را دیده بود.

وی افزود: کتاب او، «مناقب‌العارفین»، مفصل‌ترین کتاب درباره زندگی مولانا، شمس تبریزی، بهاءولد و خانواده فکری مولاناست.

چرایی تفاوت تاریخ تولد مولانا و تفاوت تقویم‌ها

مولاناپژوه اهل سمنان با اشاره به منابع مربوط به تاریخ تولد مولانا بیان کرد: درباره تولد مولانا، در نوشته‌های سلطان ولد، سپهسالار، خود مولانا یا شمس تبریزی اشاره‌ای نشده است و نخستین کسی که به تولد مولانا اشاره کرده، افلاکی است. او ششم ربیع‌الاول سال ۶۰۴ هجری قمری را به عنوان تاریخ دقیق تولد مولانا ذکر کرده است.

وی ادامه داد: برخی محققان درباره این تاریخ تردید‌هایی مطرح کرده‌اند و به احتمال بسیار زیاد می‌توان این تاریخ را پذیرفت. اگر این تاریخ را با دقت به سال شمسی برگردانیم، یکشنبه ۱۵ مهر سال ۵۸۶ شمسی، مطابق با ۳۰ سپتامبر خواهد بود.

توکلی درباره تفاوت تاریخ‌های ذکرشده برای تولد و وفات مولانا گفت: اگر تولد مولانا ۱۵ مهر است، چرا هشتم مهر ذکر می‌شود و اگر چهارم دی وفات مولاناست، چرا ۲۶ آذر ذکر شده است، این موضوع به تغییری در تقویم مسیحی مربوط می‌شود.

وی توضیح داد: تقویم مسیحی در قرون گذشته، از جمله در زمان مولانا، تقویمی بود که به اصطلاح به آن تقویم ژولی یا گاهنامه ژولی گفته می‌شود و منسوب به ژولیوس سزار بود که از سال ۴۶ پیش از میلاد رواج پیدا کرد. از سال ۱۵۸۳ میلادی و در زمان پاپ گریگوری سیزدهم، تقویم مسیحی تغییر کرد و میان روز‌های دو تقویم تفاوت ایجاد شد.

پژوهشگر ادبیات فارسی افزود: در ترکیه به این مساله توجه نشده بود که تقویم ژولی و تقویم گریگوری چند روز با یکدیگر فاصله دارند و به اشتباه هشتم مهر و ۲۶ آذر به عنوان روز‌های تولد و وفات مولانا ذکر شد. اگر بخواهیم دقیق باشیم، همان چهارم دی و ۱۵ مهر درست‌تر است.

شاهنامه و مثنوی؛ دو قله ادبیات فارسی

مولاناپژوه اهل سمنان گفت: شاهنامه و مثنوی معنوی دو کتاب از دو جهان بسیار متمایزند؛ دو فضا با مختصات متفاوت و به تعبیری با دو الگوریتم بسیار متفاوت. دو فضا با مختصات متفاوت و به تعبیری دو الگوریتم بسیار متفاوت با قوانین خاص خود.

عضو هیات علمی دانشگاه سمنان در رشته زبان و ادبیات فارسی با اشاره به تفاوت‌های شاهنامه و مثنوی معنوی گفت: شاهنامه به یک معنا کتابی زمینی و متمرکز بر هویت ملی است؛ از ایران سخن می‌گوید و از دل تاریخ خون‌بار و پرفرازونشیب ایران بیرون آمده است. این کتاب ریشه در ایران پیش از اسلام دارد و از میان همه کتاب‌ها و یادگار‌هایی که از پیش از اسلام باقی مانده، اثری مهم و زنده در سخن گفتن از فرهنگ ایران به شمار می‌رود.

او در مقابل، مثنوی معنوی را «حماسه روحانی» دانست و بیان کرد: مثنوی به ملیت خاصی تعلق ندارد و سخن از وطن الهی و نیستانی است که مولانا از آن سخن می‌گوید؛ وطنی که همه بشریت از آن آمده‌اند.

