>

چگونه سردار ایرانی خلیج فارس را از پرتغالی‌ها پس گرفت؟

چگونه سردار ایرانی خلیج فارس را از پرتغالی‌ها پس گرفت؟
آبراهام لینکلن آمده تا خلیج را به میدان نمایش قدرت کند، اما تاریخ در سواحل همین آب‌ها، نسخه‌ای دیگر از قدرت را ثبت کرده است. همزمان با گشت‌زنی ناو غول‌پیکر آمریکایی در آب‌هایی که قرن‌ها پیش پرتغال زیر پای امام‌قلی‌خان به زانو درآمد، این پرسش سنگین مطرح می‌شود: آیا درس‌های شکست استعمار، امروز برای قدرت‌های دریایی تازه‌وارد، قابل فهم است؟
نویسنده : رحمت رمضانی
کد خبر : ۳۹۳۰۰

به گزارش ایران ۲۴، حضور پرتغال در آب‌های نیلگون خلیج فارس، در آستانه قرن شانزدهم میلادی، نخستین زخمِ استعماریِ اروپایی بر پیکر ایران بود. آنان با اتکا به برتری عددی شناورها، تفنگ‌های آتشین و شبکه تجارت جهانی، آمدند تا شریان‌های حیاتی اقیانوس هند و خلیج فارس را در مشت بگیرند. اشغال جزیره هرمز، صرفاً یک گشایش نظامی نبود؛ بلکه سُلطه‌ای استعماری بود که سایه‌اش بر اقتصاد، سیاست و امنیت منطقه افکنده شد. پایان این سلطه‌گری، که بیش از یکصد سال به درازا انجامید، با نامِ امام‌قلی‌خان گره خورد؛ سرداری که استعمار را نه «تقدیر محتوم»، بلکه «پدیده‌ای فانی» دانست.

سرداری از تبار شاه عباس، استقلال، نه مصلحت

امام‌قلی‌خان، که پرورده دستان الله‌وردی‌خان بود و از سرداران کارآزموده دوران شاه عباس صفوی به‌شمار می‌آمد، نمایندگی نسلی را بر دوش داشت که مفهوم «حاکمیت ملی» را پیش از آنکه ادبیات مدرن آن شکل گیرد، درک کرده بودند. شاه عباس، نیک می‌دانست که سیطره پرتغالی‌ها بر هرمز، به منزله ورود مستقیم نیروی بیگانه به رگِ اقتصادی ایران است. از این رو، پروژه بیرون‌راندن اشغالگران، بخشی بنیادین از راهبرد کلانِ بازیابی استقلال سیاسی و اقتصادی ایران در آن عصر بود.

گلوگاه تجارت، یک استعمار کلاسیک

از سال ۱۵۰۷ میلادی، پرتغالی‌ها با چیرگی بر هرمز، عملاً دهانه آب‌راه بازرگانی خلیج فارس را به قبضه گرفته بودند. اینان با تحمیل عوارض سنگین، سهم‌خواهی از داد و ستد بومی و اِعمال قدرت نظامی، نمونه‌ای آشکار از استعمارِ تجاری-نظامی را عرضه کردند. ضعف حکومت‌های محلی و نبودِ نیروی دریایی کارآمد، مُهر تأییدی بر تداوم این سلطه برای دهه‌ها بود.

هوشمندی راهبردی، فراتر از توپ و تفنگ

امام‌قلی‌خان، که در آن ایام در فارس حضور داشت، مسأله را صرفاً در قاب نبرد نظامی خلاصه نکرد. او به‌درستی دریافت که استعمار، تنها بر قدرتِ نظامی استوار نیست؛ بلکه بر شکاف‌های داخلی، و وابستگی‌های اقتصادی تغذیه می‌کند. نخستین گام او، از این رو، بازآرایی اقتدار دولت مرکزی در کرانه‌های جنوبی ایران بود. تقویت لنگرگاه‌ها، ایجاد پایگاه‌های تدارکاتی (لجستیکی) و جلبِ همیاری قبایل و نیرو‌های اهالی منطقه.  

تضاد قدرت‌ها، استفاده از تیغِ دشمن در گام بعدی

 امام‌قلی‌خان از یک حقیقت ژئوپلیتیک بهره برد. تضاد میان قدرت‌های اروپایی. او با زیرکی، از کدورت میان پرتغال و انگلستان بهره جست و به همیاری محدود و حساب‌شده‌ای با کمپانی هند شرقی انگلستان درآمد. این تعامل، برخاسته از ضعف یا وابستگی نبود، بلکه اتحادی موقت علیه استعمارگر مسلط بود؛ پرتغال باید رخت برمی‌بست، حتی اگر برای این منظور، از نزاع میان استعمارگران بهره می‌بُرد.

روز فتح، سقوط هرمز و پایانِ یک تحقیر

در سال ۱۶۲۲ میلادی، عملیات مشترک آغاز شد. نیرو‌های ایرانی از خشکی، و ناوگان انگلیسی از دریا، جزیره هرمز را زیر محاصره گرفتند. اما نقش تعیین‌کننده، از آنِ نیرو‌های امام‌قلی‌خان بود؛ آنان مهار سواحل، بریدن مسیر‌های تدارکاتی پرتغالی‌ها و اعمال فشار زمینی را بر عهده داشتند. سقوط هرمز، تنها یک پیروزیِ رزمی نبود؛ بلکه پایان یک قرن اِذیت و تحقیر سیاسی بود.

بندرعباس؛ استقلال در تجارت پس از بیرون‌راندن پرتغالی‌ها

امام‌قلی‌خان به‌جای آنکه هرمز را به قبضه قدرت دیگری بسپارد، بندر گمبرون را به عنوان مرکز جدید مبادلات بازرگانی برگزید؛ بندری که بعد‌ها به پاس نامِ شاه عباس، بندرعباس خوانده شد. این تصمیم، نشان داد که هدف، تعویض یک استعمارگر با استعمارگری دیگر نیست؛ بلکه بازگرداندن کنترل کامل تجارت به دایره حاکمیت ایرانی است.

درس‌های استعمارستیزی

اقدام امام‌قلی‌خان، از منظر استعمارزدایی، واجد چند آموزه‌ی کلیدی است. درک ماهیت اقتصادی استعمار، بهره‌گیری هوشمندانه از موازَن قدرت، تکیه بر توان بومی، و مهم‌تر از همه، پرهیز از دام وابستگی بلندمدت به نیروی خارجی. او اثبات کرد که استعمار، نه نیرویی شکست‌ناپذیر است و نه ابدی؛ به شرط آنکه اراده سیاسی، سامانه سازمان‌یافته و شناخت دقیق از محاسبات جهانی فراهم باشد.
اخراج پرتغالی‌ها از خلیج فارس، یکی از نخستین نمونه‌های موفق مقاومت سازمان‌یافته غیراروپایی در برابر استعمار دریایی محسوب می‌شود. نام امام‌قلی‌خان، در این میان، صرفاً نام یک سردار نیست؛ بلکه نماد لحظه‌ای است که یک قدرت منطقه‌ای تصمیم گرفت سرنوشت تاریخ را از دست سلطه‌گران بازپس گیرد.

| ارسال نظر