کوشکی: کودتای ترس و فشار اقتصادی ایران را پای میز مذاکره کشاند/تعلیق غنیسازی توهم است؛ تحریمها برداشته نخواهند شد/مردم شجاعاند، مسئولین نبایداز جنگ بترسند/ هدف آمریکا نابودی ایران است
ایران۲۴: دکتر، با توجه به تحولات منطقه، جنگ ۱۲ روزه و اغتشاشات اخیر، شرایط مذاکره را در حال حاضر چگونه ارزیابی میکنید؟
کوشکی: ببینید، آنچه در اواسط دیماه رخ داد، حتی به تعبیر برخی، نوعی کودتا بود، اما هدف اصلی آن براندازی نظام جمهوری اسلامی نبود. هدف، تضعیف جدی نظام و حمله به ارکان قدرت بود.
این حرکتها برای تخریب روحیه مردم و ایجاد ناامنی روانی در جامعه طراحی شده بود، به ویژه در شرایط اقتصادی بسیار سخت که مردم زیر فشار بودند. ناامنی ایجاد شده آنقدر شدید بود که تلخی مسائل اقتصادی را به حاشیه برد.
الگوی این کودتا دقیقاً شبیه اقدامات گروههای تکفیری در گذشته بود؛ از جمله خشونتهای وحشتناک مانند زنده سوزاندن، سر بریدن و استفاده از شمشیر و قمه. همان روشها و ژستها توسط گروههای طراحی شده قبلی بازتولید شد و جوخههای ترور داخلی با همان الگو ساماندهی شدند. هدف این بود که جامعه در یک فضای وحشت حداکثری قرار گیرد؛ به طوری که شهروندان از امنیت خانواده خود در خیابان مطمئن نباشند.
هدف نهایی این بود که جامعه ایران تحت فشار شدید اقتصادی و ناامنی، دچار ترس و هراس شود و سپس در قالب تهدید نظامی، پای میز مذاکره قرار گیرد. بعد از اینکه الگوی جنگ ۱۲ روزه ناکارآمدی خود را نشان داد، سناریوی جدید یعنی «کودتای ترس و وحشت» طراحی شد.
این کودتای ترس و وحشت، مکمل فشارهای اقتصادی ناشی از ناکارآمدی دولت و تهدید به جنگ بود و به هدفی خاص منتهی میشد: تسلیم در مذاکره.
آمریکاییها و اسرائیلیها این پلکان را طراحی کردند تا سیاستمداران ایرانی و مسئولین، تحت فشار، دست خود را در مذاکره بالا ببرند و اهدافی که در جنگ ۱۲ روزه محقق نشد از جمله غنیسازی صفر و خلع سلاح موشکی این بار به نتیجه برسد.
بنابراین، این سناریو ترکیبی از ناکارآمدی اقتصادی دولت و عملیات ترس و وحشت بود که زمینه را برای مذاکره تحت فشار فراهم کرد.
ایران۲۴: دکتر، شما در مورد تهدید فرمودید؛ تهدید نظامی که کشورها را پای میز مذاکره وادار کند. با این توضیح، آینده ایران را در یک توافق مشروط میبینید؟ یا نوعی تقابل بلندمدت ؟
کوشکی: ببینید، هر کشوری قدرت خود را میسازد و قدرت یک پدیده چندبُعدی است. وقتی از قدرت صحبت میکنیم، منظور توانمندی علمی، فکری و فرهنگی، توانمندی سیاسی و اقتصادی و همچنین توانمندی نظامی و دفاعی است. آینده و اقتدار یک کشور از همین مولفهها ساخته میشود.
هر چه قدرت یک کشور بیشتر باشد، تهدیدها کاهش مییابد. بنابراین، آنچه معمولاً به صورت دوگانه «تقابل یا توافق» مطرح میشود، درست نیست. در واقع ما با دوگانه «قدرت یا ضعف» مواجهایم.
اگر قدرت داشته باشید، امنیت، آسایش و رفاه خواهید داشت. اما اگر ضعیف باشید، هیچکدام از اینها را نخواهید داشت و همیشه سایه تهدید بالای سر شما خواهد بود. در چنین شرایطی، هر روز نیاز به مذاکره جدید برای گرفتن امتیازات تازه ایجاد میشود.
ایران۲۴: دکتر، گفته میشود که حضور نظامی ترامپ در منطقه نوعی بازاریابی تسلیحاتی بوده و مسئولان سابق این موضوع را بارها مطرح کردهاند. منظور این است که گویا آمریکا میخواسته به کشورهای منطقه سلاح بفروشد. از نظر تحلیل شما، این موضوع چگونه بررسی میشود و چگونه میتوان راستیآزمایی کرد؟
کوشکی: ببینید، این یک تئوری قدیمی است، مربوط به دهه ۷۰ میلادی. گرایشهای چپ و حتی برخی محافل اروپایی در آن زمان میگفتند هدف اقدامات نظامی غرب، فروش تسلیحات به کشورهای موسوم به جهان سوم است. این بحث چیز تازهای نیست.
اما در واقعیت، حتی لشکرکشی هم اتفاق نیفتاده است. نکته مهم این است که کسی میگوید آمریکا لشکرکشی کرده و هدفش فروش سلاح بوده، اما واقعاً لشکرکشی رخ نداده است.
اگر به دهه ۶۰ شمسی (از سال ۱۳۶۶ / ۱۹۸۷ میلادی) نگاه کنیم، شاهد حضور حداکثری نیروی دریایی آمریکا در خلیج فارس، دریای عمان و مسیرهای منتهی به آن بودیم. این حضور در قالب ناوگان پنجم آمریکا بود و در پارهای از مواقع، بیش از ۹۷ ناو و شناور نظامی در منطقه حضور داشتند. از ۱۱ ناو هواپیمابر آمریکا، معمولاً ۹ تای آنها فعال بودند و ۲ تای دیگر در تعمیر و نگهداری بودند. از این ۹ ناو فعال، تنها دو ناو در طول سه دهه در خلیج فارس، تنگه هرمز و دریای عمان مستقر بودند.
امروز، تعداد ناوگان آمریکا در منطقه به کمتر از ۵۰ شناور میرسد و مدتی است که هیچ ناو هواپیمابر آمریکایی در خلیج فارس یا دریای عمان مستقر نیست. تنها یک ناو هواپیمابر در ورودی اقیانوس هند به دریای عمان حضور دارد، یعنی خارج از محدوده حساس منطقه. بنابراین، نمیتوان این را لشکرکشی دانست.
لشکرکشی زمانی رخ میدهد که حجم نیرو و تجهیزات افزایش چشمگیری پیدا کند، همانطور که در اواخر دهه ۸۰ و ۹۰ میلادی آمریکا بیش از ۹۰ ناو و شناور جنگی در منطقه داشت. اما امروز، حضور نیروهای آمریکا در منطقه بسیار کمتر از آن دوران است.
علاوه بر این، آمریکا در منطقه دارای پایگاههای متعدد است:
-
در کویت، چندین پایگاه برای نیروی زمینی و دریایی
-
در عربستان، پایگاههای متعدد برای نیروی هوایی و دریایی
-
در قطر، بزرگترین پایگاه هوایی غرب آسیا و مرکز فرماندهی سنتکام
-
در امارات، چندین پایگاه
-
در عمان، پایگاه نظامی و استقراری
با این استقرار گسترده، آمریکا نیازی به لشکرکشی ندارد. حتی در اقلیم کردستان و اردن نیز پایگاههای متعدد دارد.
بنابراین، واژه «لشکرکشی» دقیق نیست؛ آنچه رخ داده بیشتر نمایش و تبلیغات رسانهای بوده است. حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس در چند دهه اخیر چندین بار اتفاق افتاده، اما حجم نیروها و شناورها امروز بسیار کمتر از گذشته است. در بالاترین برآوردها، کل نیروهای نظامی آمریکا در منطقه احتمالاً به ۴۰ هزار نفر هم نمیرسد.