مولاناپژوه و استاد دانشگاه سمنان ادامه داد: اگر یک آمریکایی یا ژاپنی مثنوی را بخواند، احساس می‌کند این کتاب را برای او نوشته‌اند؛ در حالی که این اثر در جغرافیایی دیگر و از دل سنت عرفانی پس از اسلام پدید آمده است.

وی گفت: این دو کتاب با وجود تفاوت‌های بسیار، هم در روایت و هم در شعر، در اوج قرار دارند و نکته‌ای که می‌خواهم به آن بپردازم، داستانی است که در هر دو کتاب دیده می‌شود و برای من همیشه جاذبه ویژه‌ای داشته است.

«شاهنامه» فراتر از شمشیر و جنگ

وی در ادامه با اشاره به داستان برزویه طبیب در شاهنامه گفت: در شاهنامه داستان‌های بسیار زیادی وجود دارد که هیچ ارتباطی با جنگ و شمشیر ندارند. در این بخش تاریخی که کمتر شناخته‌شده، داستان‌های دل‌انگیزی وجود دارد و این موضوع نشان می‌دهد که شاهنامه را نباید فقط در قالب جنگ و پهلوانی دید.

حفظ زبان فارسی از تاریخ گذشته تا کنون

توکلی بیان کرد: ما تنها ملتی هستیم که پس از هزار سال می‌توانیم حماسه ملی خود را مستقیم بخوانیم و بشنویم. امروز که این اشعار را برای شما می‌خوانم، می‌بینیم با قدری تلاش، هر ایرانی می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند.

استاد ادبیات دانشگاه سمنان افزود: یک یونانی امروز نمی‌تواند ایلیاد را به همان صورت مستقیم بخواند و یک هندی نیز نمی‌تواند آثار کهن خود را به همین شکل بخواند؛ اما ما پس از حدود هزار و یکصد سال می‌توانیم ادبیات فارسی را به صورت مستقیم بخوانیم و به تعبیر دیگر، امشب می‌توانیم نفس فردوسی را بشنویم و این چیز کوچکی نیست.

«انسان» جانور پرسشگر و مرگ‌آگاه

وی با طرح موضوع «درد جاودانگی آدمیزاد» گفت: درباره انسان از دریچه‌های گوناگون بسیار سخن گفته‌اند و همه اعتراف کرده‌اند که انسان را نمی‌توان شناخت. این پرونده‌ای گشوده است؛ اینکه انسان چیست، پرسشی همیشه زنده است.

مولاناپژوه اهل سمنان افزود: من بسیار می‌پسندم که آدمی را «جانور پرسشگر» به شمار آوریم؛ جانوری که می‌پرسد. اگر از میل بقا، مسائل زیستی و معیشتی عبور کنیم و انسان از دغدغه‌های اولیه فارغ شود و به آرامشی برسد، از همان روزگار کودکی می‌بینیم که تمایزی ژرف میان این جاندار و همه موجودات دیگر وجود دارد و آن، پرسشگری است.

وی بیان کرد: اگر کودک را مبنا قرار دهیم، می‌بینیم که او پرسش‌های بنیادی و اساسی را مطرح می‌کند. آدمی از روزگار کودکی، زمانی که چشمه پرسش در او جوشان‌تر است، با پرسش‌های بنیادین مواجه می‌شود؛ هرچند با ورود کودک به مدرسه و نظام آموزشی، گاهی با دیوار بی‌حوصلگی بزرگ‌تر‌ها روبه‌رو می‌شود و کم‌کم از پرسشگری فاصله می‌گیرد.

