گرینلند و سناریوهای بقای ناتو
به گزارش ایران۲۴ از مشرق، ثمانه اکوان فعال رسانه نوشت: حالا که کشورهای اروپایی به تکاپو افتادهاند از این منطقه در برابر زیادهخواهیها و سیاستهای استعماری ترامپ حفاظت کنند، سناریوهای مختلفی درباره سرنوشت این منطقه وجود دارد و هر کدام از این سناریوها میتواند تبعات شدید دیگری بر یکپارچگی و هماهنگی کشورهای غربی داشته باشد. مهمترین پیامدی که این مساله میتواند بر روابط آمریکا - اروپا داشته باشد، مساله ناتو و اتحاد نظامی ۷۵ سالهای است که در طول دهههای گذشته، ضامن امنیت اروپا و بقای اتحادیه اروپایی در برابر تهدیدات داخلی و خارجی بوده است.
ناتو در واقع هم کار حفاظت از اروپا در برابر تهدیدات خارجی را انجام داده و بازدارندگی بزرگی برای قدرتهای بزرگ دیگر، چون روسیه ایجاد کرده و هم در اصل از اروپا در برابر تهدیدات داخلی و برخی تلاشها جهت انحلال اتحاد و صلح اروپاییها حفاظت کرده است. حالا سرنوشت این اتحاد نظامی در دستان رئیسجمهور آمریکاست؛ رئیسجمهوری که در دوره اول فعالیتش بارها اعلام کرده بود ناتو عملاً سودی برای آمریکا ندارد و میخواهد ایالات متحده را از آن خارج کند. ترامپ تاکنون بارها از ضرورت خروج آمریکا از ناتو صحبت کرده، اما این صحبتها در میان فریادهای کارشناسان دموکرات و اروپایی بهدرستی شنیده نشد. برخی هم این کار را چنان ترسناک و مخوف و غیرقابل اجرا میدانند که سعی دارند صورت مساله را پاک کرده و به آن نپردازند. با این حال سؤال اصلی این است: گرینلند قرار است چطور به دست آمریکا بیفتد و این رویارویی چگونه بر سرنوشت ناتو تأثیر میگذارد؟
۱- سناریوی استعمار به روش سخت
در نخستین سناریو، گرینلند از طریق حمله نظامی به دست آمریکا میافتد و به تبع آن اتحادیه اروپایی مجبور است خود از گرینلند در برابر آمریکا دفاع کند و عملاً ناتو دچار فروپاشی میشود. در صورتی که گرینلند به روش سخت و نظامی به دست آمریکا بیفتد، میتوان با صراحت بیشتری بیان کرد دیگر عملاً ناتویی بعد از این اتفاق وجود نخواهد داشت. این همان سناریویی است که در دولت اول ترامپ، امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه درباره آن بشدت هشدار داده و خواستار تشکیل ارتش مشترک اروپایی برای دفاع از منافع اروپا شده بود. صحبتهای مکرون برای اروپا در آن زمان مانند زنگ هشداری بود که هیچکس طاقت شنیدن آن را نداشت. رهبران اروپا در آن زمان سعی داشتند خود را با این مساله فریب دهند که «ترامپ بزودی رفتنی است». آنها که همچنان با دوستان دموکرات خود در ایالات متحده ارتباط داشتند و تلاش آنها برای ساقط کردن دولت ترامپ را میدیدند، امیدوار بودند او در داخل چنان درگیر بحرانهای سیاسی شود که دیگر نخواهد حرف از خروج آمریکا از ناتو بزند. با برگزاری انتخابات سال ۲۰۲۰ و روی کار آمدن جو بایدن، بخش زیادی از اروپا نفس راحتی کشید و گمان کرد ترامپ و پدیده ترامپیسم برای همیشه از صحنه سیاست آمریکا دور شده است. با این حال بازگشت ترامپ به عرصه قدرت هم نتوانست آنها را در این باره بیدار کند.
