بزرگترین چالش در اجرای نمایش «کازابلانکا»، فاصله از سایه سنگین همفری بوگارت و اینگرید برگمن بود
به گزارش ایران24، دوشنبه ۶ بهمن، پنجمین روز چهل و چهارمین جشنواره تئاتر فجر روز برگزار شد. «کازابلانکا» یکی از نمایشهای بخش رقابتی امسال است که در این روز به صحنه رفت. این اثر اقتباسی از نسخه معروف سینمایی «کازابلانکا» ساخته مایکل کورتیس و با بازی بهیاد ماندنی «همفری بوگارات» و «اینگرید برگمن» است. شیما محمدی کارگردانی این نمایش را در قالب جشنواره تئاتر فجر برعهده دارد.
شیما محمدی بازیگر و کارگردان متولد ۱۳۶۸/۲/۴فعالیت هنری تئاتر را در ۱۷ سالگی با بازی در گروه تی آرت داوود بنی اردلان شروع کرد. مدیر و مؤسس خانه رنگ و قلم وخلاقیت، مدیر و مؤسس آموزشگاه هنرهای نمایشی نیکا از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بازیگر سریال شاهگوش استاد داوود میرباقری در نقش آزاده پاکباز، بازیگر نقش ماهگل در سریال سلمان فارسی داوود میرباقری، بازی در فیلم از راه رسیده کامران قدکچیان، بازی در سریال میفر حسین تبریزی، بازیگر نقش اصلی فیلم سینمایی باورم کن مرحوم محمدحسین پور در دو رُل، بازیگر فیلم سینمایی بیبدن به تهیه کنندگی مصطفی احمدی، بازیگر فیلم سینمایی اردوبهشت به کارگردانی محمد داوودی که هم اینک یکی از فیلم های حاضر در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجراست، کارگردان و بازیگر نمایش شاه پری، بازیگر نمایش مغازه خودکشی، بازیگر نمایش نامه خوانی محاکمه یک جسد در کنار اساتید نام آشنای دوبله ایران استاد نصرالله متقالچی و تورج نصر امین زندگانی عزت الله رمضانی فر ارسلان قاسمی در سالن استاد ناظرزاده به کارگردانی ابوالفضل همراه و فیلم سینمایی «پایانی برای یک شب» ،«سایبانی از هیچ» ازجمله فعالیتهای هنری شیما محمدی هستند.
حالا شیما محمدی در مقام کارگردان نمایش «کازابلانکا» اجرای خود را در سالن حافظ در بخش رقابتی چهل و چهارمین جشنواره تئاتر فجر به صحنه برد. در همین خصوص با او گفتگویی ترتیب دادهایم که در ادامه میخوانید:

ایده اقتباس از فیلم کلاسیک «کازابلانکا» از کجا شکل گرفت و چه چیزی در این روایت شما را برای اجرای صحنهای وسوسه کرد؟
دنیای کازابلانکا برای من دنیای تلاقیِ «عشق» و «باروت» است. همیشه معتقد بودهام خونِ این داستان، دیانای عجیبی دارد که در آن ژنِ عشق و ژنِ جنگ به هم گره خوردهاند. وسوسه شدم که این قصه را از پردهی نقرهای بیرون بکشم و بیاورم رویِ صحنهای که بوی عرق و نفسِ بازیگر دارد؛ جایی که بشود آن لحظه قطعیِ «انتخاب» را در چشمِ تماشاگر فریاد زد.
کازابلانکا برای من صرفاً یک فیلم نیست، بلکه روایت یک «انتخاب» بزرگ است. همیشه تشنه این بودم که ببینم چطور میتوان آن بزنگاهِ تردیدِ میان عشق و وظیفه را که در فیلم به شکلی جادویی ثبت شده، در لحظه «اکنون» و زنده بر روی صحنه بازخلق کرد. در روزگاری که تصمیم گرفتن دشوارترین کار است، بازگشت به این روایت، برایم نوعی جستجوی معنا بود.
در مواجهه با اثری که حافظهی تصویری قوی در ذهن مخاطب دارد، مهمترین چالش شما در بازآفرینی نمایشی آن چه بود؟
چالش اصلی اینجا بود که سینما با «کلوزآپ» و نماهای بسته، حس را مستقیماً در چشم مخاطب مینشاند، اما در تئاتر دستِ کارگردان از این ابزار کوتاه است. من برای جبرانِ فقدانِ این نماهایِ ملموس، از «حرکات فرم» و «جادوی موسیقی» به عنوان چاشنی اصلی استفاده کردم. ما سعی کردیم آن غلیانِ احساسی را که در فیلم با یک نگاهِ درشت فهمیده میشد، اینجا با زبانِ بدن و ملودی جلوه بدهیم. این یک جور «رادیولوژیِ روح» روی صحنه است؛ جایی که به جایِ لنز دوربین، از حرکت و صدا برای نفوذ به لایههای پنهانی آدمها استفاده کردیم.
همچنین، بزرگترین چالش ما، فاصله گرفتن از سایه سنگین همفری بوگارت و اینگرید برگمن بود. مخاطب با یک انتظار پیشفرض به سالن میآید؛ ما سعی نکردیم آن تصاویر را کپی کنیم، بلکه تلاش کردیم «اتمسفر» آن دلتنگی و تعلیق را به زبانِ فضا، نور و حضورِ جاندارِ بازیگر ترجمه کنیم تا تماشاگر به جای مقایسه، با یک تجربهی بصری و حسیِ جدید روبرو شود.

