هزاران کشته احتمالی؛ درس ویتنام برای جنگ با ایران
به گزارش ایران۲۴، جنگ ویتنام یکی از آشکارترین شکستهای استراتژیک تاریخ آمریکا بود؛ جنگی که مانند باتلاقی، جان میلیونها ویتنامی و دهها هزار آمریکایی را بلعید، اقتصاد را ویران کرد و اعتماد ملت آمریکا به رهبرانش را فرو ریخت. مسیر منتهی به آن جنگ، نه تصمیمی ناگهانی بلکه ادامه منطقی دکترین رسمی مهار در دوران جنگ سرد بود.
اکنون، با افزایش تنشها میان ایران و آمریکا، از تهدیدهای لفظی تا حمایت از جریانهای اعتراضی برای بیثباتسازی داخلی ایران، خطر تکرار همان اشتباه در خاورمیانه بهوضوح دیده میشود. جنگی احتمالی میان دو کشور، میتواند هزاران قربانی و زخمهای سیاسی و اجتماعی عمیقی برای هر دو ملت برجای گذارد.
تکرار دکترین مهار؛ از سایگون تا خلیج فارس
«منطق دومینو» که اساس جنگ ویتنام را شکل داد، امروز نیز در سیاست مهار ایران دیده میشود. بر پایه این منطق، اگر تهران مهار نشود، تمام خاورمیانه از عراق تا یمن و لبنان زیر نفوذ ایران قرار خواهد گرفت. اما این تحلیل، مانند تحلیل دوران ویتنام، بر سوءتفاهم تاریخی استوار است.
ایران هرگز مهرهای منفعل در صفحه شطرنج قدرتهای جهانی نبوده است؛ بلکه کشوری با تمدنی دیرینه و فرهنگی که مقاومت در برابر سلطه را بخشی از هویت خود میداند. از جنبش تنباکو (1268) تا انقلاب مشروطه و سپس انقلاب اسلامی، تاریخ ایران پر است از تلاش برای استقلال و ایستادگی در برابر قدرتهای خارجی.
از کودتای 28 مرداد تا سیاست فشار حداکثری
دخالتهای آمریکا در سیاست داخلی ایران، ریشهای طولانی دارد. کودتای ۱۳۳۲ علیه دولت مصدق و بازگرداندن شاه به قدرت، یکی از بنیادیترین اشتباهات واشنگتن بود که بذر بیاعتمادی را در دل ملت ایران کاشت. حمایت از رژیم پهلوی، عملیاتهای مخفی سیا و دخالتهای اقتصادی و نظامی، همگی بهجای تضعیف ایران، باعث شکلگیری فرهنگی از مقاومت ملی شدند.
پس از انقلاب اسلامی، روابط دو کشور به بحران گروگانگیری، جنگ ایران و عراق و دههها تحریم انجامید. با وجود تلفات و فشارها، ایران مانند ویتنام شمالی تسلیم نشد و از راهبردهای نامتقارن برای دفاع از خود بهره برد.
ایرانِ مقاوم و محاسبات اشتباه واشنگتن
راهبرد رسمی آمریکا هنوز هم ایران را «تهدیدی منطقهای» معرفی میکند، اما واقعیت میدانی چیز دیگری است. ایران نه تنها ناتوان نیست، بلکه با توسعه موشکهای بالستیک، توانایی دفاعی بومی و شبکههای نفوذ منطقهای، توازن قدرت را تغییر داده است.
سیاستگذاران آمریکایی با تکیه بر برتری فناوری از ناوهای هواپیمابر تا پهپادهای پیشرفته میپندارند جنگ با ایران کوتاه و کنترلپذیر خواهد بود. اما تجربه تاریخی و جامعهشناسی ایران چنین احتمالی را رد میکند. در هر حمله خارجی، ایرانیان متحد میشوند و از تاکتیکهای فرسایشی و نامتقارن استفاده میکنند.
توهم برتری نظامی و خطر تکرار «سندروم ویتنام»
راهبرد «فشار حداکثری» دولت ترامپ نیز بر فرضی نادرست بنا شده بود: اینکه فشار اقتصادی و تهدید نظامی تهران را به عقبنشینی وادار خواهد کرد. درحالیکه فقط یک حادثه کوچک مانند حمله محدود در خلیج فارس میتواند آغازگر زنجیرهای از درگیریهای غیرقابل کنترل شود، همانگونه که ماجرای خلیج تونکین آتش جنگ ویتنام را شعلهور کرد.
در منطق پنتاگون، جنگ با ایران در چند هفته پایان مییابد. اما تاریخ خلاف آن را میگوید: ایران در برابر تجاوز خارجی متحد میشود، و پاسخها میتوانند از بستن تنگه هرمز تا حمله به پایگاههای آمریکا در خاورمیانه متغیر باشند. چنین درگیریای میتواند آمریکا را بار دیگر در یک باتلاق استراتژیک گرفتار کند.
نتیجه؛ شکست نظامی یا شکست ایدئولوژیک؟
اگر جنگی میان ایران و آمریکا شکل گیرد، پیامدهای آن منحصر به خاورمیانه نخواهد بود. همانگونه که ویتنام به بحران سیاسی، فروپاشی اعتماد عمومی و شکاف عمیق در جامعه آمریکا انجامید، جنگ با ایران میتواند پایانی بر توهم کنترل جهان از مسیر برتری نظامی باشد.
در نهایت، درس ویتنام برای واشنگتن روشن است: قدرت نظامی تضمین موفقیت نیست، بهویژه زمانیکه با فرهنگی از مقاومت و استقلالطلبی روبهرو میشود که در طول تاریخ بارها آزموده شده است.