جنگ تمام میشود، آسیب روانی نه!
به گزارش ایران۲۴، این روزها همه از وقوع جنگی احتمالی، ترسها و استرسها و در کنار آن از امیدها و آرزوهایشان سخن میگویند؛ غافل از آنکه سلامت روان آنها پیش از هر جنگی، هدف قرار گرفته است.
ایرنا نوشت: بررسیها نشان میدهد در چنین شرایطی، جامعه پیش از تخریب زیرساختها، با تخریب روانی تدریجی روبهرو میشود. اضطراب فراگیر، ترس دائمی، ناامنی ذهنی و بمباران خبری، بهصورت مستقیم سلامت روان شهروندان را هدف میگیرد. نقطه مقابل سلامت روان همان فروپاشی است. زیرا شنیدن واژه جنگ حتی بدون وقوع، با موجی از استرس، ترس و نگرانی مزمن همراه است و جامعه پیش از آنکه با تخریب فیزیکی روبهرو شود، دچار فروپاشی روانی تدریجی میشود.
در اینجا روان آدمها میدان اصلی نبرد است. ترس مداوم، نگرانی از فردا، ناامنی ذهنی و فشار بیوقفه اخبار، سلامت روان جامعه را بهصورت خاموش، اما گسترده تخریب میکند. اینها همه پیامدهای جنگی ذهنی است که بدون شلیک گلوله، انسجام اجتماعی و تابآوری ملی را تضعیف میکند و جامعهای را به تصویر میکشد که ناامید از آینده است و منتظر حادثهای تلخ.
در این نبرد پنهان، بیشترین آسیبها را کودکان میبینند؛ کودکانی که احساس آرامش و امنیت نمیکنند و با تجربه جنگ ۱۲ روزه اسرائیل دچار ترومای روحی شده و با چنین آسیبی این سوال را تکرار میکنند که آیا جنگ میشود؟ سوالی ساده و کودکانه، اما با چاشنی تلخی از استرس و اضطراب فرسایشی و در کنار آنها والدینی شکننده که کودک ترس را از نگاه آنها میخواند؛ والدینی که خود دچار فروپاشی روانی شدهاند و تاب آوری شان به حداقل رسیده است.
در چنین شرایطی چه باید کرد؟ باید این فروپاشی روانی را نادیده گرفت؟ که اگر نادیده گرفته شود، عمیق و ماندگار خواهد بود. در واقع بیتوجهی به آن یعنی ادامه دادن جنگ در ذهن مردم، جنگی که آثار آن عمیقتر و ماندگارتر از ویرانیهای فیزیکی خواهد بود؛ جنگی که از درون، نهاد انسان را میجود و امید به آینده را به تدریج میبلعد.
عالمان علوم اجتماعی و هر آن کس که دستی بر علم روانشناسی اجتماعی دارد، خوب میداند که این مسئله، بخشی جداییناپذیر از مدیریت بحران و حفظ تابآوری جامعه است و پرداختن و توجه به آن سرمایهگذاری برای حفظ آینده است؛ آیندهای که بدون سلامت روان، بازسازی نخواهد شد و بیتوجهی به آن، بحران را از میدان نبرد به درون خانهها و ذهن مردم خواهد برد.
با این توصیف ضرورت دارد سلامت روان از حاشیه به متن بیاید و بهعنوان یک ضرورت فوری در مدیریت بحران مورد توجه قرار گیرد و این مهم، هم تراز امنیت و معیشت دیده شود؛ بنابراین به نظر میرسد رسانه مهمترین نقش را ایفا میکند. اینکه شایعات را دروازه بانی کند، با مردم شفاف باشد و در جهت آگاه سازی قدم بردارد: نه به سوی بی خبری سوق یابد و نه به نشر خبرهای پراکنده و بی اساس روی آورد.
مهمترین سنگر در این وضعیت روانی، تقویت حمایتهای روانی و اجتماعی است، اینکه مردم به خدمات مشاوره، حمایتهای اجتماعی و مداخلات زودهنگام و البته رایگان دسترسی داشته باشند. گروههای آسیب پذیر اعم از زنان، کودکان و سالمندان در چتر حمایت روانی قرار گیرند تا از بمباران خبرهای جنگ در امان بمانند. از سوی دیگر آموزش در مواقع بحران، مهارت کنترل استرس نیر نباید فراموش شود. در سایه چنین چتر حمایتی ساکنان خانه امنتر خواهند ماند و ترسها تبدیل به امید و اضطرابها تا حدودی تبدیل به آرامش خواهد شد.