سید ضیاءالدین طباطبایی؛ معمار کودتا یا بازیگر بزرگ سیاست در سایه قدرتهای خارجی؟
به گزارش ایران۲۴، در تاریخ معاصر ایران، کمتر شخصیتی را میتوان یافت که به اندازه سید ضیاءالدین طباطبایی همزمان ستایش و سرزنش شده باشد. روحانیزادهای از شیراز که از روزنامهنگاری انقلابی به نخستوزیری کودتایی رسید، سالها در تبعید زیست و سپس بار دیگر به صحنه قدرت بازگشت اما همواره در سایه اتهام نزدیکی به بریتانیا.
سید ضیاء در سال ۱۲۶۸ شمسی در شیراز، در خانوادهای مذهبی متولد شد. پدرش، سید علی آقا یزدی، از روحانیان بانفوذ عصر قاجار بود. کودکی او میان شیراز و تبریز گذشت؛ در تبریز زبان روسی آموخت و در نوجوانی به فراگیری علوم دینی و زبانهای اروپایی پرداخت. همزمانی جوانی او با انقلاب مشروطه، مسیر زندگیاش را به سمت سیاست و مطبوعات کشاند.
او پس از اعلام مشروطیت، روزنامههایی، چون «ندای اسلام» را منتشر کرد. لحن تند و بیپروا، خیلی زود باعث توقیف نشریاتش شد. در یکی از جنجالیترین رویدادهای آن دوره، نام او در ارتباط با اقدام به بمبگذاری علیه یکی از نمایندگان طرفدار دربار مطرح شد؛ حادثهای که به مرگ عامل انفجار انجامید و سید ضیاء را ناگزیر به پناه بردن به سفارت بلژیک و سپس خروج از کشور کرد.
در دهه بعد، او به مدافع سرسخت قرارداد ۱۹۱۹ میان ایران و بریتانیا تبدیل شد؛ قراردادی که افکار عمومی ایران آن را نشانهای از سلطه خارجی میدانست. حمایت آشکار سید ضیاء از این توافق، نخستین نشانه از پیوند سیاسی او با لندن تلقی شد پیوندی که تا پایان عمر سایهاش را بر او حفظ کرد.
نقطه عطف زندگی او، کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ بود؛ رخدادی که با همکاری افسران بریتانیایی و نیروهای قزاق، تهران را در سحرگاهی سرد غافلگیر کرد. در این عملیات، رضا خان افسر قزاقی که بعدها به رضاشاه تبدیل شد نقش نظامی محوری داشت. فردای ورود نیروها به پایتخت، احمد شاه قاجار فرمان نخستوزیری را به سید ضیاء سپرد و رضاخان لقب «سردار سپه» گرفت.
دولت تازهتأسیس که به «کابینه سیاه» مشهور شد، دهها تن از رجال سیاسی را بازداشت کرد و وعده اصلاحات فوری داد. اما این دولت تنها ۹۴ روز دوام آورد. اختلاف میان سید ضیاء و رضاخان، و نیز فشارهای سیاسی، به سقوط او انجامید. خود او بعدها گفت «با طیب خاطر» ایران را ترک کرده است؛ اما بسیاری معتقدند کنار گذاشته شد تا راه برای تمرکز قدرت در دست رضاخان هموار شود.
سالهای تبعید او حدود شانزده سال در اروپا و سپس فلسطین گذشت. در برلین و ژنو به تجارت قالی پرداخت و در اورشلیم با محافل سیاسی عرب همکاری کرد. روایتهایی متناقض از این دوره وجود دارد؛ برخی او را فعال ضدصهیونیسم میدانند و برخی مدعیاند در معاملات زمین نقشی دوگانه ایفا کرده است. آنچه مسلم است، شبکه ارتباطی او با محافل بریتانیایی قطع نشد.
با اشغال ایران در جنگ جهانی دوم و کنارهگیری رضاشاه، نام سید ضیاء دوباره مطرح شد. گفته میشود بریتانیا بازگشت او را بیمیل نمیدید. او در ۱۳۲۲ به تهران بازگشت، در مجلس چهاردهم از یزد انتخاب شد و حزب «اراده ملی» را بنیان گذاشت؛ حزبی که به مخالفت با حزب توده شهرت داشت. با این حال، بازداشت او در دوران نخستوزیری احمد قوام و افول حزبش نشان داد که نفوذش شکننده است.
در دهههای بعد، سید ضیاء بیشتر در نقش مشاور غیررسمی دربار ظاهر شد. او در ملک شخصیاش در سعادتآباد جلسات سیاسی برگزار میکرد و به گفته گزارشهای امنیتی، شبکهای از همکاران برای گردآوری اطلاعات داشت. در بحران ملی شدن نفت، در کنار مخالفان دکتر مصدق ایستاد موضعی که انتقاد شدید مطبوعات ملیگرا را برانگیخت.
شخصیت او ترکیبی از آرمانگرایی، جاهطلبی و عملگرایی بود. مدافعانش او را مردی میدانستند که میخواست با «دیکتاتوری موقت» کشور را از هرجومرج نجات دهد؛ منتقدانش او را سیاستمداری فرصتطلب و نزدیک به منافع بریتانیا میخواندند. حتی در ماجرای انقلاب ۱۳۴۲ نیز موضعی محتاط و منتقدانه اتخاذ کرد و نسبت به قدرت بسیج روحانیت هشدار داد.
سرانجام در هشتم شهریور ۱۳۴۸، در ۸۱ سالگی بر اثر سکته قلبی درگذشت و در شهر ری به خاک سپرده شد. میراث او همچنان محل مناقشه است: آیا او معمار گذار ایران به نظم نوین بود یا حلقهای از زنجیره نفوذ خارجی؟ شاید پاسخ، همچون خود زندگیاش، در مرز میان این دو روایت نهفته باشد.