در نتیجه، از نظر واقعی و میدانی، هیچ لشکرکشیای اتفاق نیفتاده، اما از منظر روانی و رسانهای، طوری وانمود شده که گویا آمریکا در حال لشکرکشی است.
ایران۲۴: خوب، طبق گفته خود شما که این حضور را بیشتر یک نمایش میدانید، آیا فکر نمیکنید همین اظهار نظرهای مسئولین سابق که لشکرکشی ترامپ را بزرگنمایی میکنند، خود نوعی تحریک محسوب میشود؟
کوشکی: این کار خطا است؛ دلیلش این است که مردم حق دارند زندگی طبیعی داشته باشند؛ هر کسی مشغول کار خود است—یکی معلم است، یکی کشاورز، یکی کاسب—آنها تحلیلگر یا آگاه به مسائل سیاسی نیستند و صرفاً از حکومت و جامعه امنیت مطالبه میکنند که حق طبیعیشان است. وقتی یک مسئول سیاسی، حال یا سابق، از واژگان تحریکآمیز استفاده میکند، این میتواند مکمل جنگ روانی دشمن باشد.
اگر دشمن بگوید «لشکرکشی» و مسئول ما آن را تأیید کند، جامعه احساس ترس خواهد کرد و حق دارد بترسد، چون تصور میکند مسئولین کشور این گزاره دشمن را تأیید کردهاند. حاکمیت نباید در مسائل مهم به جامعه اطلاعات غلط بدهد، اما در عین حال باید دروغهای دشمن را بازنمایی نکند.
واقعیت این است که موضوع لشکرکشی نیست. آمریکا در منطقه پایگاه دارد و این پایگاهها در دهههای اخیر ایجاد شدهاند، بنابراین نیازی به لشکرکشی ندارد. حضور نظامی آمریکا امروز به نسبت دو دهه پیش بسیار کمتر است.
یک نکته دیگر: اگر روزی آمریکا بخواهد در منطقه غرب آسیا عملیات نظامی انجام دهد، نیازی به حضور ناو هواپیمابر در خلیج فارس یا دریای عمان ندارد. میتواند از مدیترانه یا دریای سرخ عملیات کند. به عبارت دیگر، آنچه ترامپ اعلام میکند مانند اعزام ناو هواپیمابر دوم بیشتر یک عملیات رسانهای و جنگ روانی است.
اگر آمریکا بنای جنگ داشت، میتوانست بدون آوردن ناوگان خود به خلیج فارس، بخشهایی از غرب آسیا را هدف قرار دهد. بنابراین، اعزام ناو به منطقه از نظر نظامی ضرورتی ندارد و هدف آن صرفاً ایجاد جو تبلیغاتی و جنگ روانی است.
ایران۲۴: کمیسیون امنیت ملی مجلس اعلام کرده که در صورت وقوع حمله به ایران، کشور شگفتیهایی خواهد داشت. آیا شما از این موضوعات اطلاع دارید و اگر دارید، میتوانید برای ما توضیح دهید؟
کوشکی: یکی از وظایف نیروهای مسلح این است که همیشه بخشی از تواناییهای نظامی خود را آشکار نکنند. در دنیای امروز، نیروی نظامی وظیفه دارد بدون جنگیدن، امنیت جامعه را تأمین کند و به نوعی «صلح مسلح» ایجاد کند.
صلح مسلح به این معناست که بخشی از تواناییها در رزمایشها، رژهها و اقدامات نمایشی و رسانهای به نمایش گذاشته شود تا دشمنان دچار واهمه شوند، و بخشی دیگر نیز مخفی بماند. این پنهانکاری به این دلیل است که در زمان دفاع یا جنگ، آن تواناییها به کار گرفته شود و دشمن غافلگیر شود.
نمونه روشن این رویکرد را در جنگ ۱۲ روزه شاهد بودیم؛ پرتاب موشک سجیل حتی در برخی کشورهای آسیای میانه هم دیده شد و علاوه بر هدف عملی، یک حرکت جنگ روانی و نمایشی بود که تحسین همگان را برانگیخت.
بنابراین، یکی از وظایف نیروهای مسلح، به ویژه نیرویی که مستقل، خودکفا و مقتدر است، این است که بخشی از تواناییهای خود را پنهان نگه دارد تا در زمان دفاع یا مقابله با تهاجم دشمن بتواند غافلگیری ایجاد کند.
ایران۲۴: دکتر، در پیگیری صحبتهای شما، ما در ایران۲۴ گفتوگویی با یک کارشناس روابط بینالملل داشتیم درباره موضوع هدف مشروع و اینکه در صورت حمله به ایران، شرایط غافلگیری چگونه است.
سؤال من از ایشان این بود که وقتی میگوییم «غافلگیری»، یعنی میخواهیم در عمل غیرقابل پیشبینی باشیم، اما همزمان اهداف خودمان را اعلام میکنیم، مثل تنگهها، آبراهها و حتی سرزمینهای اشغالی که در صورت حمله آمریکا به ایران، هدف مشروع ما محسوب میشوند. آیا این دو موضوع—غافلگیری و اعلام هدفها—با هم تناقض ندارند؟
کوشکی: وقتی دشمن تهدید میکند، آن حکومتی که تهدید شده، یعنی جمهوری اسلامی، هم باید پاسخ بدهد، البته تهدیدها باید تخصصی باشند. اگر هر کسی بدون تخصص پشت تریبون بیاید و تهدید کند، این تهدید بیاثر میشود و حتی مضحکه میشود. اما اگر فرد متخصص و کاربلد تهدید کند، این پاسخ به تهدید دشمن مؤثر است.
نکته دیگر این است که نیروهای نظامی ما هیچوقت صرفاً نقاطی را هدف قرار نمیدهند که قبلاً یک نفر تهدید کرده است. به عبارت دیگر، اگر یک مسئول یا کارشناس اعلام کند «ما رژیم صهیونیستی را در صورت حمله آمریکا هدف قرار خواهیم داد»، نیروهای مسلح الزاماً عین همان نقاط اعلام شده را هدف نمیگیرند.
ببینید، اگر فرد غیرمسئولی بخواهد با تهدید یا بیان اینگونه حرفها دنبال بیننده و دنبالکننده بیشتر باشد، جای تأسف دارد و اهمیت ندارد. اما وقتی یک فرد مسئول و دارای اطلاعات درست تهدید میکند، این تهدید در برابر تهدید دشمن، یک اقدام درست است.
در عین حال، نیروی مسلح ما برای پاسخ به دشمن، نقاطی را هم در بانک اهداف خود در نظر دارد که قبلاً اعلام نشدهاند. این همان بخش دیگری از غافلگیری است که برای پاسخ به متجاوز و مهاجم اهمیت دارد.
در صورت نیاز، میتوانم نمونهای از این «تهدید در برابر تهدید» را که اخیراً برای اسرائیل و آمریکا مسئلهساز شده، نیز توضیح دهم.
ایران۲۴: صحبتمان به نیروهای مسلح کشیده شد و این طبیعی و لازم است. در هیئت دیپلماسی و مذاکرهای که برگزار شد، حضور سنتکام (فرماندهی مرکزی آمریکا) از نظر شما، این اقدام چگونه ارزیابی میشود؟ آیا نباید از طرف هیئت ایرانی، شخصی از مقامات نظامی حضور مییافت؟
کوشکی: دلیل حضور ژنرال کوپر در تیم مذاکرهکننده آمریکایی، به وضوح یک اقدام رسانهای، نمایشی و تهدیدآمیز بود. حضور یک ژنرال ارشد ۴ ستاره پیامش این است: «باید از من بترسید، من در تیم مذاکرهکنندهام.» این حرکت، از نظر روایتها و تحلیلها، یک فشار نظامی و تهدید آشکار محسوب میشود.
در مذاکرات اینچنینی، معمولاً گروههای مذاکرهکننده چند گزینه دارند:
-
پاسخ متقابل: «اگر شما یک ژنرال اضافه میکنید، ما هم یک ژنرال به تیم خود اضافه میکنیم و مذاکرات ادامه پیدا میکند.»
