>
یادداشت اختصاصی ایران‌۲۴:

تهران؛ انبار مسائل حل‌نشده ایران است

تهران؛ انبار مسائل حل‌نشده ایران است
رئیس کمیته حقوق شهروندی و نظارت شورای اسلامی شهر تهران، نوشت: پایتخت به جای حل مسئله، بار ناکارآمدی‌های ملی را به دوش می‌کشد و بحران‌های شهری تنها علائم مشکلاتی است که در کشور ریشه دارد.
نویسنده : مهدی اقراریان
کد خبر : ۳۹۷۷۲

به گزارش گروه سیاسی «شبکه خبری ایران۲۴»، «مهدی اقراریان» عضو و رئیس کمیته حقوق شهروندی و نظارت شورای اسلامی شهر تهران، در یادداشتی اختصاصی با موضوع تهران؛ پایتخت یا انبارِ مسائل حل‌نشده ایران؟،  برای «شبکه خبری ایران۲۴»، نوشت: اگر تهران امروز متراکم، فرسوده و ناپایدار شده است، پیش از آنکه مسئله‌ای شهری باشد، نتیجه یک الگوی معیوب در حکمرانی ملی است. تهران به‌تدریج به جایی تبدیل شده که مسائل حل‌نشده ایران در آن انباشته می‌شوند؛ مسائلی که نه در زمان خود حل شده‌اند و نه در سطح درستِ تصمیم‌گیری. پایتخت، بیش از آنکه کانون حل مسئله باشد، به انبار تعارض‌های به‌تعویق‌افتاده بدل شده است.

در ایران، هرگاه سیاستی شکست می‌خورد، نهادی ناکارآمد می‌ماند یا تصمیمی نیمه‌کاره رها می‌شود، پیامدهای آن دیر یا زود در تهران ظاهر می‌شود؛ در قالب مهاجرت، حاشیه‌نشینی، ترافیک، آلودگی، بحران مسکن، نابرابری اجتماعی و فرسودگی زیرساخت‌ها. تهران محل بروز علائم است، نه منشأ بیماری. با این حال، ما اغلب به‌جای درمان ریشه‌ای، به مدیریت علائم بسنده کرده‌ایم.

یکی از خطاهای راهبردی در سیاست‌گذاری کشور، تقلیل مسئله تهران به «مدیریت شهری» است. گویی اگر شهرداری کارآمدتر شود یا پروژه‌های عمرانی بیشتری اجرا گردد، مسئله حل خواهد شد. این نگاه، تهران را قربانی می‌کند؛ زیرا بار تصمیم‌هایی را بر دوش شهر می‌گذارد که اساساً در سطح ملی اتخاذ شده یا اصلاً اتخاذ نشده‌اند.

تمرکز شدید دولت، اقتصاد و سیاست در تهران باعث شده هر ناکارآمدی در نظام اداری یا اقتصادی، مستقیماً به این شهر سرازیر شود. وقتی اشتغال پایدار در استان‌ها شکل نمی‌گیرد، تهران مقصد می‌شود. وقتی آموزش باکیفیت و فرصت رشد محدود به چند شهر است، تهران مقصد می‌شود. وقتی نظام توزیع خدمات عمومی نامتوازن است، تهران مقصد می‌شود. این روند نه حاصل جذابیت طبیعی تهران، بلکه نتیجه اجبار ساختاری است.

تهران به‌تدریج نقش «جاذب اجباری» را ایفا کرده است؛ جاذبی که نه از سر برنامه، بلکه از سر خلأ در سایر نقاط کشور شکل گرفته است. در چنین وضعیتی، حتی سیاست‌های محدودکننده نیز کارآمد نیستند. نمی‌توان از مردم خواست به تهران نیایند، در حالی که جایگزین معناداری برای زیست، کار و پیشرفت در اختیارشان قرار نمی‌گیرد.

مسئله دیگر، تمرکز نهادهای تصمیم‌گیر و تنظیم‌گر در پایتخت است. بخش قابل‌توجهی از سیاست‌های ملی، بدون درک دقیق از پیامدهای فضایی و سرزمینی اتخاذ می‌شوند. نتیجه آن است که تهران به میدان آزمون و خطای سیاست‌هایی بدل می‌شود که شکستشان هزینه‌ای ملی اما بارشان شهری است. از سیاست‌های مسکن گرفته تا حمل‌ونقل، از آموزش عالی تا سلامت، تهران نخستین و سنگین‌ترین دریافت‌کننده پیامدهاست.

این انباشت مسائل، تهران را به شهری پرهزینه برای زیست، پرتنش برای اداره و شکننده از منظر اجتماعی تبدیل کرده است. اما خطر اصلی آنجاست که این وضعیت به‌تدریج به یک «عادت سیاستی» بدل شده است؛ گویی پذیرفته‌ایم تهران باید این بار را به دوش بکشد و کشور از مواجهه با ریشه‌های مسئله معاف است.

در چنین شرایطی، حتی بهترین مدیران شهری نیز در معرض ناکامی قرار می‌گیرند، زیرا از آن‌ها انتظار می‌رود مسئله‌ای را حل کنند که منشأ آن بیرون از اختیار و ظرفیت آن‌هاست. اینجاست که شکاف میان انتظارات عمومی و توان واقعی مدیریت شهری عمیق‌تر می‌شود و سرمایه اجتماعی تحلیل می‌رود.

اگر تهران انبار مسائل حل‌نشده است، پرسش اصلی این نیست که چگونه این انبار را مرتب کنیم؛ بلکه این است که چرا مسائل در همان نقطه تولید حل نمی‌شوند؟ چرا نظام تصمیم‌گیری ما به‌جای حل به‌موقع و محلی مسائل، آن‌ها را به آینده و به پایتخت منتقل می‌کند؟

پاسخ به این پرسش، ما را به قلب مسئله حکمرانی می‌برد: ضعف در نظام حل مسئله. تا زمانی که هر مسئله، متولی روشن، اختیار کافی و پاسخ‌گویی مشخص نداشته باشد، مسیر طبیعی آن انباشت در مرکز خواهد بود. تهران قربانی این ضعف ساختاری است، نه عامل آن.

راه‌حل، بازتعریف نقش پایتخت در نسبت با کشور است. تهران باید از «محل جمع شدن مسائل» به «مرکز هماهنگی حل مسائل» تبدیل شود. این تغییر مستلزم تمرکززدایی واقعی، واگذاری اختیار به سطوح محلی و توزیع عادلانه منابع و فرصت‌هاست. بدون این اصلاح، هر سیاستی که در تهران اجرا شود، تنها مسکّنی موقت بر یک درد مزمن خواهد بود.

تهران اگرچه پایتخت است، اما نباید تاوان همه ناکارآمدی‌های ملی را بپردازد. ادامه این مسیر، نه به نفع تهران است و نه به نفع ایران.

 

| ارسال نظر