فرسایش ذهنی و سلطه الگوریتمها؛ به تدریج مردم از اخبار دور میشوند!
شبکه خبری ایران۲۴-گروه رسانه: در سالهای اخیر پدیدهای در رفتار رسانهای مردم قابل مشاهده است که عمق و دامنه آن هر روز گستردهتر میشود: بیعلاقگی به اخبار. این بیمیلی دیگر یک مشاهده پراکنده یا رفتاری موقت نیست؛ بلکه به یک واقعیت اجتماعی-رسانهای تبدیل شده که پیامدهای عمیقی برای آگاهی عمومی، مشارکت مدنی و حتی کیفیت دموکراسی به همراه دارد. پرسش اصلی این است: چرا امروز جامعهای که هرگز تا این اندازه در معرض اطلاعات قرار نداشته، تا این اندازه از اخبار رویگردان شده است؟
خستگی خبری؛ واکنشی طبیعی به بار روانی مداوم
نخستین بخش این پاسخ در روان انسان نهفته است. از دهه گذشته، مخاطبان رسانهها با حجم بیسابقهای از گزارشهای مربوط به بحرانهای سیاسی، فساد، تبعیض، جنگ، رکود اقتصادی و فجایع انسانی روبهرو بودهاند. در جهانی که بحرانها بدون توقف از راه میرسند و رسانهها برای جلب توجه از لحن هشداردهنده و احساسی استفاده میکنند، مخاطب با نوعی بار عاطفی مداوم مواجه است؛ باری که بهتدریج موجب فرسایش ذهنی میشود.
روانشناسان این وضعیت را «خستگی خبری» مینامند؛ وضعیتی که در آن فرد توان یا تمایل خود را برای مواجهه با اخبار از دست میدهد و بهجای اطلاع یافتن از جهان، بهطور ناخودآگاه رفتار اجتنابی در پیش میگیرد. این رفتار نوعی «حفاظت روانی» است؛ تلاشی برای کاهش اضطراب، غم یا احساس ناتوانی که اخبار منفی ایجاد میکنند. به بیان ساده، مخاطب حس میکند که سنگینی مشکلات جهان فراتر از قدرت او برای واکنش است. بنابراین، برای حفظ آرامش ذهنی از این اخبار فاصله میگیرد.
سطحیسازی محتوا و گرایش طبیعی مغز به پاداشهای فوری
عامل مهم دیگر در این روند، تحول الگوهای مصرف محتوا در فضای دیجیتال است. امروزه بخش عمده زمان مصرف رسانهای مردم در پلتفرمهایی میگذرد که اساساً برای حداکثر کردن زمان ماندگاری کاربر طراحی شدهاند. این پلتفرمها، از شبکههای اجتماعی تا خدمات ویدیویی، بر مبنای الگوریتمهایی عمل میکنند که محتوای سریع، کوتاه و سرگرمکننده را ترجیح میدهند؛ همان محتوایی که کمترین تلاش ذهنی و بیشترین پاداش فوری را برای مغز ایجاد میکند.
در چنین محیطی، اخبار جدی که معمولاً پیچیده، غیرسرگرمکننده و نیازمند تمرکز هستند از رقابت باز میمانند. مغز انسان، که بهطور طبیعی به دنبال آسانترین مسیر برای دریافت پاداش است، در مواجهه با استرسهای روزمره و فشارهای ذهنی، ترجیح میدهد زمان محدود خود را صرف محتوای سبکتر کند. به همین دلیل، ویدیوهای کوتاه طنز، محتوای آموزشی ساده، سرگرمیهای ظاهراً بیاهمیت و روایتهای احساسی، سهم بیشتری از توجه مخاطب را میربایند.
نقش پررنگ الگوریتمها؛ بازتولید و تشدید دوری از خبر.
اما رفتار انسان تنها بخشی از ماجراست. بخش تعیینکننده دیگر به ساختار فناوریهای دیجیتال مربوط است. الگوریتمهای حاکم بر پلتفرمهای اجتماعی برای نمایش محتوا، معیار مشخصی دارند: میزان تعامل. یعنی هر آنچه لایک، کامنت یا اشتراک بیشتری بگیرد، بیشتر دیده میشود.
از آنجا که اخبار منفی معمولاً واکنشهای مثبت کاربران را برنمیانگیزد، در این رقابت نمره پایینی کسب میکند. نتیجه این است که پلتفرمها بهتدریج این محتواها را از میدان دید کاربر کنار میگذارند. در مقابل، مطالب امیدبخش، سرگرمکننده، طنزآلود و سبک که واکنش احساسی مثبت ایجاد میکنند، بهصورت سیستماتیک تقویت و تکرار میشوند.