-
ترک مذاکره: «این ژنرال اضافه شده تهدیدآمیز است، ما زیر تهدید مذاکره نمیکنیم و جلسه را ترک میکنیم.»
تیم مذاکرهکننده ایرانی میتوانست یکی از این دو الگو را اجرا کند: یا پاسخ متقابل بدهد، یا جلسه را ترک کند و اضافه شدن ژنرال را رد کند. فاصله عمان تا تهران این امکان را فراهم میکرد تا واکنش مناسبی نشان دهند. با این حال، هیچکدام از این دو اتفاق رخ نداد و گفته میشود آقای عراقچی حدود ۲۰ دقیقه معطل شدهاند.
این اقدام آمریکاییها فقط مخاطب داخلی نداشت؛ پیام آن به جهان هم بود: «ایرانیها سرسختترین دشمن ما هستند، اما مجبور شدند زیر فشار نظامی با ما مذاکره کنند.» این حرکت تبلیغاتی، از سوی آمریکاییها سوءاستفاده شده و حتی اگر ژنرال کوپر در جلسه حرفی نزده باشد، حضور او به خودی خود پیام جهانی داشت.
به نظر من، مذاکرهکنندگان ایرانی میتوانستند هوشمندانهتر عمل کنند و اجازه ندهند آمریکا چنین سوءاستفادهای تبلیغاتی انجام دهد. متأسفانه این ابتکار عمل از سوی تیم ایرانی صورت نگرفت و فرصت کنترل پیام آمریکا از دست رفت.
ایران۲۴: با توجه به بیانات شما، تحمیل شدن فرمانده سنتکام در هیئت مذاکرهکننده، روند مذاکرات را تحت تأثیر قرار داد. به نظر شما، اگر در آینده باز هم موضوعی به طور غیرمنتظره و غیرقابل پیشبینی تحمیل شود، این روند چگونه رقم خواهد خورد؟ آیا این ضعف دیپلماسی ما محسوب میشود؟
کوشکی: ببینید، اساساً مذاکره در این شرایط نوعی تحمیل است. ابتدا تهدید ایجاد میشود—مانند تحرکات داخلی ناامنکننده و آشوبهای دیماه، سپس تهدید نظامی سنگین و بعد مذاکره.
در زمان ترامپ، شاهد بودیم که او حرفی میزد، رسانههای نزدیک به حاکمیت آمریکا مطالبات دیگری مطرح میکردند، رسانهها فهرستها و منوهای مختلف از خواستههای آمریکا را منتشر میکردند. تیم مذاکرهکننده ایرانی پیش از ورود به مذاکرات، پیامهای مختلفی از کوشنر یا دیگر افراد دریافت میکرد، سپس در ملاقات با ناتانیاهو یا در محل مذاکرات پیامهای دیگری مطرح میشد.
این وضعیت نشان میدهد که تیم مذاکرهکننده ایرانی با مجموعهای متنوع و گاه متناقض از مواضع آمریکاییها مواجه بود و نمیدانست کدام یک از پیامها و گفتگوها معتبر است: آیا باید به سخنان ترامپ در تریبونهای عمومی، مواضع کوشنر یا اظهارات وزیر دفاع آمریکا اعتماد کند؟
واضح است که هدف آمریکا در این مذاکرات توافق واقعی نبود. اگر دولتی دنبال توافق باشد، مطالبهاش مشخص است و مذاکره را بر اساس آن پیش میبرد. اما آمریکاییها مجموعهای درهم از مطالبات را روی میز میگذارند تا صرفاً ایرانیها را پای میز مذاکره نگه دارند و نشان دهند که «ما آنها را مجبور کردیم با ما مذاکره کنند»، نه اینکه به دنبال توافق واقعی باشند.
ترامپ به عنوان یک شومن و تاجر، از نمایش و رسانه برای پیشبرد اهداف خود استفاده میکرد و همین سبک را در مذاکرات هم به کار گرفت. هدف آمریکا در این جلسات این بود که نشان دهد «ما در مذاکره برندهایم» و ایران را پای میز نگه دارند، بدون آنکه به دنبال تعامل یا توافق واقعی باشند.
کسی که دنبال توافق واقعی باشد، مطالبه خود را مشخص میکند، گفتگو میکند و بر اساس آن، امتیاز میدهد و میگیرد. اما آنچه در این مذاکرات رخ داد، بیش از همه یک بازی رسانهای و تحمیلی بود، نه مذاکره برای رسیدن به توافق.
ایران۲۴: حالا با توجه به بیان شما، یکی از شروط طرف مقابل تعلیق موقت غنیسازی برای رفع تحریمهاست. شما این موضوع را چگونه توجیه میکنید؟
کوشکی: ببینید، رفع تحریمها صرفاً یک توهم و خیال خام است. اینکه گفته میشود تعلیق موقت غنیسازی میتواند به رفع تحریمها منجر شود، صرفاً یک تخیل است که برخی هنوز در ذهن خود پرورش میدهند.
مثال واضحش این است: روز جمعه مذاکره انجام میشود، و همزمان یک فهرست جدید تحریمها علیه ما منتشر میشود؛ شامل شرکتها و افراد مختلف. شنبه صبح، اولین خبری که در ایران میبینیم چیست؟ آمریکاییها اعلام میکنند هر کشوری با ایران تجارت کند، تعرفه ۲۵ درصدی برای آن وضع میشود.
نیازی به تحلیل پیچیده ندارد؛ اگر کسی فکر کند مذاکره باعث رفع تحریمها خواهد شد، کاملاً اشتباه میکند. آمریکاییها هر روز حلقههای تحریمی را سنگینتر میکنند. تنها فشار واقعی که به ایران وارد میشود، تحریم اقتصادی و معیشتی است و آنها این فشار را شدیدتر و مداومتر میکنند.
حتی اگر تمام تاسیسات هستهای ایران نابود شود یا توان موشکی ما متوقف شود، تحریمها برداشته نخواهد شد. هدف آمریکا ادامه تحریمهاست تا کشور به نقطه ضعف حداکثری برسد. مثالش هم عراق است: تحریمهایی که پس از حمله صدام به کویت در سال ۱۹۹۰ علیه حکومت عراق وضع شد، حتی پس از سرنگونی صدام در سال ۲۰۰۳، هنوز اثراتش باقی است و بخش زیادی از درآمدهای نفتی عراق تحت کنترل فدرال رزرو آمریکا است.
پس هر کسی که خیال کند با تعلیق غنیسازی یا کاهش توان هستهای، تحریمها برداشته خواهد شد، در یک تخیل خام و متوهمانه است. لغو تحریمها به سرعت اتفاق نمیافتد و اصلاً کسی نمیتواند با یک مذاکره ساده آن را عملی کند.
ایران ۲۴: دکتر، درباره تحریمهای عراق صحبت کردیم. حالا وقتی از تحریمهای دیگر میگوییم، مسببهایی هم دارند. با توجه به شرایط سخت معیشتی ما، وضعیت چگونه است؟
در حقیقت، همانطور که خودتان اشاره کردید، عراق تحت تحریمهای سختی بود، اما شرایط کشورشان مثل الان ما نبود. حتی در دوران جنگ تحمیلی هشت ساله خودمان هم، با تمام سختیها، تجربه شرایط دشوار امروز را نداشتیم.
سوال این است که مسئولین واقعاً چه کاری انجام میدهند که شرایط معیشتی، اقتصاد کشور و سفره مردم را صرفاً به مذاکره گره زدهاند؟
کوشکی: در دوران دفاع مقدس، ما با وجود اینکه قیمت نفت تا پنج دلار کاهش یافت و حتی امکان فروش نفت تقریباً وجود نداشت، ساز و کارهایی داشتیم که فشار اقتصادی را تا حدی مدیریت میکرد. اما نرخ تورم آن زمان، حتی در شدیدترین شرایط سال ۱۳۶۵، با شرایط کنونی قابل مقایسه نیست. اکنون گفته میشود نرخ تورم گاهی تا ۸۰ درصد هم رسیده و این میزان لجامگسیخته است؛ چیزی که در تاریخ معاصر ایران سابقه نداشته است.
