اینها دیگر خود زامبیها بودند!
به گزارش شبکه خبری ایران۲۴، به نظرم اگر فیلمهای راجع به موجوداتی موسوم به «زامبیها» را ندیده باشید، حتما این طرف و آن طرف صحنههایی از آنها را دیدهاید یا درباره این پدیدههای افسانهای چیزهایی شنیدهاید، آدمهایی که در اثر ویروس یا اثری خارجی از زمین یا فضا، دچار حالتی خاصی شده؛ عقلشان از کار افتاده، مانند خونآشامها از نور گریزانند و شبها بیرون میآیند، سراسیمه و خرناسکشان و به صورتی کور به این سوی آن سوی رفته، خود را به این طرف و آن طرف کوبیده و طعمههای خود را از میان انسانها جستوجو میکنند تا از گوشت و خون آنها تغذیه کرده و.... و یکی از دیگر خصوصیاتشان این است که شکار خود را ابتدا به صورت یک یا دو نفره پیدا کرده و پس از آن بقیه به دنبالشان حرکت میکنند! بهزودی جمع کثیری گرد آنها آمده و به صورت تودهای نامشخص درمیآیند! بعد که سوژه خود را شکار کردند، جسد او را رها ساخته، بهتدریج دور شده و سرگردان به دنیال شکار بعدی میگردند!
آنچه دو روز پیش در فیلم برخورد تروریستی گروهی از اغتشاشگران با دو بسیجی بروجردی دیدیم، دقیقا بر اساس همین فرمول بود! دو بسیجی عرض خیابانی را طی میکردند که بر اثر حادثهای نامشخص، (شاید شلیک گلوله) بر زمین افتادند، در همین هنگام یکی از اغتشاشگران وارد تصویر شد و به سمت آنها حرکت نمود و به دنبال وی، بعدی و بعدی و بهتدریج گروهی از اغتشاشگران، وارد صحنه شده و به ضرب و شتم آن دو بسیجی با سنگ و چوب و چاقو و قمه و دشنه و... پرداختند، کمکم مانند فیلمهای یاد شده، تودهای از اغتشاشگران بر روی آن دو بسیجی تشکیل و پس از مدتی بهتدریج از این توده کاسته شد و اغتشاشگران از روی آن دو نفر برخاسته، آنها را که دیگر به شهادت رسیده بودند، رها ساخته و سرگردان به اطراف پراکنده شده و در جستوجوی انسانهای دیگر برآمدند!
...و اما زامبیهای داخلی
اگرچه از مدتها پیش وقتی با بیمنطقی و عدم عقلانیت و عصبیت و خشونت کلامی و. برخی از این دسته افراد مواجه میشدیم، به جای سخن و گفتوگو و بحثهای عاقلانه، با فحشهای رکیک و زبان چارواداری و بد و بیراه و تهدید حتی به ضرب و شتم و قتل مورد استقبال قرار میگرفتیم، آن هم در موارد بسیار جزئی مثل اظهارنظر درباره یک مسئله اجتماعی یا اقتصادی یا یک شخص خاص و یا حتی یک فیلم و؛ و از همین روی برخی دوستان، اینجور افراد را به دلیل همان اشتراکات ضد عقل و منطق بودن، در گفتارشان، «زامبی» خطاب میکردند!
اما حالا واقعا در عمل و نهتنها در حرف و لفظ، تشابهات آنها را با پدیده افسانهای زامبیها که قرنهاست در ادبیات و بعد سینمای غرب جریان دارد، به طور عینی مشاهده نموده و میبینیم که دیگر قضیه «زامبیها»، یک افسانه نیست. حتی نوع خشونت حداکثری آنها با عملکرد زامبیها بسیار مشابهت وجود دارد.