او ادامه داد: با این حال، انسان تا پیرانه‌سر گاهی به همان پرسشگری کودکانه بازمی‌گردد؛ به پرسش‌هایی مانند اینکه از کجا آمدم، آمدن چه بود و به کجا می‌روم، همچنین پرسش درباره شر و خیر، اینکه آیا نیک و بد کردن فقط در ذهن ما شکل می‌گیرد یا واقعا در بیرون می‌توان میان خیر و شر تفاوتی پیدا کرد و اینکه آیا نظام عالم اخلاقی است و برای جهان، ستاره‌ها و هستی تفاوتی دارد که ما انسان خوبی باشیم یا انسان بدی باشیم.

«مرگ» پرسش پرسش‌ها

دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه سمنان یکی از مرکزی‌ترین پرسش‌های بشر را مساله مرگ دانست و گفت: برخی معتقدند این همان «پرسش پرسش‌ها» ست. بسیاری از اندیشمندان به یاد می‌آورند که از کودکی این پرسش در ذهنشان سوسو می‌زده است.

وی افزود: انسان «جانور مرگ‌آگاه» است؛ یعنی از روزگار خردسالی حتی به مردن فکر می‌کند. مردن برای انسان اسرارآمیز است و این واقعا نمونه پرسشی است که هرگز به جواب قطعی نمی‌رسد و همیشه علامت سؤال، حالت پرسش‌انگیز و رازآمیزی خود را حفظ می‌کند.

او گفت: بخشی از تأملات انسان همواره پیرامون مرگ و جاودانگی بوده است.

پژوهشگر ادبیات فارسی با اشاره به «میگل د اونامونو» اندیشمند برجسته قرن بیستم اسپانیا، بیان کرد: از جمله اندیشمندانی که به این موضوع توجه کرده، میگل د اونامونو است که هم فیلسوف و هم صاحب جایگاهی در ادبیات بود و در اندیشه او نوعی مشرب و ذوق عرفانی نیز دیده می‌شود.

وی افزود: اونامونو کتاب معروفی دارد که به فارسی نیز ترجمه شده و عنوان آن «در باب جاودانگی» است و عنوان فرعی آن «از سرشت سودای زندگی» است. این کتاب یکی از بهترین تقریر‌ها درباره موضوعی است که می‌خواهیم از این نقطه آغاز کنیم.

او گفت: خلاصه سخن اونامونو این است که مرکزی‌ترین مسئله‌ای که ذهن بشر را به خود مشغول می‌کند، با روان‌شناسی بشر پیوندی عمیق دارد و آن، مسئله مرگ است. به تعبیر او، ارزش انسان این است که می‌خواهد جاودانه باشد و از اینکه می‌داند جاودانه نیست، تعارضی عمیق در جهان خود احساس می‌کند.

وی افزود: اونامونو معتقد است پشت سر جست‌وجوی مذهب، اساطیر، گرایش انسان به اساطیر، مذاهب و فلسفه، همه‌جا مسئله مرگ حضور دارد؛ یعنی این مرگ‌اندیشی انسان است که ما را این‌همه اندیشگر کرده است.

«ادبیات» آینه مواجهه انسان با مرگ

عضو هیات علمی دانشگاه سمنان با بیان اینکه این بحث بسیار گسترده است، گفت: یکی از جا‌هایی که می‌توان برای این مسئله گواه روشن و آشکاری پیدا کرد، تاریخ هنر و به‌خصوص ادبیات است. به روشنی می‌توان گفت ادبیات بشری، به‌خصوص از دیرباز، از کهن‌ترین نمونه‌ها و دوردست‌ترین اسطوره‌ها تا ادبیات امروز، سرشار از این دغدغه آدمی است.

وی ادامه داد: آثار برجسته بشری به‌روشنی نشان می‌دهند که انسان تا چه اندازه درگیر مسئله مرگ بوده است. از اسطوره‌های کهن، از جمله روایت‌های مصری، می‌توان به اسطوره اوزیریس اشاره کرد که آشکارا با مرگ و جست‌وجوی جاودانگی ارتباط دارد؛ تلاشی برای اینکه از مرگ عبور کنیم و برای این درد جاودانگی مرهمی فراهم آوریم.

