نگرانی محمدرضا شاه پهلوی از آینده ولیعهد و دوست دخترش!
به گزارش شبکه خبری ایران۲۴، یکی از بزرگترین دغدغه شاهان در ایران و جهان مساله جانشینی و ولیعهدی است. محمدرضا پهلوی نیز از این امر مستثنی نبود با اینکه نهاد ولیعهدی در حکومت پهلوی تا زمان حیات شاه بیشتر از آنکه نهاد اثر گذاری در فضای سیاسی کشور باشد، جنبه نمادین و تشریفاتی داشت. کارکرد این نهاد فقط تداوم قدرت موروثی در خانواده پهلوی بود.
محمدرضا شاه پهلوی برای مهیا کردن رضا پهلوی، به عنوان ولیعهد هرکاری که لازم بود انجام داد. تربیت درباری او از همان زمان رسیدن به ولایتعهدی، آغاز شد. این تربیت نه تنها شامل آموزشهای کلاسیک و دانشگاهی بود، بلکه آموزشهای نظامی و تربیت جسمانی نیز بخش عمدهای از آن بهشمار میآمد. او در تبعیضی کاملا آشکار، در بهترین مدارس و مراکز آموزشی ایران و جهان تحصیل کرد. رضا دوران ابتدایی را در ایران گذراند و سپس برای تحصیلات عالی به کشورهای غربی فرستاده شد.
علاوه بر تحصیلات آکادمیک، ولیعهد بهطور مداوم در معرض تربیتهای نظامی قرار داشت. او از جوانی به پرورش مهارتهای رهبری، آموزشهای جنگی و استراتژی نظامی پرداخت. تربیتهای نظامی او در نیروهای هوایی ایران و سپس در مدرسه نظامی آمریکا ادامه یافت. هر چند آموزش او در نهادهای برتر انجام شد، اما او هیچگاه نقش مؤثری در سیاستهای حکومتی نداشت و آمادهسازی او بیشتر تبلیغاتی بود. این ساختار به جای تقویت شایستهسالاری، تمرکز قدرت را در دست خانواده سلطنتی افزایش داد و نارضایتیهای عمومی را تشدید کرد و در نهایت به سقوط نظام پهلوی انجامید.
رضا پهلوی هر چه میخواست برایش مهیا بود، اما طنز روزگار این نکته مهم است که گاهی اوقات نداشتنها از داشتنها مهمتر است به همین دلیل با توجه به امکانات فراوان، آن نشد که محمدرضا شاه در نظر داشت.
صحبتهای محمدرضا پهلوی درباره ولیعهد در خاطرات محمدمهدی سمیعی، که در مقاطعی ریاست بانک مرکزی و ریاست سازمان برنامه و بودجه را به عهده داشت، مؤید همین نظر است.
او نوشته است: «از آن سال ۱۳۴۲ [مسئله نهادسازی]در ذهن شاه ظاهرا بوده و لااقل در این مورد خاص فکرش بیشتر روی مسئله جانشینی بود. خیلی راجع به پسرش صریح است و در واقع اینجا خیلی بیرحمانه و علنا میگوید: من اصلا نمیدانم که این [ولیعهد]واقعا میتواند و دلش میخواهد که سلطنت بکند یا نه؟ بنابراین ممکن است اصلا آن شخصیت و اراده را نداشته باشد برای این کار... بنابراین باید یک امکانات و سازمانهایی وجود داشته باشد در مملکت که جانشینی به طور اتوماتیک و آرام انجام بگیرد».
یکی از روزنامههای اروپایی نوشت. رضا پهلوی در شرایط زندگی میکرد که همه امکانات برای او فراهم بود جاییکه زمان تولد رضا بزرگترین مساله خریدن هدیه برای او بود که اندکی برایش جذابیت داشته باشد. علیا حضرت فرح، مادر ولیعهد ایران، ابروان خود را در هم کشیده و با کشیدن آن گفت: من نمیدانم دیگر چه هدیهای به او بدهم. شهبانو دستهای خود را به نشانه ناراحتی بالا برده و گفت: به پسری که همه چیز دارد چه میتوان هدیه کرد؟ بدیهی است انتخاب یک هدیه صحیح برای جوانی که روزی شاهنشاه یا شاه شاهان و ظلالله و مرکز عالم خواهد شد کار بس دشواری است. دادن هدیه طلا و برلیان به وزن خود او تلف کردن وقت است.
محمدرضا حتی برای اینکه دل ولیعهد مکدر نشود به دوست دختر داشتن ولیعهد میاندیشید تا بهتر مشق حکومت کند. اسدالله علم در خاطراتش مینویسد «درباره ولیعهد که قرار است امسال تابستان از انگلستان دیدن کند صحبت کردیم. بار دیگر من عقیده خودم را ابراز کردم که اشتباه است به او اجازه داده شود دائما در احاطه زنان باشد. تعدادشان خیلی زیاد است: شهبانو، مادربزرگش خانم دیبا، معلم سرخانهاش مادموازل ژوئل، و یک گله معلمههای مدرسه. گفتم: «پسرک به آموزگار سختگیرتری، مثلا یک فرد نظامی، نیاز دارد.» شاه گفت که او هنوز دارد موضوع را بررسی میکند و اینکه در این ضمن ما باید برای ولیعهد یکی دو تا دوستدختر پیدا کنیم. من اشاره کردم که شاید هنوز جوانتر از آن باشد که علاقهای به اینجور چیزها داشته باشد. شاه بهتندی گفت: "ابدا اینطور نیست. وقتی من همسن او بودم همه چیز را خوب میفهمیدم. یک دل نه صد دل عاشق ایران تیمورتاش بودم. "». اما در نهایت سبک زندگی درباری و احاطه شدن او در میان زنان از او مرد قدرتمندی نساخت و آن نشد که باید و مشق سیاست آنگونه نیاموخت که به کار آید.
۱. موسسه مطالعات تاریخ معاصر
۲. بخشی از مصاحبه محمدمهدی سمیعی (۱۲۹۷ – ۱۳۸۹) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار دوم، ۱۳۶۹، به کوشش حبیب لاجوردی.. [۹]