حضور بازیگران شناختهشده تئاتر چه تأثیری بر روند تمرین و شکلگیری اجرای نهایی داشت؟ چه هنرپیشههایی در این اثر با شما همکاری دارند؟
بازیگرانِ این نمایش، جراحانِ روحِ این قصه هستند. آنها با گوشت و استخوانشان به این نتهای مرده، نَفَس دادند. تئاتر بدون این همکاریهایِ جانانه، فقط یک نمایشنامهی سرد روی کاغذ است. با حضور آنها، تمرینها به میدانِ نبردِ عاطفی تبدیل شد تا به واقعیترین حسِ ممکن برسیم و آن خلأِ دوریِ فیزیکی از تماشاگر را با انرژیِ حضورشان پر کنند. بازیگران حرفهای ما، نه فقط تکنیک، بلکه درک عمیقی از لایههای زیرین متن به پروژه آوردند. آنها به شخصیتها گوشت و پوست دادند و به من کمک کردند تا از کلیشههای هالیوودی فاصله بگیریم و به «انسان»هایی برسیم که روی صحنه راه میروند، نفس میکشند و رنج میبرند.
جشنواره تئاتر فجر چه تفاوتی با اجرای عمومی برای شما دارد و «کازابلانکا» چقدر متناسب با فضای جشنواره طراحی شده است؟
جشنواره فجر برای ما مثلِ همان «ترانزیتِ» کازابلانکاست؛ جایی برای دیده شدن و عبور. ما «کازابلانکا» را برای جشنواره فجر طوری جراحی کردیم که با ضربآهنگِ تندِ امروزمان همخوانی داشته باشد. استفاده از فرم و موسیقی در دلِ این رقابت، به ما کمک کرد تا زبانی جهانیتر برای روایتِ قصهمان پیدا کنیم. جشنواره فجر، بهرغم همهی سختیها و معضلاتِ این روزها، بستری است که در آن تئاتر به مثابهی یک جریانِ زنده، بازخورد و ضربآهنگ متفاوتی پیدا میکند. «کازابلانکا» با ساختار اپیک و در عین حال درونیاش، دقیقاً برای چنین فضایی طراحی شده؛ فضایی که در آن تماشاگرِ حرفهای تئاتر، منتظرِ دیدنِ یک بازخوانیِ جسورانه از آثار ماندگار است.

اگر بخواهید یک دغدغه یا پیام اصلی این نمایش را برای مخاطب امروز ایرانی برجسته کنید، آن چیست؟
عشق و جنگ دو روی یک سکهاند. در جهانی که بوی ناامیدی میدهد، هنوز هم میشود ایثار کرد. میخواهم به مخاطبِ خستهی امروزی بگویم که حتی اگر در کازابلانکا (یا هر جای دنیا) گیر افتادی، باز هم این «انسانیت» است که برنده میشود. عشق، تنها راهِ نجات از ویرانههای جنگِ درونی و بیرونی ماست.
اما پیام کلیدیِ دیگری که ما از دلِ این اثر بیرون کشیدیم، مفهوم والای عشق حتی به «وطن» است؛ همانطور که در فیلم هم شاهد بودیم، گاهی برای یک آرمان بزرگتر و برای نجاتِ خاک و سرزمین، باید از عزیزترین دلبستگیهای فردی گذشت. میخواهم تأکید کنم که «وفاداری به ریشهها» همواره پیروز است. عشق، تنها راه نجات است، اما عشقی که در آن وطن و آرمانهای بلند انسانی فراموش نشود؛ درست مثل ریک که در نهایت با آن تصمیم بزرگ و فداکاری، از عشقِ شخصیاش گذشت. برای من، پیام اصلی این نمایش، مفهومِ «ماندن و انتخاب کردن» در میانهی آشوب است.