آنها گمان میکردند ترامپ که یک دوره ریاست جمهوری کرده است، میداند سیاست اقتضائات خاص خود را دارد و نمیتوان او را با دوره اول ریاست جمهوریاش مقایسه کرد. با این حال مرور زمان نشان داد ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوریاش بشدت خطرناکتر و رادیکالتر از دوره قبل است و هیچ حرکتی از او بعید نیست. حالا که او و دولتش به صراحت از تجاوز به خاک دانمارک و تصاحب گرینلند میگویند و دلیل و برهان حقوقی ساختگی میآورند که از اول هم گرینلند متعلق به دانمارک نبوده است، رهبران اروپا به تکاپو افتادهاند با ارسال نیرو به این منطقه یا برگزاری رزمایشهای نظامی نشان دهند طاقت و یارای ایستادگی در مقابل خواست و اراده آمریکا را دارند. با این حال کارشناسان زیادی هستند که معتقدند اروپا نمیتواند به سناریوی حمله نظامی یا مقابله نظامی با آمریکا فکر کند و در نهایت گرینلند را دودستی به آمریکا تحویل میدهد. اعتراضهای این روزهای کشورهای اروپایی به تعرفههای ترامپ نشان میدهد سناریوی حمله به گرینلند شاید در اجرا با پیچیدگیهای زیادی روبهرو باشد، اما در صورتی که از سوی آمریکا به صورت جدی دنبال شود، در نهایت تسلیم اروپا را به همراه خواهد داشت. بعد از آن، اروپا بار دیگر به درون توجه میکند و شاید اگر اختلافی در میان سران آن وجود نداشته باشد، به حرف مکرون برگردند که باید ارتش مشترک نظامی تشکیل دهند تا شاید در موارد بعد مدت زمان بیشتری بتوانند در برابر خواستههای غیرمنطقی آمریکا مقاومت کنند.
۲- سناریوی فروش گرینلند به آمریکا با قلبی شکسته
در این سناریو، گرینلند با تهدید و ارعاب از سوی ترامپ و عدم توانایی کشورهای اروپایی برای مقابله با خواستهها و تهدیدات ترامپ، به آمریکا فروخته میشود و بعد از آن ناتو شاید وجود داشته باشد، اما اصولاً دیگر کاراییای نخواهد داشت. خبرها درباره احتمال برچیده شدن پایگاههای نظامی آمریکا در اروپا نشان میدهد ترامپ همانطور که در دوره اول ریاست جمهوری خود نیز گفته بود تمایلی به ادامه حمایت نظامی و سیاسی از اروپا آن هم از طریق کانال ناتو ندارد و عملاً سعی در فروپاشی این اتحاد نظامی ۷۵ ساله دارد.
ترامپ با استفاده از ادبیات انزواگرایی آمریکایی، به دنبال اعمال قدرت ایالات متحده برای پیشبرد اهداف امپریالیستی و استعماری خود است. آمریکا در واقع بر این اساس تنها از ادبیات انزواگرایی استفاده میکند و عملاً منزوی نمیشود، بلکه به قدرتی استعماری در گوشهای از دنیا تبدیل خواهد شد که هر گاه اراده کند چیزی را بر اساس منافع ملی خود به دست آورد، به دوست و دشمن رحم نمیکند. بر این اساس ترامپ با اعمال تعرفه، حتی با اعمال تحریم علیه برخی افراد و شخصیتهای اروپایی به سمت «ناچار کردن» اروپا به تسلیم گرینلند پیش میرود. از نظر او آمریکا در طول ۷۵ سال گذشته، سواری مجانی به بسیاری از کشورهای اروپایی داده و در شرایطی که بیشتر بودجه ناتو توسط ایالات متحده تأمین میشده است، کشورهای اروپایی نخواستند و نتوانستند بودجههای نظامی خود را به ۴ تا ۵ درصد تولید ناخالص داخلیشان برسانند و سهم خود را در ناتو بپردازند.