گروههای تروریستی در طول تاریخ معمولا کمتر به مثله کردن و سوزاندن آدمها دست میزدند، شاید از معدود مثالهای این یکی دو قرن اخیر بتوان کوکلوس کلانها و بعد منافقین را نام برد که آن هم در مورد کوکلوس کلانها طی مراسم و آیین خاص و در مورد منافقین هم در خانههای تیمی و یا بهطور مخفیانه صورت میگرفت. اغلب گروههای تروریستی، حداکثر خشونت خود را با به گلوله بستن مردم، کشتار جمعی، قتل عام و نسلکشی و... از سوی تعداد کمی عامل ترور، مثلا یک نفر در پشت مسلسل، یا با کارگذاری بمب و یا پرتاب نارنجک و موشک و... جمع کثیری از مردم را به قتل میرساندند.
اما اینک و در این مورد جدید، بازهم درست مانند «زامبیها»، تعداد کثیری از این موجودات، به سوی عده کمتر، مثلا یکی دو نفر هجوم برده، او را گیر انداخته و با خشونت حداکثری، مثلهاش میکنند که چنین موردی هم تقریبا در اغتشاشات این چند ساله، کمتر دیده شده (بهجز اغتشاشات ۱۴۰۱ و در مورد شهدایی مانند روحالله عجمیان و آرمان علیوردی)
چگونه این جماعت زامبی تشکیل شدند؟
در کنفرانس شیعهشناسی اورشلیم به تاریخ ژانویه ۱۹۸۷، یعنی زمانی که عملیات کربلای ۵ در حال انجام بود و رزمندگان اسلام به دروازههای بصره رسیده بودند، فرانسیس فوکویاما (تئوریسین برجسته آمریکایی و ارائهدهنده تئوری انسان برتر لیبرال) گفت که با جنگ و نبرد نمیتوانید بر ایرانیها غلبه کنید، تنها راه پیروزی بر ایرانیها، تغییر ذائقه آنهاست به طوری که از میل شهادتطلبی به رفاهطلبی و مصرفگرایی، تغییر پیدا کند؛ و این همان روالی بود که جامعه ما، خصوصا در دوران به اصطلاح سازندگی، طی کرد و میزان مصرفزدگی و رفاهطلبی را در میان قشر بهخصوص جوان بهشدت بالا برد.
۱۵ سال بعد در سالگرد حادثه یازدهم سپتامبر یعنی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۲ و در نشست کنگره صلح آمریکایی که از شبکه C-Span پخش میشد، بنیامین نتانیاهو (که در آن زمان پس از یک دوره نخستوزیری اسرائیل، هنوز مجددا به نخستوزیری نرسیده بود) در مورد برخورد با ایران و عراق سخن گفت.
او درباره مواجهه با عراق و صدام گفت که بایستی به او حمله نظامی کرد و سرنگونش ساخت. این سخنان را شش ماه پیش از حمله آمریکا و اعوان و انصارش به عراق در آوریل ۲۰۰۳ ایراد کرد.
اما نتانیاهو در مورد ایران گفت به ایران بایستی با ماهواره و اینترنت حمله کرد. او در توضیح حرفهای خودش اضافه نمود جامعه ایران برخلاف آنچه گفته شده و برعکس عراق، جامعه بسیار بازی است و صدها هزار دیش ماهواره در این کشور وجود دارد که ارتباطش را با دنیا برقرار میسازد، آنچه در عراق وجود ندارد.
او اضافه کرد؛ دسترسی گسترده ایرانیها به شبکههای اینترنتی و کانالهای مجازی، آنها را بهطور کامل در معرض جریان انتقال اطلاعات قرار میدهد.
نتانیاهو گفت؛ از طریق همین ارتباطات اینترنتی و ماهوارهای، آمریکا میتواند با پخش سریالهایی از نوع آنچه در فاکس مووی پخش میشود، جوانان ایرانی را در معرض سبک زندگی غربی قرار دهد، زندگیهای پرزرق و برق، خانههای مجلل با استخرهای مختلط و روابط بیبندوبار دختران و پسران و.
