>

صادق قطب‌زاده؛ از کابین هواپیما تا جوخه اعدام

صادق قطب‌زاده؛ از کابین هواپیما تا جوخه اعدام
در ۲۴ شهریور ۱۳۶۱، قطب‌زاده در قامت یک «خائن» اعدام شد و برای همیشه از تاریخ رسمی حذف شد. قبر او در ابن‌بابویه، تا سال‌ها بی‌نشان ماند. دوست‌دختر کانادایی‌اش، «کارول جروم»، بعدها او را اینگونه توصیف کرد: «مبارزه برای یک رؤیا، غلتیدن به کابوس». این سرنوشت، قصه‌ تلخ قدرت است که با تمام قهرمانانش سر سازگاری ندارد.
نویسنده : رحمت رمضانی
کد خبر : ۳۹۳۲۲

به گزارش ایران ۲۴، در شبی از شهریور ۱۳۶۱، در محوطه خشک و سرد اوین، مردی که آینه انقلاب در او تجلی یافته بود، ایستاده بود. صادق قطب‌زاده، آنکه در پاریس کنار امام نشسته و برای بازگشت فاتحانه او از هیچ تلاشی فروگذار نبود، حالا مقابل جوخه تیرباران ایستاده بود. سخنان پایانی‌اش، یک جمله‌ کوبنده بود که سقف تاریخ را شکافت. «من برای انقلاب جنگیدم، اما انقلاب مرا بلعید.» این لحظه، تراژدیِ یک انقلابیِ اَبَر باهوش است؛ حکایتی که از اوج قدرت به قعر اعدام سُر خورد. کتاب «از وزارت تا اعدام» اثر علی تیموری، کاتالوگ این سقوط محتوم است؛ داستانی که باید در عصر شبکه‌های اجتماعی، دوباره «وایرال» شود تا معمای اعدام یاران که زمانی از نزدیکان بودند و زمانی دیگر در دام وسوسه‌های شیطانی افتادند، فاش شود.

مبارزی به سبک مدرن: سیلیِ سیاسی در آمریکا

صادق قطب‌زاده (متولد ۱۳۱۴)، فرزند خانواده‌ای از ردیفِ مصدقی‌ها، از همان نوجوانی طعم مبارزه را چشید. در غربت، نه دست از سیاست شست و نه از سبک زندگی مدرن. بورسیه‌ دانشگاه جورج‌تاون در آمریکا، به جای انزوا، میدان اعتراضات ضدشاهی او شد. ماجرای سیلی زدن به اردشیر زاهدی، یک کنش صرف نبود؛ نماد تقابل یک مبارز جوان و پرشور با مهره‌های سیستم گذشته بود. زندگی در کانادا با ماشین‌های گران و دوستان غربی، تضادی جذاب بود. مردی که برای یک انقلاب مذهبی می‌جنگید، اما خود آمیزه‌ای از مدرنیته و آرمان بود.

پرده دوم: استراتژیستِ پاریس؛ معمار بازگشت

نقطه عطفِ رابطه‌اش، آشنایی با امام خمینی در عراق (۱۳۴۲) بود. او به‌سرعت از یک فعال سیاسی به یکی از معتمدترین مهره‌های فکری تبدیل شد. در کنار مصطفی چمران و ابراهیم یزدی، شبکه زیرزمینی ضدشاه را تجهیز کرد. پاریس، پایتخت عملیات انقلابی‌اش بود؛ او بود که ویلای ورسای را برای رهبر انقلاب خرید و اولین مصاحبه حیاتی او با لوموند را ترتیب داد. حضور او در هواپیمای بازگشت امام خمینی، قاب جاودانه‌ای شد که امروز هم «وایرال» است. برخی‌ها براین باورند که تحلیل‌های او پیش از کنفرانس گوادلوپ، مسیر سیاست غرب در قبال شاه را تغییر داد؛ به همین دلیل قطب‌زاده را استراتژیستِ درجه یک می‌دانند که انقلاب را از حاشیه تبعید به مرکز قدرت کشاند.

اوج قدرت: هفتمین نفر در میان مدیران

پس از بهمن ۵۷، اوج‌گیری برق‌آسای او آغاز شد. عضویت در شورای انقلاب، مدیریت سازمان صدا و سیما، و سپس وزیر امور خارجه. تلاش برای حل پرونده گروگان‌های آمریکایی و تقابل با جاسوسان خارجی (از جمله اخراج دبیر اول سفارت شوروی)، او را در کانون تصمیم‌گیری‌ها قرار داد. اما شرکت در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۵۸ و کسب رتبه‌ هفتم، نشانه‌ای بود از آغاز «تَرک‌خوردگی» در اجماع انقلابیون.

پرده‌ی سوم: اعتراف‌های تلویزیونی

اختلافات قطب‌زاده با جریان‌های چپ‌گرا، به‌ویژه مجاهدین خلق و حزب توده، از اینجا آغاز شد؛ او آن‌ها را عامل تخریب و گروگان‌گیری می‌دانست. او در سال ۵۹ به اتهام وابستگی به منابع مالی شوروی بازداشت موقت شد، هر چند این اتهام هرگز اثبات نشد، اما چون چاقویی از پشت بر او وارد آمد.

کودتا و سلب مرجعیت: بازیِ آخر

در فروردین ۱۳۶۱، به دلیل اتهام کودتا و تلاش برای ترور بنیان گذار انقلاب (آنهم با قراردادن مواد منفجره در چاهی نزدیک منزل امام) دستگیر شد. طولی نکشید که  دست به اعتراف تلویزیونی‌زد که مایه بهت و حیرت همگان شد، این اعترافات مانند یک بمب سیاسی  نه تنها او، بلکه نشان داد آیت‌الله شریعتمداری نیز از اهدافش مطلع بود. شاهد کلیدی، سرهنگ بیژن کبیری از حزب توده بود که پس از افشاگری، خود اعدام شد. قطب‌زاده، در مواجهه با اتهامات، نه توبه کرد و نه عقب‌نشینی؛ او به حجت الاسلام سید احمد خمینی گفت: «عذرخواهی باید از طرف امام باشد.» محاکمه‌ تحت ریاست محمد محمدی ری‌شهری، صحنه‌تضادها بود.

فرجامِ تلخ: قبر بی‌نشان

در ۲۴ شهریور ۱۳۶۱، قطب‌زاده در قامت یک «خائن» اعدام شد، برای همیشه از تاریخ رسمی حذف شد. قبر او در ابن‌بابویه، تا سال‌ها بی‌نشان ماند. دوست‌دختر کانادایی‌اش، «کارول جروم»، بعدها او را اینگونه توصیف کرد: «مبارزه برای یک رؤیا، غلتیدن به کابوس.». این سرنوشت، قصه‌ی تلخ قدرت است که با تمام قهرمانانش، سر سازگاری ندارد. قطب‌زاده نماد آن است که چگونه آرمان‌های بزرگ، می‌توانند به دامن توطئه‌های بزرگ‌تر سقوط کنند.

منبع: کتاب از وزارت تا اعدام (صادق قطب زاده)

| ارسال نظر