این تورم نه تنها ناشی از تحریمها نیست و نه صرفاً ناشی از فساد اقتصادی، بلکه محصول ناکارآمدی، بیبرنامگی و آشفتگی مدیریت دولت است. وقتی دولت نمیتواند اقتصاد را مهار کند، نیروهایش هماهنگ نیستند و برنامهای مشخص ندارد، نتیجه چنین وضعیتی طبیعی است.
برای مثال، دولت میگوید میخواهد ارز ترجیحی را حذف کند تا عدالت اجرا شود و رانتخواری کاهش یابد، اما در عمل با تصمیمات بیبرنامه قیمت ارز را از حدود ۱۰۰ تومان به ۱۶۰ تومان میرساند و همچنان ارز ترجیحی باقی میماند. یا قیمت ارز بازار رسمی با بازارهایی مثل هرات، دبی یا کانالهای تلگرامی که معلوم نیست به چه شبکههایی وصل هستند، تعیین میشود. حکومتی که تعیین ارزش پول ملیاش را به کانالهای تلگرامی بسپارد، طبیعتاً چنین نتایجی خواهد داشت.
واقعیت این است که اقتصاد کشور با ناکارآمدی دولت تحت فشار شدید قرار دارد. حتی خود آقای عراقچی این موضوع را تایید کرده و گفته است که فعالین اقتصادی داخلی نمیخواهند برای تحریم مذاکره کنند، بلکه انتظار دارند دولت کارشان را دشوار نکند. اگر دولت برنامه داشت، اقتصاد واقعی و ارزش پول ملی را در نظر میگرفت و دست مفسدان اقتصادی در داخل دولت نبود، چنین شرایطی به وجود نمیآمد.
بهطور مثال، گفته میشود یک بانک ۵۰۰ هزار میلیارد تومان خلق پول کرده و این روی تورم اثر گذاشته است. بانک مرکزی و وزارت اقتصاد چه کاری برای جلوگیری از فعالیت چنین بانکهایی انجام دادهاند؟ اگر دولت بخواهد تورم را کنترل کند، محدود کردن حقوق کارمندان و کاهش هزینههای آموزش و بهداشت راهحل نیست، بلکه تنها باعث فقیرتر شدن اقشار کمدرآمد میشود، در حالی که مالکان بانکها و فعالان اقتصادی بزرگ همچنان از شرایط منتفع میشوند.
این، مشکل اصلی اقتصاد امروز ماست: ناکارآمدی دولت، بیبرنامگی و دخالت نهادهای غیرمسئول در تعیین سیاستهای اقتصادی.
ایران ۲۴: دکتر، درباره سفر لاریجانی به عمان، فکر میکنید این سفر چقدر در کاهش تنشها موثر بود و نقش میانجیها در دیپلماسی تا چه اندازه کمککننده است؟ خیلیها میگویند که میانجیها بیشتر به فکر منافع خودشان هستند. شما چه ارزیابی دارید؟
کوشکی: ببینید، ما عملاً میانجی واقعی بین خودمان و آمریکا نداریم. میانجی واقعی کسی است که بتواند بر هر دو طرف اشراف کامل داشته باشد، آنها را سر میز مذاکره بنشاند و به سمت یک توافق خوب هدایت کند.
عمانیها همواره حسن نیت داشتهاند و سالهاست مواضع مثبتی نسبت به ما دارند. آنها میدانند منافعشان با منافع ما گره خورده و امنیت جمهوری اسلامی با امنیت خودشان مرتبط است. این درک و حسن نیت ارزشمند است، اما عمانیان میانجی نیستند؛ آنها صرفاً واسطه گفتگو هستند.
واقعیت این است که هیچ کشوری نمیتواند آمریکا را به عنوان میانجی واقعی وادار به گفتگوی جدی و توافق واقعی کند. بنابراین چیزی به نام «میانجی» بین ما و آمریکا وجود ندارد.
از سوی دیگر، اگر جنگی در منطقه شعلهور شود، فقط ایران آسیب نمیبیند. خلیج فارس و دریای عمان منطقهای کوچک و محدود هستند و هرگونه درگیری، کشورهای عربی خلیج فارس و آمریکاییها را هم تحت تاثیر قرار میدهد. به همین دلیل، کشورهایی مثل قطر، عربستان، امارات و کویت نگران جنگ هستند؛ نه به این دلیل که علاقه خاصی به ایران دارند، بلکه چون خودشان هم در آتش این درگیری گرفتار خواهند شد.
اگر کشورهای عربی برای دفاع از منافع خود با آمریکا رایزنی کنند یا بالعکس، ما مانعی نداریم. اما باید توجه داشت که تمامی پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه، در صورت بروز جنگ، اهداف مشروع ما هستند؛ از کویت، عربستان و بحرین تا امارات. هر تاسیسات نظامی آمریکایی، هر جای حضور سربازان آمریکا، هدف قانونی ما محسوب میشود.
ما امنیت خود و همسایگانمان را مدنظر داریم و نمیخواهیم کسی آسیب ببیند، اما شروعکننده جنگ نخواهیم بود. همانطور که حضرت امام فرمودهاند: «ما اهل تعدی نیستیم، اما اگر کسی تعدی کند، پاسخ خواهیم داد.» این دستورالعمل و راهبرد کلان نظامی جمهوری اسلامی از روز اول تاکنون بوده است.
بنابراین، تصور اینکه کشورهایی مثل قطر یا عمان بتوانند میانجی واقعی بین ما و آمریکا باشند، اشتباه است. آنها تنها نقش واسطهای برای رایزنی دارند، نه میانجی واقعی.
ایران ۲۴: سفر لاریجانی به عمان برای کاهش تنشها تاثیرگذار بوده است؟
کوشکی: ببینید، تنشها را آمریکاییها ایجاد میکنند؛ عمانیها که عامل آن نیستند. عمانیها همواره مخالف تنش بودهاند و نقش واسطهای دارند، بنابراین حضور ما نزد آنها به خودی خود باعث کاهش تنش نمیشود. ظاهراً آنها پیامهایی از طرف آمریکایی به ایران منتقل کردهاند، اما صحت این پیامها مشخص نیست و نمیتوان به گفتههای آمریکاییها اعتماد کامل داشت.
گفته شده این پیامها در واقع پاسخ یا بستهای از دیدگاههای آمریکایی نسبت به مذاکرات روز جمعه گذشته بوده که توسط عراقچی انجام شد. اما واقعیت این است که آمریکاییها مدام موضع خود را تغییر میدهند. تجربه مذاکرات گذشته، مانند سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۶، نشان داده که در هر جلسه دستور مذاکره تغییر میکرد و هیچ خط مستقیمی برای توافق وجود نداشت.
اگر بخواهیم پنج نمونه از خواستههای جدی آمریکاییها و اسرائیلیها را بیان کنیم، عبارتاند از:
-
صفر شدن توان هستهای ایران و نابودی تمام تاسیسات هستهای و بازجویی از دانشمندان هستهای.
-
صفر شدن توان موشکی ایران، به گونهای که فقط موشکهای کوتاهبرد زیر ۳۰۰ کیلومتر باقی بمانند، نابودی کارخانههای تولید موشک و بازجویی از متخصصان موشکی.
-
صفر شدن توان منطقهای ایران و قطع تمامی ارتباطات با متحدان، شامل حزبالله، انصارالله، هشت شعبی و سایر گروههای محور مقاومت.
-
دخالت در امور داخلی ایران با خواستههایی مانند عدم برخورد با آشوبگران، کنار گذاشتن قوانین اسلامی و محدود کردن حاکمیت کشور.