نخستوزیر قبلی و بعدی اسرائیل تاکید کرد از همین طریق میتوان بر اذهان جوانان ایرانی تاثیر گذاشت و آنها را در رویای دارا بودن چنین زندگیهایی خام کرد. آنچه در تضاد با واقعیات فرهنگ جامعه ایرانی قرار گرفته و آرامآرام ذهن جوان ایرانی را میخورد. تا حدی که به افسردگی یا عصیان وادارش میسازد.
نتانیاهو نتیجه گرفت که همین میتواند جامعه ایرانی را از هم بپاشد و حکومت ایران را سرنگون سازد!
چگونه توصیههای نتانیاهو عملی شد؟
از آن تاریخ، شبکههای تلویزیونی و ماهوارهای بسیاری در پخش سریالها و برنامه و فشنشوهایی از آنگونه که نتانیاهو میگفت، تاسیس شده و پخش امواج خود را بر روی خانوادههای ایرانی گسترش دادند. شبکههایی مانند فارسیوان (متعلق به گروه رسانهای روپرت مرداک صهیونیست)، جم تی وی،ام بیسی پرشیا و.
پس از آن با توسعه و گسترش ناگهانی فضای مجازی و شبکههای اینترنتی و کانالهای بهاصطلاح اجتماعی که همه کسبوکار مردم را هم بلعید، اذهان بهخصوص جوانان بیشتر و بیشتر در معرض همان عملیاتی که در سال ۲۰۰۲ نتانیاهو از آن سخن گفته بود، قرار گرفت؛ و در مقابل، آنچه در جبهه فرهنگی انقلاب و مؤسسات داخل کشور صورت گرفت، اگر نگوییم بعضا در زمین مقابل بازی کردند، اما بسیار ناچیز و کم بودند.
خصوصا در ۱۰ سال دهه ۹۰ هجری شمسی کار فرهنگ به جایی رسید تا آنجا که مقام معظم رهبری، برخی دستگاههای فرهنگی را تعطیل اعلام کردند و در زمینه فرهنگی خواستار آتش به اختیار و کار فرهنگی تمیز و هنرمندانه شدند.
دهه تعیینکننده ۹۰
دهه ۹۰ تنها دهه لطمات جبرانناپذیر به عرصه فرهنگ نبود، بلکه میدان سیاست و اقتصاد مملکت نیز در تیول ناکارآمدیها و رانتخواریها و اختلاسهای دولت بهاصطلاح تدبیر و امید و اعوان و انصارش درآمد که بیش از پیش بر امید و آرزوهای نسلی که در معرض تیرهای مجازی و ضد فرهنگی همان شبکههای ماهوارهای و اینترنتی قرار داشت، صدمه وارد ساخت و اینچنین بهتدریج تبدیل این جماعت به زامبی تسریع شد، رویاهای برساخته توسط آن شبکهها در کشاکش ناکارآمدیها و خودباختگیها و ناامیدیها و یاسها قرار گرفت و به افسردگی رسید و یا به عصیان کور و اغتشاش تروریستی منتهی گردید.
متاسفانه شهید جمهور، آیتالله رئیسی هم با یکی از معدود دولتهای انقلابی پس از انقلاب، اگرچه امیدهایی را در دلها برافروخت، اما فرصت نیافت تا آنچه را که مدنظر مقام معظم رهبری و آرزوی خودش و ملت بود را به انجام خود برساند؛ و پس از آیتالله شهید، اینبار دشمن تیرهای خلاص خود را در خشاب گذارد. گروههای تروریستی دستآموز سالیان پیش، فرقههای تجزیهطلب، تفالههای رژیم شاه و بالاخره زامبیهای پرورانده شده در این ۲۴ سال، سوار بر موج ناکارآمدیها و بیتدبیریهای دولت جدید و مشکلات اقتصادی و اعتراضهای بهحق مردمی، به میدان آمدند و صحنههایی ایجاد کردند که یادآور توحش و ددمنشی داعش و منافقین بود.
اما باز هم تدبیر مقام معظم رهبری و حضور مردم، کاری کارستان انجام داد.
دفتر پژوهشهای مؤسسه کیهان