>

کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹؛ راهبرد پنهان بریتانیا و برآمدن رضاخان

کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹؛ راهبرد پنهان بریتانیا و برآمدن رضاخان
پس از ناکامی قرارداد ۱۹۱۹ و خروج روس‌ها از صحنه ایران، بریتانیا با تغییر راهبرد از مداخله مستقیم به اقدام غیرمستقیم، زمینه کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ را فراهم ساخت. نقشه‌ای که با نقش‌آفرینی ژنرال آیرونساید و همکاری رضاخان و سیدضیاء طباطبائی اجرا شد و مسیر تاریخ سیاسی ایران را به سوی سلطنت پهلوی تغییر داد.
کد خبر : ۴۰۲۰۴

به گزارش ایران۲۴، پس از پیروزی انقلاب مشروطیت، ایران نه به آرامش که به دوره‌ای از فترت و آشفتگی سیاسی گام نهاد. دولت مرکزی اقتدار لازم برای اداره کشور را از دست داده بود و ولایات هر یک ساز خود را می‌نواختند. در چنین فضایی، رقابت دو قدرت بزرگ زمانه، یعنی روسیه تزاری و بریتانیا، بیش از پیش بر سرنوشت ایران سایه افکند. قرارداد ۱۹۰۷ میلادی عملاً ایران را به مناطق نفوذ این دو قدرت تقسیم کرد و با آغاز جنگ جهانی اول، این تقسیم‌بندی رنگ اشغال نظامی به خود گرفت. نیرو‌های بیگانه به بهانه صیانت از منافع جنگی خود، خاک ایران را جولانگاه ساختند و استقلال کشور را بیش از پیش مخدوش کردند.

با وقوع انقلاب بلشویکی در روسیه و روی کار آمدن حکومت جدید، سیاست عدم مداخله در ایران اعلام و نیرو‌های روس از کشور خارج شدند. این تحول، موازنه پیشین را برهم زد و دست بریتانیا را در عرصه سیاست ایران گشاده‌تر ساخت. لندن که اکنون رقیب دیرین را از صحنه بیرون می‌دید، به بهانه خطر نفوذ کمونیسم، نه تنها از ایران خارج نشد بلکه حضور خود را سامان‌مندتر کرد. فرماندهی نیرو‌های قزاق به دست افسران انگلیسی افتاد و ژنرال ادموند آیرونساید مأمور یافت اوضاع ایران را از نزدیک بررسی و راهکاری منطبق با منافع بریتانیا بیابد.

در درون حاکمیت بریتانیا درباره ایران دو دیدگاه شکل گرفته بود. لرد جورج کرزن، وزیر خارجه، معتقد به مداخله مستقیم و اعزام مستشاران و نیرو‌های نظامی برای تثبیت اوضاع بود؛ سیاستی که به قرارداد ۱۹۱۹ انجامید، اما با مخالفت گسترده داخلی و بین‌المللی ناکام ماند. در مقابل، وزارت جنگ و شخص وینستون چرچیل بر آن بودند که باید با ایجاد یک دولت مرکزی مقتدر و همسو، بی‌آنکه حضور نظامی آشکار ادامه یابد، منافع بریتانیا تأمین شود. آنان به درستی دریافته بودند که مداخله مستقیم، حساسیت و نفرت عمومی ایرانیان را برمی‌انگیزد؛ پس باید راهی غیرمستقیم جست.

با شکست قرارداد ۱۹۱۹، کفه ترازو به سود دیدگاه دوم سنگین شد. آیرونساید در مهر ۱۲۹۹ش وارد ایران شد و اوضاع آشفته کشور را مناسب اجرای طرحی قاطع دید. او بر این باور بود که تنها یک کودتای نظامی می‌تواند ثباتی ظاهری پدید آورد و راه خروج آبرومندانه بریتانیا را هموار سازد. نخست کوشید با بزرگ‌نمایی خطر بلشویک‌ها، فضای روانی جامعه و دربار را ملتهب سازد؛ چنان‌که حتی احمدشاه در اندیشه ترک پایتخت افتاد. سپس به جست‌وجوی چهره‌ای نظامی پرداخت که بتواند بازوی اجرایی طرح باشد.

در همین مسیر بود که با رضاخان، افسر قزاق، آشنا شد؛ مردی عمل‌گرا که بیش از سیاست، دغدغه حفظ انسجام قزاقخانه را داشت. آیرونساید در مدتی کوتاه او را از فرماندهی یک واحد به فرماندهی کل قزاق‌ها رساند. در دیداری سرنوشت‌ساز، دو شرط پیش پای او نهاد: وفاداری به بریتانیا و پرهیز از تعرض به سلطنت قاجار. رضاخان این شروط را پذیرفت و حمایت ضمنی لندن را به دست آورد. هماهنگی‌های لازم با سفارت بریتانیا در تهران انجام شد و زمینه برای اقدام نهایی فراهم آمد.

در بهمن ۱۲۹۹، رضاخان در قزوین با سید ضیاءالدین طباطبائی دیدار کرد و توافق شد پس از تصرف تهران، نخست‌وزیری به او سپرده شود. بدین‌سان بازوی نظامی و چهره سیاسی کودتا به هم پیوستند. سوم اسفند ۱۲۹۹، نیرو‌های قزاق با حدود ۱۵۰۰ نفر وارد تهران شدند و بی‌مقاومت جدی، مراکز حساس را در اختیار گرفتند. ساعاتی بعد، دولت ساقط و سید ضیاء مأمور تشکیل کابینه شد. آیرونساید در خاطرات خود اذعان کرد که نقشه کودتا را طراحی و از پشت پرده هدایت کرده است؛ اعترافی که نقش بریتانیا را در این تحول عیان می‌سازد.

دولت نوپا به سرعت به تصفیه مخالفان پرداخت و چهره‌هایی، چون سید حسن مدرس تحت فشار قرار گرفتند. هرچند کابینه سید ضیاء دیری نپایید، اما رضاخان در مقام فرمانده کل قوا باقی ماند و به تدریج پایه‌های قدرت خویش را استوار ساخت. سرانجام این روند به انقراض قاجار و برآمدن سلطنت پهلوی انجامید.

بدین ترتیب، پس از انقلاب بلشویکی و خروج روس‌ها، ایران به عرصه یکه‌تازی بریتانیا بدل شد. لندن که مداخله مستقیم را پرهزینه یافته بود، با توسل به راهبردی غیرمستقیم و بهره‌گیری از نیرو‌های داخلی، تحولی بنیادین در ساختار قدرت ایران رقم زد. کودتای سوم اسفند نه حادثه‌ای دفعی، بلکه حاصل محاسبه‌ای سیاسی در لندن و اجرای آن به دست آیرونساید و همکاران ایرانی‌اش بود؛ رویدادی که مسیر تاریخ معاصر ایران را دگرگون ساخت و زمینه‌ساز سلطنت رضاشاه گردید.

| ارسال نظر