-
برخی خواستههای افزونتر که هدف آن تبدیل جمهوری اسلامی به یک کشور بیدفاع و بدون توان مقابله است، مشابه شرایطی که سوریه در دوران جولانی تجربه کرد، جایی که جنگندهها، موشکها و پهپادهای آمریکایی و اسرائیلی آسیبهای جدی وارد کردند.
بنابراین، خواستههای طرف آمریکایی و اسرائیلی چیزی فراتر از یک توافق معمولی است و هدفشان کاهش توان ایران به حداقل ممکن است.
ایران ۲۴: بیانات شما و شروطی که از آمریکا مطرح شد، به این معناست که آنها میخواهند همه چیز را از ایران تحویل بگیرند تا بتوانند راحتتر با ما برخورد کنند؟
کوشکی: هدف آنها این است که ایران را نابود کنند؛ بهگونهای که هیچ کشور دیگری در دنیا جرات نکند مستقل باشد یا برای دفاع از خود سامانهای داشته باشد. توان موشکی ایران در دنیا ناشناخته است، اما اسرائیلیها آن را تجربه کردهاند و حتی برخی میگویند ابتدا باید توان موشکی ایران صفر شود و بعد توان هستهای.
جالب است که بعضی اسرائیلیها فرضیهای جدید مطرح کردهاند و میگویند ایران با «عملیات هستهای» آنها را فریب داده است؛ ۲۰ سال آنها به دنبال توان هستهای ایران بودند، در حالی که خطر واقعی، توان موشکی ایران بوده است. آنها این را فهمیدهاند چون توان هستهای ایران تحت نظارت ۲۴ ساعته بازرسان آژانس است و مصارف آن کاملاً صلحآمیز—تولید برق، مصارف دارویی و صنایع پیشرفته—است.
با وجود این، طی بیش از دو دهه، فشار و تمرکز شدید روی توان هستهای ایران بود، اما اکنون خود اسرائیلیها میگویند توان موشکی ایران خطرناکتر است و این باعث شده در بنبست امنیتی قرار بگیرند.
تجربه نشان میدهد که خداوند با یاری خود، دشمن را در بنبست قرار میدهد. اسرائیلیها تا دیروز به آمریکا فشار میآوردند که ایران را بزند، اما اکنون میدانند اگر آمریکا حمله کند، پاسخهای اصلی ایران میتواند سمت اسرائیل برود. آنها مزه توان موشکی ایران را چشیدهاند و میفهمند چه خطراتی متوجهشان خواهد شد.
اکنون اسرائیلیها در یک دوراهی قرار گرفتهاند: نمیتوانند قطعی بگویند «بزن» و نمیتوانند بگویند «نزن». این بنبست، همانطور که گفته شد، برای ما شیرین است، زیرا دشمن راه پس و پیش ندارد و نمیتواند تصمیم قطعی اتخاذ کند.
ایران ۲۴: دکتر، در خصوص اینکه رئیس دفتر روحانی، واعظی، در ابتدای مذاکرات گفته بود که جریان تندروها همواره مخالف مذاکرات بودند و هیچوقت جایگزینی برای مذاکره ارائه نکردند، شما این موضوع را چگونه ارزیابی میکنید؟
کوشکی: واقعیت این است که کسی که چنین صحبتی کرده، ارزش پاسخ دادن جدی ندارد. یک صوت ضبطشده است؛ سالهاست ما این صداها را میشنویم، فقط گویندهها عوض میشوند. مثل سامانههایی که یک صدا را ضبط میکنند و با لهجهها و گویشهای مختلف پخش میشود؛ آنها همان حرفها را تکرار میکنند.
مذاکره در واقع میتواند نجاتبخش باشد، اما میگویند تندروها اجازه ندادند. خب یعنی آمریکا موافق بود، اروپا موافق بود، دولت روحانی هم مذاکره میخواست، ولی تندروها مانع شدند؟ پس این تندروها قدرتشان از آمریکا و پنج بهعلاوه یک و حتی دولت روحانی بیشتر بوده؟ این خیلی جالب است.
دولت روحانی در برجام امتیازات زیادی داده و دستش باز بوده، حتی کارشناسان اتحادیه اروپا هم بر این موضوع واقف بودند، اما حالا میگویند تندروها مانع شدند. این حرف شبیه ضربالمثل فارسی است که میگوید: «عروس بلد نیست برقصه، میگوید زمین کجه.» واقعیت این است که طرف مقابل اصلاً نمیخواهد با شما مذاکره کند و با توافق همراه شود، اما شما میگویید مشکل از شماست.
ایران ۲۴: سفر نتانیاهو و روایتهایی که رسانههای وابسته به مریام ادلسون منتشر کردند، باعث شد آقای عراقچی هم توییتی در این زمینه منتشر کند. نظر شما درباره این روایتسازیها چیست؟ آیا واقعاً فشار خاصی به ایران وارد شده و پاسخ دیپلماسی ما چگونه بوده است؟ آیا این پاسخ کافی بوده یا باید محکمتر میبود؟
کوشکی: ببینید، الگوی دیپلماتهای ما این است که چیزی که اکنون در وزارت خارجه دنبال میشود، ایجاد شکافی بین اسرائیل و آمریکا است. آنها بهطور مستقیم پیامهایی به دولتمردان و رسانهها در آمریکا میدهند، نه مردم آمریکا، تا رقبای ترامپ را متوجه کنند که نگذارند اسرائیلیها اهداف خود را از طریق آمریکا دنبال کنند.
اما به نظرم این روش نتیجهای ندارد. فضای آمریکا اجازه نمیدهد که صحبتهای آقای بقایی یا عراقچی در این کشور به گوش برسد. اگر امکان ایجاد شکاف بین صهیونیستها و دولت آمریکا وجود داشت، خوب بود و مشکلی نداشت، ولی واقعیت این است که ابزار کافی برای این کار در اختیار ما نیست.
وقتی بقایی با خبرنگاران داخلی گفتگو میکند و تلاش میکند فاصلهای بین آمریکاییها و صهیونیستها ایجاد کند، این پیام در میان هزاران پیام دیگر گم میشود و عملاً تأثیری ندارد. به نظرم باید روش متفاوتی انتخاب شود؛ این نگاه که با چند توییت و مصاحبه بتوان فاصله بین آمریکا و اسرائیل ایجاد کرد، ایدهآلیست و فانتزی است و واقعبینانه نیست.
ایران ۲۴: دکتر، در خصوص جنگ، با توجه به شرایط فعلی، تهدیدها و لفاظیهای ترامپ را چگونه ارزیابی میکنید؟ جنگ اتفاق میافتد یا نمیافتد؟ توافق چگونه خواهد شد؟ لطفاً صریح برای ما بیان کنید.
کوشکی: ببینید، اول اینکه آمریکاییها در مورد جنگ اجماع نظر ندارند. بیشترین کسانی که در آمریکا مخالف جنگ هستند، نظامیاناند. نه اینکه آدمهای خوبی باشند؛ ما وحشیگریها و اقدامات تروریستی آنها را دیدهایم، اما نظامیانشان میگویند چشمانداز جنگ با جمهوری اسلامی مشخص نیست. اگر بخواهند ضربهای بزنند، مثل همان جنایت در جنگ ۱۲ روزه، فایدهای ندارد. اگر بخواهند جنگ گستردهای راه بیندازند، میخواهند دولت ایران را سرنگون یا ضعیف کنند، اما دقیقاً نمیدانند چه بلایی سر ایران بیاورند.
یک چهره کهنهکار شورای روابط خارجی آمریکا (یکی از ریشسفیدان سیاست خارجی آمریکا) گفته بود اگر با ایران جنگی رخ دهد، بین ۲۰ تا ۲۴ هزار آمریکایی کشته خواهند شد. این صرفاً برآورد است، اما نشان میدهد نظامیان آمریکا میگویند چرا باید وارد جنگی شویم که معلوم نیست پایانش چه خواهد بود. این جنگ به تحمیل آدمهایی مثل ترامپ در آمریکا انجامیده، در حالی که آنها جنگ بلد نیستند و چشمانداز مشخصی ندارند.