او با اشاره به حماسه گیلگمش بیان کرد: گیلگمش از قدیمی‌ترین نمونه‌های ادبیات مکتوب است که بر الواح گلی نوشته شده و داستان آن یکی از قدیمی‌ترین اسناد مکتوب داستانی بشریت است.

توکلی افزود: مرکز داستان گیلگمش آنجاست که گیلگمش و دوستش انکیدو همراه می‌شوند و کار‌های بزرگی انجام می‌دهند، اما در میانه داستان، وقتی انکیدو می‌میرد و گیلگمش بر بستر دوست مرده خود می‌ایستد، داستان مخاطب را نگه می‌دارد. داستانی که از چند هزار سال پیش آمده، مخاطب امروز را نیز درگیر می‌کند و گویی از او می‌پرسد: «من هم می‌میرم؟»

این پژوهشگر ادبیات فارسی گفت: از اینجا داستان وارد افق تازه‌ای می‌شود و گیلگمش در جست‌وجوی جاودانگی می‌رود، برای آب حیات تلاش می‌کند و حتی به آن نزدیک می‌شود. در برخی از این داستان‌ها، قهرمان جست‌وجوگر به گونه‌ای به بی‌مرگی نزدیک می‌شود، اما به آن نمی‌رسد.

«اسکندر» و جست‌وجوی جاودانگی

وی با اشاره به داستان‌های مربوط به اسکندر افزود: در داستان اسکندر نیز با چنین روایتی روبه‌رو هستیم. اسکندر پادشاه و چهره‌ای تاریخی بود، اما در روایت‌ها از اسکندر تاریخی فراتر می‌رود و به چهره‌ای اسطوره‌ای و حماسی تبدیل می‌شود.

او ادامه داد: در داستان‌ها آمده است که اسکندر نیز احساس می‌کند این همه فتوحات و کار‌ها فایده‌ای ندارد و چیز مهم‌تری وجود دارد. اینکه واقعا اسکندر چنین چیزی را جست‌و‌جو کرده یا نکرده، مهم نیست؛ مهم این است که انسان‌ها در روایت زندگی این قهرمان، انگشت روی این نکته گذاشته‌اند.

توکلی گفت: روایت‌هایی نیز درباره جست‌وجوی جاودانگی توسط اسکندر وجود دارد. در برخی افسانه‌ها آمده است که او مشکی از آب حیات به دست می‌آورد تا در فرصتی مناسب آن را بنوشد، اما کلاغی می‌آید و آن مشک را سوراخ می‌کند و گفته‌اند به همین واسطه عمر کلاغ دراز می‌شود.

«مرگ» در شاهنامه فردوسی

استاد ادبیات دانشگاه سمنان در ادامه با اشاره به شاهنامه فردوسی گفت: اگر خود شاهنامه را در نظر بگیریم، از آغاز تا پایان با مواجهه انسان با مرگ روبه‌رو هستیم؛ مرگ شاهان، مرگ پهلوانان، مرگ رستم و مرگ چهره‌هایی که بسیار حیرت‌انگیزند.

وی افزود: سهراب که در ۱۲ سالگی می‌تواند همسنگ رستم تصور شود و کار‌های بزرگی انجام دهد، اسفندیار، شاهزاده و پهلوان جهان که می‌تواند رستم را شکست دهد، همگی در معرض مرگ هستند و اتفاقاً می‌بینیم این پهلوانان جوان زود از بین می‌روند.

توکلی گفت: صدایی را در همه جای شاهنامه می‌شنوید که به این معناست که همه کار‌های جهان در برابر مرگ قرار دارند.

استاد ادبیات دانشگاه سمنان افزود: آرزوی جاودانگی نیز از دیرباز با بشر بوده است؛ به شکل اسطوره، افسانه، مذهب، جهان دیگر، عرفان، پدید آوردن اثر هنری، جست‌وجوی جاودانگی از طریق فرزند و فرزندپروری و کار‌هایی که انسان می‌خواهد پس از خود باقی بگذارد.

| ارسال نظر