نسل جدید و افسانه بازگشت پهلوی؛ تاریخ تحریفشده یا واقعیت؟/بازنمایی فانتزی پهلوی؛ نسل جدید گرفتار تصویر جعلی تاریخ
به گزارش ایران 24 به نقل از فرهیختگان، محمد امین فرجاللهی، نویسنده و پژوهشگر تاریخ معاصر، در گفتوگویی تفصیلی با برنامه «فرهیختگان گپ» به بررسی خاستگاه، جایگاه و تحولات اپوزیسیون جمهوری اسلامی، بهویژه نقش رضا پهلوی، پرداخت و تصویری انتقادی و تاریخی از روند «ریبرندینگ» جریان سلطنتنشان ارائه داد.
محمد امین فرجاللهی، پژوهشگر تاریخ معاصر، با نگاهی انتقادی به تحولات اپوزیسیون برونمرزی ایران تأکید میکند آنچه امروز بهعنوان «آلترناتیو سیاسی» یا «بازگشت پهلوی» مطرح میشود، بیش از آنکه ریشه در جامعه ایران داشته باشد، محصول مهندسی رسانهای و حمایت بیرونی است؛ جریانی که فاقد بدنه اجتماعی واقعی در داخل کشور است.
اپوزیسیون بدون زمین اجتماعی
فرجاللهی معتقد است در هر پروژه براندازی، گزینه جایگزین باید «نزدیکترین و محتملترین» فرد یا جریان برای تصاحب قدرت باشد. به گفته او، پس از انقلاب ۱۳۵۷، اپوزیسیون در ابتدا متکی بر چهرههای اصلی رژیم پیشین بود، اما با گذشت زمان، این سرمایه انسانی تحلیل رفت و اپوزیسیون از یک جریان سیاسی به مجموعهای از پروژههای رسانهای و ائتلافهای موقت تبدیل شد.
رضا پهلوی؛ از حاشیه تا پروژه
به گفته این پژوهشگر، رضا پهلوی در سالهای نخست پس از انقلاب عملاً نقش سیاسی مشخصی نداشت و بهدلیل سن و فقدان پایگاه، در حاشیه قرار داشت. اما از اواسط دهه ۶۰ و بهویژه دهه ۷۰، با شکلگیری ارادههایی در خارج از ایران، او بهعنوان «گزینه حداقلی در دسترس» بازتعریف شد؛ فرآیندی که با حمایت مالی، اطلاعاتی و رسانهای همراه بود و بهتدریج چهرهای سیاسی از او ساخت.
حمایت خارجی، شرط بقا
فرجاللهی تأکید میکند هر اپوزیسیون فعال در خارج از کشور برای بقا به سه مؤلفه نیاز دارد: منابع مالی، دسترسی اطلاعاتی و همسویی با منافع دولتهای میزبان. از نگاه او، جریان سلطنتطلب امروز این سه مؤلفه را دارد، اما فاقد عنصر تعیینکننده یعنی «پایگاه اجتماعی در داخل ایران» است و همین خلأ، آن را به جریانی وابسته و شکننده تبدیل کرده است.
تحریف تاریخ و مخاطب نسل جدید
این پژوهشگر تاریخ معاصر، تحریف دوره پهلوی و روایتسازی فانتزی از آن را بخش مهمی از پروژه اپوزیسیون میداند. به گفته او، نسل جدید که تجربه مستقیمی از آن دوره ندارد، هدف اصلی این بازنمایی گزینشی قرار گرفته؛ روایتی که مشکلات ساختاری، سرکوب سیاسی و وابستگیهای خارجی آن دوران را حذف میکند و همزمان انقلاب ۵۷ را به حرکتی محدود و غیرمردمی تقلیل میدهد.
اپوزیسیون پروژهمحور، نه مردمی
فرجاللهی با مقایسه ناآرامیهای اخیر با مقاطع تاریخی پیشین، تأکید میکند تفاوت اصلی در نبود پیوند اجتماعی است. از نگاه او، حرکتهایی که بر شبکههای کوچک، خشونتگرا و متکی به حمایت بیرونی تکیه دارند، نه توان تداوم دارند و نه ظرفیت نمایندگی جامعه ایران را.
او در جمعبندی میگوید اپوزیسیونی که هویت و کنش سیاسیاش به بیرون از مرزها گره خورده، نمیتواند مدعی آلترناتیو واقعی باشد؛ جریانی که بیش از آنکه یک نیروی سیاسی مستقل باشد، ابزاری در معادلات قدرتهای خارجی است.