نکته بعدی اینکه سیاسیون آمریکایی هم اختلاف دارند. بعضی میگویند وارد شدیم و باید امتیاز بگیریم؛ مثلاً همه کارخانههای موشکی ایران نابود شود، اما اگر ضربه دیدیم، چه کنیم؟ پس اجماع سیاسی هم بر سر جنگ وجود ندارد. تیم ترامپ فعلاً تهدید به جنگ را پیش میبرد، اما اجماع بر وقوع جنگ هنوز مشهود نیست.
در واقع، اینطور نیست که ترامپ بداند جنگ چه زمانی شروع میشود؛ حتی خودش هم نمیداند و ابزارش فعلاً فقط تهدید است. باید توجه داشت که یکی از اصول جنگ، غافلگیری است. آمریکاییها معمولاً جایی جنگافروزی میکنند که شانس پیروزی بالا داشته باشند و در مناطقی که خسارت بالاست، تردید دارند. نمونهاش تلاشهای سال گذشته ناوگان آمریکا علیه انصارالله بود؛ با وجود برتری نظامی کامل، نتیجه نگرفتند و عقبنشینی کردند.
به همین دلیل، آمریکاییها علیه جمهوری اسلامی تصمیم جدی برای جنگ ندارند و بیشتر میخواهند ما را بترسانند. یک نکته مهم دیگر این است که در قواعد نظام بینالملل، اگر کشوری بخواهد مورد تهاجم نظامی قرار نگیرد و مردمش در امنیت زندگی کنند، مسئولین نباید از جنگ بترسند. راه پیشگیری از جنگ، شجاعت مسئولین است.
اگر مسئولین یک کشور شجاع باشند و مقابل تهدیدات دشمن بایستند، آن کشور هدف جنگ قرار نخواهد گرفت. اگر از جنگ بترسند و مقاومت نکنند، قربانی خواهند شد. به همین خاطر، جمهوری اسلامی اکنون در آزمون شجاعت قرار دارد؛ اگر مسئولین ما با تبعیت از فرمانده کل قوا مقابل تهدیدات دشمن شجاعت نشان دهند و نترسند، سایه جنگ از سر کشور رفع خواهد شد.
ایران ۲۴: دکتر، چون در مباحث فرهنگی هم صاحبنظر هستید، اجازه بدید این سوال را مطرح کنم: با توجه به داغ بودن بحث جشنواره فجر، موضوع تحریم جشنواره و اینکه برخی بازیگران گفتهاند ترسیدهاند و نیامدهاند، این مسائل را از منظر تحلیل سیاسی چگونه ارزیابی میکنید؟
کوشکی: این ابزاری است که عدهای دست میگیرند تا مانع رخدادهای طبیعی کشور شوند. جشنوارهها، چه تئاتر و چه فیلم، رویدادهای فرهنگی و ملی هستند. بعد برخی افراد احساس مالکیت میکنند و میگویند «چون من دوست ندارم، نمیخواهم اجرا شود». خب این رفتار درست نیست؛ اگر نمیخواهی بیایی، نیا، به خودت مربوط است، اما اینکه بخواهی کل رخداد را متوقف کنی، نوعی دیکتاتوری و گردنکلفتی است. مردم انقلاب کردند تا هیچکس شاه نباشد و هیچکس اعلیحضرت سینما نباشد.
جشنواره فجر که دیروز (۲۲ بهمن) برگزار شد، یکی از بیحاشیهترین و مرتبترین جشنوارههایی بود که طی سالها دیده شده. خبری از حاشیهسازی، دلقکبازی و رفتارهای لوس نبود. جشنواره شایسته، شیک و مرتب برگزار شد و بسیاری از خرابکاران و افرادی که میخواستند حاشیه ایجاد کنند، نیامدند یا اجازه دادند جشنواره منظم برگزار شود. سالهای قبل، جشنواره با حواشی بیخودی همراه بود و اصل هنر گم میشد، اما دیروز شاهد یک جشنواره تمیز و شایسته بودیم که حقیقی بودن سینمای ایران را نشان داد.
من به عنوان کسی که سالها جشنواره را دنبال کرده، میگویم دیروز سینمای ایران در بهترین شکلش دیده شد. هنرمندان و متخصصان فنی که در این عرصه زحمت میکشند، حضور یافتند، جوایزشان را دریافت کردند و مورد تشویق قرار گرفتند. حرف و حدیثهایی که برای برخی چهرهها مطرح شد و ترس از حضورشان را بازتاب داد، ارزش پاسخگویی ندارد. هر کسی میتواند بترسد یا نترسد، حضور یا عدم حضورش به خودش مربوط است.
این افراد که فکر میکنند میتوانند با فشار و هراس، جشنواره را تحت کنترل بگیرند، همان «ناپلئونهای کوچک» هستند؛ فرانسه به ناپلئون سوم هم چنین لقبی داده بود، کنایه از اینکه او نسخه ضعیف ناپلئون اصلی بود. این «ناپلئونهای کوچک سینما» هم تنها حاشیهاند و جزو سینمای ایران نیستند.
دیروز سینمای ایران برترینهای خود را شناخت و تقدیر کرد، جوایز به صاحبان واقعیشان رسید و نظم و تمیزی جشنواره نشان داد که حتی اگر عدهای نیامده باشند یا ترسیده باشند، اصل رویداد تحت تأثیر قرار نگرفت. اگر کسی کار هنری یا فنی انجام داده، جایزهاش را بگیرد، هیچ دلیلی برای ترس وجود ندارد. به همین خاطر، جشنواره دیروز در واقع منظمتر و موفقتر از سالهای قبل برگزار شد.
ایران ۲۴: اگر بخواهیم درصد بدهیم، از نظر شما چند درصد مسئولین الان از جنگ نمیترسند و چند درصد میترسند؟
کوشکی: ببینید، وقتی یک مسئول ترسش را آشکار میکند، این کار زحمات همه را خراب میکند. ما در حاکمیت مثل یک ارکستر هستیم؛ اگر یکی فالش بزند یا اشتباه کند، تلاش همه هدر میرود.
مسئولیت ارشد دفاع از کشور بر عهده فرمانده کل قواست و ایشان با حداکثر شجاعت جلوی تهدیدات آمریکا میایستند و نشان میدهند که نمیترسند. از مردم هم میخواهند همین گونه عمل کنند. مردم دیروز، در ۲۲ بهمن، با تبعیت از فرمانده کل قوا نشان دادند که شجاعاند و از دشمن نمیترسند. این بهترین سپر در برابر شروع جنگ است.
مسئولینی که در این میان ترس نشان میدهند، باید خود را با این اکثریت هماهنگ کنند. دیروز بیش از ۳۰ تا ۳۴ میلیون نفر، زن و مرد، کوچک و بزرگ، در خیابانها حاضر شدند و با اعتماد به فرمانده کل قوا، نشان دادند که از جنگ نمیترسند. این الگوی بازدارندگی، هم از نظر انقلاب اسلامی و هم از نظر تجربه جهانی، کارآمد است.
اما کافی است یکی دو مسئول عجولانه عمل کند یا ترسش را نشان دهد تا کار همه خراب شود. مهم نیست مسئول رده دو، سه یا چهار باشد، اگر ضعف نشان دهد، علامت تسلیم و ضعف به دشمن منتقل میشود و ممکن است آنها را تحریک کند.
مشکل بعضی مسئولین این است که هنوز توان دفاعی کشور و قدرت ایمان مردم را درک نکردهاند. برخی حتی وقتی مسئول میشوند، درباره مسائلی صحبت میکنند که هیچ تخصصی در آن ندارند، و با این کار پالس ضعف میدهند. من به عنوان کسی که در این حوزه تخصص دارم، میگویم: اگر نمیدانید، سکوت کنید و به وظایف خود عمل کنید.