این فرایند باعث ایجاد یک چرخه معیوب میشود: مخاطب از اخبار خسته میشود و کمتر با آن تعامل میکند؛ الگوریتمها این کاهش تعامل را «عدم علاقه» تعبیر میکنند؛ اخبار کمتر نمایش داده میشود؛ مخاطب حتی اگر بخواهد در جریان رویدادها باشد، به سادگی آنها را نمیبیند؛ و در نهایت، دوری از خبر به یک عادت پایدار تبدیل میشود. به این ترتیب، بیعلاقگی به خبر فقط حاصل انتخاب فردی نیست، بلکه نتیجه تعامل میان روانشناسی انسانی و منطق حاکم بر فناوری است.
فروپاشی توجه و سلطه اقتصادِ تعامل در دنیایی که توجه انسان به کالایی کمیاب تبدیل شده، رسانهها و پلتفرمها برای رقابت در جلب توجه، راههایی را انتخاب کردهاند که اغلب به «فشردهسازی» و «سطحیسازی» اطلاعات منجر میشود. بسیاری از رسانههای سنتی نیز برای بقا ناچار شدهاند ساختار محتوای خود را به سمت تولید ویدیوهای کوتاه، تیترهای احساسی و روایتهای سریع سوق دهند.
این روند باعث میشود: عمق تحلیل کاهش یابد، پیچیدگی مسائل نادیده گرفته شود و کیفیت خبر قربانی سرعت و جذابیت شود. در نتیجه، مخاطب نمیتواند با اخبار رابطهای مبتنی بر فهم و ارزیابی عقلانی برقرار کند؛ بلکه یا از آن دور میشود یا فقط نسخههای ساده شده آن را مصرف میکند.
گم شدن «راهحل» در میان «هشدارها»
بخش قابل توجهی از بیعلاقگی به خبر ناشی از این است که بسیاری از رسانهها تنها به بازنمایی بحرانها میپردازند، بدون آنکه: دلایل رخدادها را توضیح دهند، زمینه تاریخی یا سیاسی را بیان کنند، یا مسیرهای اصلاح و اقدام را معرفی کنند. در چنین حالتی، کارکرد آگاهیبخشی خبر از دست میرود و جای آن را نوعی «اضطراب جمعی» میگیرد. مخاطبی که احساس میکند توان تأثیرگذاری ندارد، برای محافظت از خود بهطور طبیعی عقبنشینی میکند.
پیامدهای اجتماعی و سیاسی کاهش مصرف خبر
دوری مردم از خبر تنها یک عادت رسانهای نیست؛ پیامدهای جدیتری نیز دارد: کاهش آگاهی عمومی از مسائل مهم! جامعهای که از جریان امور دور میشود، درک خود از تحولات کلان را از دست میدهد.
افزایش انتشار اطلاعات نادرست
جای خالی خبر موثق، با شایعات و محتواهای احساسی پر میشود.
افت مشارکت اجتماعی و سیاسی
مطالعات نشان میدهد میان «پیگیری خبر» و «مشارکت مدنی» رابطه مستقیم وجود دارد.
تضعیف قدرت تحلیل جمعی
جامعهای که اخبار دقیق و تحلیلشده دریافت نکند، توان ارزیابی واقعبینانه را از دست میدهد.
تقویت روایتهای سادهسازیشده
اکانتهای ناشناس و صفحات سطحی به راحتی میتوانند برداشتهای تحریفشده را جایگزین واقعیت کنند.
راهی برای بازگشت اعتماد!
کارشناسان رسانه معتقدند که بازگرداندن مردم به سمت اخبار نیازمند تغییراتی بنیادین است: تولید محتواهای راهحلمحور به جای تمرکز صرف بر بحران، روایتهای دقیق و قابل فهم که پیچیدگی را ساده کنند، نه اینکه سادهسازی افراطی کنند، استفاده مسئولانه از الگوریتمها توسط پلتفرمها و تنظیمگران، آموزش سواد رسانهای برای فهم بهتر سازوکارهای اطلاعاتی، شفافیت رسانهها در فرایند تولید خبر برای افزایش اعتماد مخاطب.
با این وجود، بازسازی رابطه مخاطب با خبر ممکن است زمانبر باشد، اما بدون این بازسازی، شکاف میان واقعیتهای جهان و درک عمومی از آن هر روز عمیقتر میشود.