>

روایت غم‌انگیز از لحظه سلاخی شهید صادق به دست تروریست‌ها

روایت غم‌انگیز از لحظه سلاخی شهید صادق به دست تروریست‌ها
عصر پنج‌شنبه، وقتی شهید صادق برای آخرین بار چهره همسر و دو فرزندش را بوسید، نمی‌دانست این وداع، وداعی برای همیشه خواهد بود.
کد خبر : ۳۸۴۹۰

به گزارش شبکه خبری ایران۲۴ از مشرق، آخرین مأموریت شهید (امیرحسین) هادی صادق در حالی رقم خورد که همرزمش پس از چند جراحی پیاپی در این دنیا ماندگار شد تا راوی جنایات داعش‌گونه آشوبگران در فردیس باشند.

شهید صادق سال‌های سال با افتخار در نیروی انتظامی البرز خدمت کرده بود، امروز در حالی به خاک سپرده می‌شود که بر سینه‌اش، رد چاقو‌ها و گلوله آشوبگران دیده می‌شود که پایان‌بخش زندگی‌اش شد.

ساعت ۷ شب: آغاز غروب یک شهید

صادق به همراه ۴۰ همرزم خود در فلکه دوم فردیس ایستاده بود. چهره‌اش آرام، اما چشمانش هُشیار بود. می‌دانست امروز، روز سختی در پیش است. فراخوان آشوبگران، هوا را سنگین کرده بود. نخست، جمعیت کم‌کم آمد. سپس فریاد‌ها بلند شد. سنگ‌ها پرتاب شد. اما صادق و همرزمانش، همچون دیواری آهنین ایستاده بودند. کمی بعد‌تر خشونت از سوی آشوب‌گران به حدی رسید که نیرو‌ها طبق اعلام قبلی متفرق شدند.

روایت غم‌انگیز از لحظه سلاخی شهید صادق به دست تروریست‌ها

ساعت ۸:۳۰ شب: تصمیم مرگبار

محاصره تنگ‌تر شد. موج اغتشاشگران از هر سو فشار می‌آورد. فرمانده فریاد زد: «نیاز به پشتیبانی داریم!». صادق داوطلب شد. به همراه یکی از همرزمانش به سمت خودروی عملیاتی دوید. ماشین روشن شد. اما راه گریزی نبود. آشوبگران، همچون دیواری از خشم، مسیر را بسته بودند.

ساعت ۸:۴۵ شب: حمله گرگ‌ها

شیشه‌ها شکست. دست‌هایی با چاقو از هر سو وارد شدند. شهید هادی صادق خطاب به دوستش فریاد زد: سرت رو پایین بیار! اما خودش هدف قرار گرفت. یک ضربه، دو ضربه، ده ضربه... یکی به گردنش اصابت کرد و دیگری در پهلویش فرود می‌آمد.

درد استخوانش‌هایش را در هم می‌شکست، چشمانش دو دو میزد، اما کوتاه نمی‌آمدند گویی کمر بسته بودند به قتل مردان سبزپوش تیغه‌های سرد، گرمای خونش را می‌ربودند. همرزم شهید هم در کنارش، در خون خود می‌غلتید. تروریست‌ها، با چشمانی از کینه، آنها را در خودرو رها کردند و رفتند.

روایت غم‌انگیز از لحظه سلاخی شهید صادق به دست تروریست‌ها

ساعت ۹:۰۰: تیر خلاص

سکوت مرگباری خودرو را فراگرفته بود. ناگهان در خودرو باز شد. مردی با صورت پوشیده آمد. شهید و همراهش را به شکل وحشیانه‌ای روی زمین می‌کشید، به گونه‌ای که خونشان روی زمین نقش بست، توانی برای مقابله و دفاع نمانده بود، آشوب‌گر داعشی خصلت اسلحه‌اش را بیرون کشید. صادق که هنوز نفسی داشت، چشم‌هایش را باز کرد. صدای شلیک، فلکه را به لرزه درآورد. چشم‌های شهید بسته شد، همراهش سعی کرد فریاد بزند، اما صدایی نداشت، مرد ناشناس، رو به حسین کرد و با صدایی سرد و پر از خشونت گفت: «برو برای بقیه تعریف کن» و در تاریکی محو شد.

همرزم شهید با آخرین نیروهایش خود را به پایگاه رساند. خون آلود بود. فقط توانست بگوید: «صادق... صادق رو کشتند...». امروز، پیکر شهید صادق در حالی بر دوش همرزمانش تشییع شد که قاتل او دستگیر شده و چوب‌خط‌ها را پر می‌کند تا زمان مجازات فرا برسد. همسرش، با چشمانی خشک و قامتی استوار، کنار تابوت ایستاده بود. دو فرزند خردسالش، هنوز نمی‌فهمند پدرشان چرا دیگر به خانه برنمی‌گردد.

شهید صادق رفت، استوار و با شهامت، در حالی که افتخار حفاظت از امنیت کشور را به دوش می‌کشد، شهیدی که افتخار خانواده و همرزمانش شده و خار چشم دشمن و حالا نوبت آن شده تا کوردلان داعش صفت منتظر بمانند تا قاتلی را مدعی قدرت و قلدری بود درس عبرتی شود تمام نشدنی!

| ارسال نظر