مهاجرت به تهران؛ انتخاب آزاد یا اجبار ساختاری؟
به گزارش گروه سیاسی «شبکه خبری ایران۲۴»، مهدی اقراریان، عضو و رئیس کمیته حقوق شهروندی و نظارت شورای اسلامی شهر تهران، در یادداشتی اختصاصی با عنوان «مهاجرت به تهران؛ انتخاب آزاد یا اجبار ساختاری؟» برای «شبکه خبری ایران۲۴»، نوشت: در نگاه رایج، مهاجرت به تهران اغلب بهعنوان یک انتخاب فردی تفسیر میشود؛ تصمیمی برای دسترسی به شغل بهتر، آموزش باکیفیتتر یا سبک زندگی متنوعتر. اما این روایت تنها نیمی از حقیقت را بازگو میکند. نیمه پنهان ماجرا آن است که برای میلیونها ایرانی، مهاجرت به تهران نه یک انتخاب آزاد، بلکه نتیجه مجموعهای از اجبارهای ساختاری است که در نظام حکمرانی و الگوی توسعه کشور ریشه دارد.
وقتی فرصتهای شغلی پایدار، آموزش مؤثر، خدمات درمانی قابل اتکا و امکان پیشرفت اجتماعی در پهنه ملی بهصورت نامتوازن توزیع میشود، «انتخاب» معنای خود را از دست میدهد. مهاجرت در چنین شرایطی، رأی خاموش شهروندان به ناکارآمدی توزیع فرصتهاست. تهران مقصد میشود، نه از سر میل، بلکه از سر ضرورت.
این پدیده نشانهای مهم از اختلال در نظام حل مسئله کشور است. بهجای آنکه مسائل در مبدأ—در شهرها و استانها—حل شوند، جمعیت به مرکز منتقل میشود و مسئله در مقیاسی بزرگتر بازتولید میگردد. مهاجرت به تهران، در این معنا، خود یک مسئله ثانویه است؛ مسئله اصلی، ناتوانی نظام تصمیمگیری در ایجاد تعادل میان محل تولد، محل زیست و محل پیشرفت است.
در سیاستگذاری رسمی، مهاجرت اغلب بهعنوان یک پدیده جمعیتی بررسی میشود؛ با آمار، نمودار و پیشبینی. اما کمتر به آن بهعنوان پیام اجتماعی و سیاسی توجه شده است. تمرکز مهاجرت در پایتخت حامل یک پیام روشن برای حکمرانی است: شکاف میان انتظارات جامعه و ظرفیت پاسخگویی نهادها در سطح محلی و منطقهای. این شکاف، اگر نادیده گرفته شود، به فرسایش سرمایه اجتماعی میانجامد.
نکته مهم آن است که مهاجرت به تهران تنها از مناطق محروم رخ نمیدهد. بخش قابلتوجهی از مهاجران از شهرهای متوسط و حتی برخوردار میآیند؛ شهرهایی که از نظر منابع بالقوه مشکلی ندارند، اما از نظر اختیار تصمیمگیری، اتصال به اقتصاد ملی و نقشآفرینی در توسعه تضعیف شدهاند. این نشان میدهد مسئله، فقر صرف نیست؛ مسئله، تمرکز قدرت و فرصت است.
در این میان، سیاستهای محدودکننده مهاجرت اغلب به شکست انجامیدهاند؛ زیرا با معلول برخورد کردهاند، نه با علت. نمیتوان با بستن درهای شهر، جریان مهاجرت را متوقف کرد، وقتی موتور تولید مهاجرت همچنان فعال است. حکمرانی حرفهای بهجای کنترل جابهجایی جمعیت، به اصلاح ساختار تولید فرصت میپردازد.
مهاجرت گسترده به تهران پیامدهای چندلایهای دارد: فشار بر بازار مسکن، گسترش حاشیهنشینی، افزایش نابرابری و شکلگیری زیست شهری ناپایدار. اما پیامد کمتر دیدهشده آن، تمرکز نارضایتی اجتماعی است. وقتی جمعیتهای متنوع با انتظارات برآوردهنشده در یک نقطه متراکم میشوند، پایتخت به کانون شکنندگی اجتماعی بدل میشود؛ وضعیتی که هزینههای سیاسی و امنیتی آن قابل چشمپوشی نیست.
از منظر عدالت، مهاجرت اجباری نوعی بیعدالتی پنهان است. افراد ناچار میشوند شبکههای اجتماعی، هویت محلی و سرمایههای فرهنگی خود را ترک کنند تا به حداقلهای معیشتی و شغلی دست یابند. این فرایند هم برای مبدأ زیانبار است—بهدلیل تخلیه سرمایه انسانی—و هم برای مقصد، که زیر فشار جمعیتی فراتر از ظرفیت قرار میگیرد.
راه برونرفت، نه در مهار مهاجرت، بلکه در بیمعنا کردن آن است؛ یعنی ایجاد شرایطی که مهاجرت به تهران دیگر تنها مسیر پیشرفت تلقی نشود. این امر نیازمند توسعه متوازن ملی، تفویض اختیار واقعی به سطوح محلی و طراحی شهرها و مناطق مأموریتمحور است. وقتی هر منطقه نقشی روشن در اقتصاد و حکمرانی ملی داشته باشد، جریان مهاجرت بهطور طبیعی متعادل میشود.
در این مسیر، بازسازی سرمایه اجتماعی اهمیت ویژهای دارد. مردم زمانی به ماندن و سرمایهگذاری در شهر خود اعتماد میکنند که نشانههای کارآمدی حکمرانی را ببینند: ثبات سیاستی، پیشبینیپذیری و پاسخگویی. بدون این مؤلفهها، حتی تزریق منابع مالی نیز مهاجرت را متوقف نخواهد کرد.
مهاجرت به تهران در نهایت یک آینه است؛ آینهای که نشان میدهد کجاها تصمیم نگرفتهایم، کجاها مسئولیت را واگذار نکردهایم و کجاها عدالت را به حاشیه راندهایم. تهران مقصد است، زیرا ایران هنوز بهدرستی مأموریتبندی نشده است. اصلاح این وضعیت نه با شعار بازگشت به شهرهای کوچک، بلکه با حکمرانی حرفهای، توافق ملی بر راهحلها و اراده جدی برای توسعه متوازن ملی ممکن خواهد شد.