نسل زد؛ مطالبهگر، نه هيجانطلب
اين روزها ما تبديل شدهايم به سوژه اول رسانهها، تيتر برنامهها، مقالههاي آكادميك و نشستهاي مديريتي! كافي است جملهاي را با «نسل Z و...» آغاز كنيد تا ظاهرا همه چيز جذاب و روشنفكرانه به نظر برسد. حتي اگر دوست داشته باشيد ما را مرموز، متفاوت يا «نسل عجيب و غريب» صدا بزنيد، اما واقعيت اين است كه ما نسل زديها از مريخ نيامدهايم! ما نه موجودات ناشناختهايم و نه محصول آزمايشگاههاي ديجيتال، ما فرزند همين خاكيم، همين خيابانها، همين مدرسهها و ساكن همين خانههايي هستيم كه نسلهاي قبل ساختهاند.
با اين مقدمه بياييد درباره برچسبهايي كه روي پيشانيمان چسباندهايد، حرف بزنيم. به ما ميگوييد مسووليتگريزيم، عجوليم، راحتطلب، كمطاقت، بيتفاوت، تنبل و البته همهچيزدان هستيم. اينها بخشي از صفتهايي است كه خيلي راحت و بدون توضيح تكرار ميشوند؛ گويي ما محصول كارخانهاي با خط توليد انبوه بودهايم. اما بياييد زاويه نگاه را تغيير دهيم، ما نتيجهگرا هستيم، نه بيحوصله. نوگرا هستيم، نه بيريشه. از تكرار مسيرهاي شكست خورده پرهيز ميكنيم، نه اينكه از سختي بگريزيم. ما نگران آيندهايم كه قرار است در آن زندگي كنيم، پس نسبت به تصميمهايي كه قرار است سرنوشت ما را تعيين كند، حساسيم. ما بيگانهاي در سرزمين عجايب نيستيم. ما هم مثل پدران و مادرانمان دغدغه شغل، امنيت، اميد، آرامش، هويت، عشق و وطن داريم. فقط فرقمان اين است كه دنيايي از ابتدا در آن زندگي كردهايم، دنيايي است كه در آن اطلاعات انحصاري نيست، حقيقت يك كانال تلويزيوني ندارد و حقيقت پشت پرده نميماند. ما جهان را بيواسطه ديدهايم؛ با چشم خودمان، نه از پشت فيلترها. پس عجيب نيست كه سوال داريم و خب، سوال پرسيدن كه جرم نيست. ما نسل پرسش و مطالبهايم؛ نسلي كه دوست دارد قانع شود، نه مجبور. وقتي ميبينيم تصميمي بزرگ گرفته ميشود بدون اينكه به ما توضيحي داده شود، سوال ميپرسيم: چرا؟ وقتي مشكلي سالهاست در جاي خود باقي است و همگان نسبت به آن آگاهند، ميپرسيم: چه كسي مسوول است؟ وقتي درباره آينده ميپرسيم و پاسخمان فقط مرثيهاي از گذشته است، وقتي ميپرسيم: مسير پيشرو كجاست؟ به دنبال بحث و جدل نيستيم؛ دنبال گفتوگويي واقعي و دوطرفه هستيم.
البته واقعيت مهمي هم وجود دارد؛ امروز نسل من خودش رسانه است. اگر پاسخي روشن نگيريم، اگر تصميمي غيرقابل فهم باشد، اگر اتفاقي به نام ما اما بدون ما رخ دهد، روايتش را خودمان مينويسيم. يك توييت، يك استوري، يك پست، ميتواند جرقه گفتوگو يا اعتراض باشد. نه براي اينكه عاشق هيجانيم؛ براي اينكه سكوت ديگر راهحل نيست.
نسل من از بيعملي ميترسد. ما با تلاطمهاي اقتصادي، نااطميناني شغلي و بيثباتي اجتماعي بزرگ شده و اكنون سابقه ديدن يك جنگ نيز در آرشيو ذهني داريم و با چشم خودمان ديدهايم كه حرف بدون عمل، اعتماد را نابود ميكند. پس نه تشويقمان با شعار ممكن است، نه آرام كردنمان با نصيحت. به ما نگوييد نسل اميد باشيد، كمك كنيد براي اميد داشتن دليل پيدا كنيم. نگوييد در فضاي مجازي نمانيد، دنياي واقعي را قابلزيست كنيد. نگوييد عجله نكنيد، نشان دهيد كه صبر نتيجه دارد. ما از گفتوگو فرار نميكنيم، ما از بحثهاي فرسايشي، يكطرفه، تكراري و بياثر، خستهايم.
نسل زد قرار نيست نجاتدهنده باشد، قرار نيست قرباني باشد، قرار نيست نسخهاي متفاوت از انسان باشد. ما ادامه همان داستاني هستيم كه نسلهاي قبل شروعش كردند. اگر قرار است آيندهاي بهتر بسازيم، نه تحقير به كار ميآيد نه اسطورهسازی. تنها چيزي كه لازم داريم، درك متقابل، احترام، شفافيت و حضور واقعي در تصميمهايي است كه قرار است زندگي ما را شكل دهد.
بله، ما از مريخ نيامدهايم؛ فقط آمدهايم سوال بپرسيم، بفهميم، مشاركت كنيم و آيندهمان را پس بگيريم، مثل هر نسلي كه پيش از ما آمده است.