>

روحانیِ که نتوانست مرز میان احساس و سیاست را تشخیص دهد

روحانیِ که نتوانست مرز میان احساس و سیاست را تشخیص دهد
حسن لاهوتی را نه می‌شود یک‌سره محکوم کرد و نه بی‌چون‌وچرا ستود. او صادق بود، رنج کشیده بود، شکنجه دیده بود و دل‌بسته امام بود. اما سیاست، میدان صداقت صرف نیست. ساده‌دلی، اعتماد بیش از حد به نزدیکان، و ناتوانی در تشخیص مرز احساس و قدرت، او را به جایی رساند که خود قربانی همان آتشی شد که خیال می‌کرد هیزمش را آورده است.
نویسنده : رحمت رمضانی
کد خبر : ۳۹۳۴۷

به گزارش ایران ۲۴، حسن لاهوتی اشکوری از آن چهره‌هایی است که اگر تاریخ انقلاب را نه با شعار، که با آدم‌ها بخوانی، ناچار باید مکثی جدی پای نامش بکنی. روحانی‌ای پرحرارت، صریح، عاطفی و در عین حال پرتناقض؛ مردی که هم قربانی سیاست شد و هم خود، سیاست را ساده‌دلانه جدی گرفت. قصه او، قصه نسلی است که با نیت خیر به میدان آمد، اما در گردباد تند حوادث، بار‌ها لغزید.

از رودسر تا قم؛ طلبه‌ای که زود معمم شد

حسن لاهوتی در سال ۱۳۰۶ در رودسر به دنیا آمد؛ فرزند شیخ نصرالله لاهوتی اشکوری، روحانی‌ای که سال‌ها در نجف درس خوانده بود. لاهوتی جوان، مقدمات را نزد پدر گذراند و در سال ۱۳۲۴ راهی قم شد؛ شهری که آن روز‌ها مرکز تکوین روحانیت سیاسی آینده بود. او خیلی زود معمم شد و با چهره‌هایی هم‌حجره و هم‌درس شد که بعد‌ها هر کدام نقشی مهم در تاریخ معاصر ایران ایفا کردند.

از سیدمصطفی خمینی تا محمدی گیلانی

در سال ۱۳۴۱ به دستور آیت‌الله خمینی به گرمسار رفت؛ شهری کوچک، اما مناسب برای آزمون روحانی‌ای که می‌خواست هم منبر برود و هم سیاست را تجربه کند. لاهوتی در گرمسار ماندگار شد، شبکه ساخت، ارتباط گرفت و حتی با رئیس شهربانی رابطه‌ای پیدا کرد که برایش نوعی مصونیت به همراه آورد. همین روحیه «راه باز کن» بعد‌ها هم با او ماند؛ اعتمادی ساده‌دلانه به آدم‌ها، حتی اگر سیاست اقتضا می‌کرد محتاط‌تر باشد.

پیوند پرهزینه با مجاهدین خلق

ده پنجاه، دهه اسلحه بود و شتاب. بسیاری از روحانیون، مستقیم یا غیرمستقیم، با سازمان مجاهدین خلق ارتباط گرفتند. لاهوتی هم از این قاعده مستثنی نبود. با اصرار اسدالله تجریشی و از مسیر فرزندش وحید، امکانات مالی و اعتباری‌اش را در اختیار سازمان گذاشت. او گمان می‌کرد می‌شود هم روحانی بود و هم پشتیبان مبارزه مسلحانه؛ غافل از آنکه سیاست، کمتر به نیت‌ها وفادار می‌ماند. دستگیری وحید و سپس خود لاهوتی، نقطه عطفی بود. شکنجه‌ها سنگین بود، اما لاهوتی زیر بار مسئولیت اقدامات پسر نرفت و آزاد شد؛ آزادی‌ای که به جای فاصله، پیوندش با سازمان را عمیق‌تر کرد.

نزدیکی به بیت امام؛ سرمایه‌ای دو لبه

لاهوتی از نزدیکان بیت امام خمینی بود، به‌ویژه سیداحمد خمینی. این نزدیکی، هم اعتبار می‌آورد و هم حساسیت. او پس از آزادی از زندان، به پاریس رفت و در پرواز ۱۲ بهمن کنار امام بازگشت. حتی حکم تأسیس سپاه پاسداران به نام او نوشته شد؛ نشانه‌ای روشن از اعتماد شخصی امام، نه الزاماً اعتماد تشکیلاتی نظام نوپا.

سپاه و سیاست؛ جایی که اختلاف علنی شد

نمایندگی امام در سپاه، لاهوتی را وارد میدان قدرت کرد؛ میدانی که برای روحیه‌ی عاطفی و صریح او پرخطر بود. نفوذ مجاهدین، نقش پررنگ وحید، و اختلاف با فرماندهان حزب‌اللهی سپاه، کار را به جایی رساند که گزارش‌ها یکی پس از دیگری به امام رسید. نتیجه روشن بود: کنار گذاشتن آرام لاهوتی و اعزام او به گیلان.

مجلس، بنی‌صدر و خط تقابل

لاهوتی در مجلس اول، عملاً در جبهه بنی‌صدر ایستاد؛ مخالف سرسخت حزب جمهوری اسلامی و شهید بهشتی. سخنرانی‌های تند، همراهی با فضای ملتهب آن روز‌ها و ماجراهایی، چون مشهد، اصفهان و کوچصفهان، از او چهره‌ای ساخت که بیش از آنکه میانجی باشد، به نماد یک قطب مناقشه بدل شد. نامه‌ی پرحرارت سیداحمد خمینی در دفاع از او، نشان می‌دهد که نزاع‌ها تا چه اندازه عاطفی و شخصی شده بود.

حسن لاهوتی؛ مردی میان نیت و نتیجه

حسن لاهوتی را نه می‌شود یک‌سره محکوم کرد و نه بی‌چون‌وچرا ستود. او صادق بود، رنج کشیده بود، شکنجه دیده بود و دل‌بسته امام بود. اما سیاست، میدان صداقت صرف نیست. ساده‌دلی، اعتماد بیش از حد به نزدیکان، و ناتوانی در تشخیص مرز احساس و قدرت، او را به جایی رساند که خود قربانی همان آتشی شد که خیال می‌کرد هیزمش را آورده است. به قلم تاریخ، حسن لاهوتی یکی از همان چهره‌هایی است که فهم انقلاب، بدون فهم تناقض‌هایش، ناقص می‌ماند.

منبع: ویژه‌نامه رمز عبور؛ منافقین بدون سانسور 

| ارسال نظر