مردم ما، از کودکان تا زنان خانهدار، شجاع هستند. دیروز ۲۲ بهمن، اگر آمریکاییها حتی یک درصد میخواستند غلطی بکنند، واقعاً در موقعیت دشواری قرار میگرفتند. چون اولین کسانی که باید از جنگ بترسند، خانوادههای معمولی هستند، اما آنها با حضور خود نشان دادند که آمریکا نمیتواند مردم ما را بترساند یا وادار به تسلیم کند.
ایران ۲۴: دکتر، از جبهه اصلاحات چند نفری بازداشت شدهاند. تحلیل شما از این بازداشتها چیست؟ اصلاً اطلاعی دارید که به چه دلیل بازداشت شدهاند؟
کوشکی: جریان اصلاحات در ایران سالهاست به بنبست رسیده و عملاً پایان یافته است. حتی بدنه اجتماعی آنها هم از این جریان عبور کرده است. از سال ۱۴۰۱ مشخص شد پایگاهی که اصلاحطلبان به آن تکیه میکردند دیگر همراهشان نیست. عدهای سیاستمدار سالخورده باقی ماندهاند که البته از نظر مالی و رسانهای دستِ پری دارند؛ سهام، دارایی، بانکها، شرکتها و هلدینگهایی که در دوره مسئولیتشان شکل گرفته، وضعیت اقتصادیشان را تأمین کرده و به کمک همان منابع، همچنان در فضای رسانهای و سیاسی فعالاند. اما بدنه اجتماعی ندارند و مخاطبان سابقشان دیگر از آنها عبور کردهاند.
این جریان سالهاست اثرگذاری واقعی در فضای کشور ندارد. گاهی بیانیه میدهند، اما سؤال این است که چه کسی آنها را میخواند؟ به نظر میرسد برخی از این اقدامات برای جلب توجه بیرونی باشد؛ چون در داخل جایگاهی ندارند، تلاش میکنند از خارج حمایت بگیرند.
در پاسخ به این سؤال که چرا چنین جریانی بازداشت میشود، باید گفت اگر کسی بخواهد با آمریکا یا هر دشمنی همکاری کند یا در پروژهای علیه کشور مشارکت داشته باشد، طبیعی است که باید با او برخورد شود. بازداشت، در این نگاه، جلوگیری از خسارت بزرگتر است.
در ادامه بحث درباره اتهامات واردشده به رئیسجمهور سابق و اینکه چرا پاسخ روشنی داده نشده، باید گفت در قانون اساسی چیزی به نام مصونیت مطلق وجود ندارد. همه در برابر قانون مساویاند. حتی در تاریخ انقلاب هم نمونههایی بوده که درباره اموال منتسب به امام خمینی(ره) شکایت مطرح شد و ایشان تأکید کردند در برابر قانون با دیگران مساویاند و پاسخ حقوقی داده شد. بنابراین اصل بر برابری در برابر قانون است.
درباره شکایت گستردهای که گفته میشود با امضای صدها هزار نفر ثبت شده، بهتر است مسئولان قوه قضاییه توضیح دهند که روند رسیدگی چگونه بوده و چرا به نتیجه مشخصی نرسیده است. من در جزئیات پروندههای قضایی اطلاعی ندارم.
در مورد اینکه بازداشتهای اخیر جنبه سیاسی دارد یا امنیتی، معمولاً هر زمان با برخی فعالان اصلاحطلب برخورد قضایی میشود، آن را سیاسی میدانند. در حالی که اگر تخلف، جرم یا اقدامی علیه امنیت ملی رخ داده باشد، برخورد قانونی طبیعی است. فعالیت سیاسی به معنای مصونیت از خطا نیست. اگر تخلفی صورت گرفته باشد، رسیدگی قضایی امری عادی است و نباید هر برخوردی را صرفاً سیاسی تلقی کرد.
کوشکی: صدا و سیما تواناییهای فراوانی دارد که به نظر من حتی نیمی از آنها هم مورد استفاده قرار نمیگیرد، بهویژه ظرفیت برخی مجریها و نیروهای خلاق. این سازمان از نظر نیروی انسانی، استعداد و ایدههای نو کمبود ندارد. مشکل اینجاست که بسیاری از مدیران در قواره چنین سازمانی نیستند؛ نه توان بهرهگیری از این ظرفیتها را دارند، نه ابتکار، نه جسارت، نه نگاه هنری و نه دانش لازم را.
در جریان جنگ ۱۲ روزه، بخش کوچکی از این تواناییها دیده شد، اما آنچه نمایش داده شد فقط گوشهای از ظرفیت واقعی رسانه ملی بود. صدا و سیما میتواند بسیار فراتر از وضعیت فعلی عمل کند. در این سازمان هنرمندان و نیروهای کاربلد و خلاق کم نیستند، اما مدیریت باید آنقدر توانمند باشد که این نیروها را شناسایی کند، میدان بدهد و از ظرفیتشان استفاده کند. اگر چنین شود، این رسانه میتواند اثرگذاری بزرگی داشته باشد.
برای مثال، برنامه «نوسان» در شبکه دو با وجود زمان محدود، حرکتی را آغاز کرده که بر جامعه اثر میگذارد. یا برنامه «صف اول» در شبکه افق میتوانست به شکلی گستردهتر توانمندیهای کشور و چهرههای مؤثر را معرفی کند؛ از یک زن خانهدار توانمند گرفته تا یک کاسب یا فعال موفق. حتی نمونهای مانند یک برنامه طب سنتی در تلویزیون ارمنستان توانسته موجی در حوزه سلامت ایجاد کند و هزاران نفر را به سمت سبک زندگی سالم سوق دهد. اینها نشان میدهد یک برنامه تلویزیونی چقدر میتواند در رفتار اجتماعی اثرگذار باشد.
اینها تنها بخش کوچکی از ظرفیتهای رسانه ملی است. در توصیف وضعیت فعلی، به یاد این بیت میافتم که:
«نه ندهد مرد هوشمند رای / به فرومای کارهای بوریاباف
اگرچه بافنده است، نبردش / به کارگاه حریر.»
کوشکی: ببینید، ما بالاخره با مفاهیمی مثل حق و باطل، درست و غلط مواجهیم؛ نمیشود گفت اینها وجود ندارند. فاصله و دو قطبی زمانی مذموم است که میان افراد همجهت و همفکر، صرفاً بر سر سلیقه اختلاف و نزاع ایجاد شود. مثلاً همه یک مقصد دارند اما یکی میگوید با خودروی شخصی برویم، دیگری میگوید با اتوبوس یا دوچرخه؛ جهت یکی است و اختلاف فقط در روش است. اینجا نباید دو قطبی شکل بگیرد و باید با احترام رفتار شود.
اما میان حق و باطل همیشه فاصله وجود دارد. رسانه ملی در جمهوری اسلامی، زبان حاکمیت است؛ بنابراین باید مدافع حق، منافع ملی، امنیت کشور و دین باشد. نمیتواند مسیر دیگری را انتخاب کند. اگر صدا و سیما بخواهد طوری رفتار کند که همه مردم، با هر سلیقه و گرایشی، از آن راضی باشند، اولاً چنین چیزی شدنی نیست و ثانیاً در عمل هیچکس راضی نخواهد بود.
صدا و سیما باید بر اساس مأموریت خود حرکت کند؛ اکثریت مردم این کشور متدین و مسلماناند، خواهان امنیت، اقتدار، سامان اقتصادی و فرهنگیاند. رسانه ملی باید در همان جهت حرکت کند. اگر اقلیتی بخواهند مسیر خطا بروند، قرار نیست رسانه برای جلب رضایت آنها از اصول خود عدول کند. البته گاهی دیده میشود که برای جلب نظر آن اقلیت، از توجه به اکثریتی که بهزعم ما بر حقاند غفلت میشود که این هم درست نیست.