وی معتقد است اگر کشوری بخواهد امنیت خود را از طریق رابطه با آمریکا تأمین کند، باید هزینه آن را نیز بپردازد؛ این هزینه میتواند به صورت نقدی پرداخت شده یا با ارائه زمین یا منابع زیرزمینی تامین شود. این همان کاری است که دولت ترامپ با اوکراین نیز کرد، البته این کار را به صورت کامل نیز انجام نداد و در شرایطی که اوکراین قرارداد استفاده آمریکا از منابع زیرزمینی و معدنی خود را تمام و کمال بنا به درخواست ترامپ امضا کرد، هنوز مشخص نیست ترامپ به بهانه پذیرفته نشدن طرحهای صلحش همچنان بهکمکهای نظامی به کییف ادامه دهد یا خیر. تا امروز چندینبار طرح صلح مدنظر ترامپ بین آمریکا و کشورهای اروپایی رد و بدل شده و مورد بحث قرار گرفته است، اما هنوز افق روشنی برای کارایی این طرح در توقف حملات نظامی روسیه به اوکراین وجود ندارد. مدل مد نظر ترامپ برای همکاری نظامی با اروپا دقیقاً مدل اوکراین است. قراردادهایی نظامی که با ارائه منابع زیرزمینی و معدنی کمیاب از طرف اروپا همراه خواهد بود و عملاً اروپا را در حالی زیر چتر حمایتهای نظامی ایالات متحده قرار میدهد که این کشورها به جبههای بزرگ از کشورهای استعمارشده از سوی ترامپ تبدیل میشوند. در این شرایط شاید ناتو اسماً وجود داشته باشد، اما عملاً نمیتواند نمایشدهنده اقتدار یک قرارداد نظامی ۷۵ ساله باشد که تا مدتها باعث بازدارندگی نظامی در سایر نقاط جهان برای اروپا شده بود.
تلاش برخی نمایندگان مجلس فرانسه برای خروج هر چه سریعتر این کشور از پیمان ناتو دقیقاً به همین دلیل است. آنها معتقدند ناتو در شرایط فعلی دیگر آن اتحاد قدیمی نظامی نیست که بتواند منافع کشورهای مستقل اروپا را به رسمیت شناخته و مورد حمایت قرار دهد، بلکه رفتارهای ترامپ و آمریکا نشان داده باقی ماندن در این اتحادیه نظامی میتواند به از دست رفتن استقلال این کشورها بینجامد و در عمل چیزی از آبرو و در نهایت صلح چندین دههای که این اتحاد نظامی برای قاره سبز به ارمغان آورده بود، باقی نگذارد.
۳- سناریوی از دست دادن آبرومندانه گرینلند
در این سناریو، گرینلند به صورت اسمی تحت قلمروی دانمارک باقی میماند، اما رسماً تحت استعمار آمریکا قرار میگیرد. این سناریو، نسخهای آبرومندانه برای اروپاست که هم خود را همچنان مستقل نشان دهد و اجازه دستکاری در مرزهای جغرافیایی را به آمریکا ندهد و هم آبرویش را برای سر خم کردن در مقابل خواستههای استعماری ترامپ از دست ندهد. این سناریو تا حد زیادی میتواند با توجه به ناتوانی اروپا برای مقابله با ترامپ و تلاش آن برای زمان خریدن تا رسیدن به انتهای دوره ترامپ همخوانی داشته باشد. آنها در ابتدا با لشکرکشی به گرینلند و برگزاری مانورهای مشترک، نمایش اقتدار از خود نشان میدهند و بعد به دنبال راه گفتوگو و مذاکره با ترامپ میروند و در نهایت زمانی که با انواع و اقسام تهدیدهای نظامی و تعرفهای و حتی تحریم اقتصادی روبهرو شدند، به این نتیجه میرسند بهتر است گرینلند به صورت کامل به آمریکا فروخته نشود، اما با قراردادهای بزرگ اقتصادی و نظامی عملاً به ونزوئلای دوم تبدیل شود. در این سناریو اروپاییان میتوانند ادعا کنند تلاششان برای استقلال این منطقه ثمر داده و در عین حال قراردادها را به صورتی تنظیم کنند که با پایان یافتن دوران ریاست جمهوری ترامپ، امکان تجدید نظر در آنها وجود داشته باشد و امیدوار باشند دولت بعد آمریکا مانند ترامپ رویه استعماری نداشته باشد.
با این حال تجربه نشان داده رؤسای جمهور آمریکا هر قدر هم با یکدیگر درباره نوع رسیدن به منافع ملی آمریکا اختلافنظر داشته باشند، اما در کلیات این امر، از منافع کشورشان حفاظت میکنند و بعید است رئیسجمهور بعد ایالات متحده - چه از حزب دموکرات و چه جمهوریخواه - در این سناریو دیگر تمایلی به بر هم زدن قراردادهای قبلی داشته باشد یا از منافع آنها چشمپوشی کند. در این سناریو، باز ناتو به اتحادی تبدیل میشود که شاید همچنان انسجام خود را حفظ کرده است، اما در نهایت از معنا خالی شده و میتوان آن را با هر تلنگری، دچار فروپاشی کرد.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.