اگر کسی میگوید صدا و سیما باعث تفرقه شده، باید روشن کند منظورش چیست؛ آیا انتظار دارد رسانه در نزاع میان حق و باطل بیطرف بایستد؟ در مواجهه با خشونتها و اقداماتی که به تعبیر او «کودتا» بوده، یا در برابر قربانیان آن، ساکت بماند؟ وقتی به یک کودک آسیب میرسد یا پرستاری جان خود را از دست میدهد، آیا رسانه باید میان قربانی و عامل خشونت بیطرف بایستد؟ به نظر من چنین چیزی ممکن نیست.
ایران ۲۴: برخی مجریها در صدا و سیما علیه بعضی چهرهها صحبتهایی مطرح کردند و در موضوعاتی مانند اغتشاشات از واژههای نامناسب استفاده شد. ارزیابی شما از این مسئله چیست؟
کوشکی: در هر سازمان رسانهای، مجری، برنامهساز و هنرمند باید بر اساس قواعد حرفهای ارتباطات و سیاستهای کلان رسانه عمل کند. ما در کشور ساختار ملوکالطوایفی نداریم که هر کسی بگوید «این برنامه مال من است». چنین نگاهی غلط است. برنامه متعلق به رسانه و در نهایت متعلق به مردم است؛ با بودجه عمومی اداره میشود و دهها نفر در تولید آن نقش دارند. اگر کسی میخواهد مستقل عمل کند، باید با سرمایه شخصی رسانه خصوصی راهاندازی کند، نه اینکه در رسانه ملی بگوید «برنامه من».
اگر در رسانه ملی فردی موضعی خلاف امنیت و منافع ملی اتخاذ کند، مسئولیت آن متوجه مدیران سازمان است. انتخاب و هدایت نیروها وظیفه مدیریت است. در برخی مقاطع بحرانی، از جمله در دوره اوج آشوبها یا حتی در جنگ ۱۲ روزه، دیده شد که برنامهریزی منسجم وجود نداشت و افرادی بهعنوان کارشناس یا مجری دعوت شدند که نه مخاطب جدی داشتند و نه توان اقناع افکار عمومی را.
وقتی رهبر انقلاب نسبت به احتمال تکرار حوادث هشدار میدهند، رسانه ملی باید سناریو داشته باشد؛ بداند در شرایط بحران چه کسی مجری باشد، چه کسی کارشناس دعوت شود، چه ادبیاتی به کار رود، چه محتوایی پخش یا متوقف شود و حتی چه موسیقیای مناسب است. اینها نیازمند پیشبینی و برنامهریزی است، نه اینکه در لحظه بحران تازه به دنبال چهره بگردند.
الان گاهی اینگونه به نظر میرسد که هر زمان شرایط حساس میشود، رسانه به سراغ یکی دو چهره مشخص میرود. با احترام به آن افراد، این پرسش مطرح است که آیا در کشوری با این همه نیروی متخصص و جمعیت گسترده، فقط همان چند نفر توان مدیریت افکار عمومی در بحران را دارند؟ اگر چنین باشد، نشاندهنده ضعف در تربیت، شناسایی و بهکارگیری نیروهای توانمند است.
مدیران باید افرادی پخته، مسلط به رسانه و دارای قدرت مدیریت فضا را وارد میدان کنند؛ کسانی که بتوانند حتی اگر مجری یا کارشناس دچار هیجان شد، فضا را آرام کنند و به مخاطب اطمینان بدهند. قواره رسانه ملی باید بسیار بلندتر و حرفهایتر از وضعیتی باشد که گاهی شاهد آن هستیم؛ جایگاهی که شایسته این سازمان است، فراتر از این سطح فعلی است.
ایران ۲۴: دکتر، درباره اقدام دیروز و سوزاندن «بت بعل» چه ارزیابیای دارید؟ آیا این حرکت از نظر شما درست بود؟ و اساساً ورود چنین مباحثی به فضای سیاسی را صحیح میدانید؟ با توجه به اینکه راهپیماییها در سطح جهانی رصد میشود، این ابتکارات چه جایگاهی دارند؟
کوشکی: راهپیمایی ۲۲ بهمن در سطح دنیا رصد میشود و طبیعتاً هر حرکت نمادین یا ابتکاری هم دیده میشود. گاهی این ابتکارات با هماهنگی نهادهایی مانند شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی ساماندهی میشود و گاهی هم کاملاً مردمی و خودجوش است. نمونههای متعددی از این ابتکارات در سالهای گذشته وجود داشته که برخی از آنها بسیار کمهزینه اما اثرگذار بودهاند.
مثلاً دانشجویانی را دیدیم که تابوت برخی چهرههای سرشناس آمریکایی، از جمله فرمانده سنتکام، را مقابل دانشگاه تهران چیدند. این کار هزینهای نداشت، اما پیام روشنی داشت: اگر اقدامی علیه ما صورت گیرد، باید منتظر تبعاتش باشند. بازخوردهایی که در رسانهها و فضای مجازی آمریکا دیده شد، نشان میداد این پیام دریافت شده است. این نوع حرکتها اگر درست طراحی شوند، میتوانند در قالب جنگ روانی متقابل عمل کنند.
یا چند سال پیش توزیع ماکت موشکهای هوافضا میان مردم، حتی در قالب بادکنکهایی که کودکان در دست داشتند، بازتاب گستردهای در رسانههای اسرائیلی پیدا کرد و همان شب در فضای مجازی آنها فراگیر شد. این نشان میدهد ظرفیت حاشیهای راهپیمایی میتواند برای انتقال پیام به دشمن مورد استفاده قرار گیرد.
در مورد اقدام اخیر هم باید ارزیابی دقیق صورت گیرد. معیار، نتیجه است. اگر چنین حرکتی توانسته باشد در نظام ادراکی دشمن اخلال ایجاد کند، موجب نگرانی یا بازتاب منفی در رسانههای آنها شود و بهعنوان بخشی از جنگ روانی عمل کند، میتوان گفت اقدام مؤثری بوده است. اما اگر بازخوردی نداشته و تأثیری نگذاشته باشد، باید در شیوه طراحی آن تجدیدنظر شود.
راهپیماییهای میلیونی کارویژه اصلی خود را دارند؛ نمایش وحدت ملی و قدرت بازدارندگی. در کنار آن، میتوان از ظرفیت خلاقیتهای مردمی برای ارسال پیام به طرف مقابل استفاده کرد. اما قضاوت درباره هر حرکت باید مبتنی بر ارزیابی دقیق بازخوردها باشد. من شخصاً هنوز ارزیابی قطعی از آن اقدام خاص ندیدهام و معتقدم باید بر اساس نتایج و بازتابها درباره درستی یا نادرستی آن نظر داد.
ایران۲۴: در انتها اگر نکتهای هست که نپرسیدم و لازم میدانید بیان کنید، بفرمایید.
کوشکی: این روزها فضایی که در رسانهها، بهویژه در شبکههای اجتماعی مثل اینستاگرام، تلگرام و توییتر ایجاد شده، متأسفانه بهگونهای است که مردم را از جنگ میترساند. اگر مردم عادی در این کشور دچار ترس شوند، واقعاً نمیتوان آنها را سرزنش کرد؛ مردم حق دارند زندگی آرامی داشته باشند.
اما اگر فضای مجازی قانونمند بود، مردم تا این اندازه زیر فشار روحی و روانی قرار نمیگرفتند. همانطور که در اتحادیه اروپا، آمریکا و بسیاری از کشورهای دیگر، این فضا قانونمند است، ما هم باید آن را قانونمند کنیم تا جامعه اینقدر دچار اضطراب نشود.
خطابم به دولت این است که اگر در حوزه اقتصاد مشکلات جدی ایجاد شده و مردم از نظر معیشتی تحت فشار هستند، دستکم فضای مجازی را ساماندهی و قانونمند کنید. با ارائه لایحه و همکاری مجلس میتوان این فضا را مدیریت کرد تا مردم قربانی جنگ روانی دشمن نشوند. وقتی نخستوزیر رژیم صهیونیستی صراحتاً میگوید این شبکهها ابزار جنگ او علیه مردم ایران است، باید این ابزار را از دست او خارج کرد تا روح و روان مردم بیش از این آسیب نبیند.