مسالهای که از مشروطه تاکنون حل نشده
به گزارش ایران۲۴، تقیزاده نه قدیسی بیخطا بود و نه خائنی یکدست؛ بلکه سیاستمداری بود زاده بحران، رادیکال در جوانی و محتاط در کهنسالی، و مهمتر از همه، آینهای از اضطراب تاریخی ایرانیان در مواجهه با عقبماندگی و جهان مدرن.
تقیزاده و مشروطه: رادیکالیسم در برابر استبداد
سید حسن تقیزاده از دل تبریزِ ملتهب برخاست؛ شهری که در مشروطه فقط یک جغرافیا نبود، بلکه یک «موضع» بود. خطابههای تند او در انجمن تبریز و سپس در مجلس اول، بیانگر نسلی بود که دیگر زبان نصیحت و اصلاح تدریجی را کافی نمیدانست.
تقیزاده بهدرستی استبداد قاجاری را مانع اصلی پیشرفت میدید و در تدوین متمم قانون اساسی، از چهرههایی بود که بر تفکیک قوا، قانونگرایی و اصلاحات ساختاری پافشاری کرد. اما همین رادیکالیسم، او را به نماد «جناح افراطی» مشروطه بدل کرد؛ جناحی که گاه مرز میان مبارزه سیاسی به خشونت سیاسی در آن مبهم میشد. پناه بردن به سفارت انگلیس در دوران استبداد صغیر، هرچند در آن زمان تصمیمی برای بقا و ادامه مبارزه تلقی میشد، اما بعدها به یکی از نقاط آسیبپذیر کارنامه او بدل شد.
نسبت ما و غرب چیست؟
اتهام ترور و سیاستِ پرتنشِ دوران گذار اتهام نقشآفرینی در ترور اتابک اعظم و سپس نسبت دادن قتل سید عبدالله بهبهانی به طیف نزدیک به تقیزاده، بیش از آنکه صرفاً پروندههای جنایی باشند، بازتاب فضای سیاستزده و خشونتبار دوران گذار از استبداد به مشروطهاند. تقیزاده هرگز در دادگاهی محکوم نشد و خود این اتهامات را محصول تسویهحسابهای سیاسی میدانست. با این حال، حتی تبرئه حقوقی نیز نتوانست این پرسش اخلاقی را کاملاً پاک کند.
آیا مشروطه میتوانست مسیر کمهزینهتری را طی کند؟ نسبت پیچیده با غرب؛ از اتهام تا بازفهم شاید هیچ جملهای به اندازه «از سر تا پا باید فرنگی شد» سایه بر نام تقیزاده نینداخته باشد. جملهای که در بستر فروپاشی پس از جنگ جهانی اول نوشته شد، اما دههها بعد به چماقی برای حذف فکری او بدل شد. خود تقیزاده بعدها صریح گفت که این عبارت افراطی بوده و مقصودش، نه نفی هویت ایرانی، بلکه پذیرش بیتعارف علم، عقلانیت و نهادهای مدرن بوده است.
شاید این نکته کلیدی است. تقیزاده نماینده «شیفتگی سادهلوحانه به غرب» نبود، بلکه نماینده نوعی اضطرار تاریخی بود؛ اضطرارِ نخبگانی که میدیدند کشور در حال عقبماندن است و ابزار بومی کافی برای جبران ندارد. نقد قرارداد نفت ۱۹۳۳ و نقش او در آن، همچنان وارد است و نمیتوان آن را نادیده گرفت؛ اما تقلیل تمام کارنامه او به «عامل انگلیس» نیز سادهسازی تاریخ است.
از رادیکالیسم تا واقعگرایی
تحول فکری تقیزاده انقلابی آتشین تا دیپلماتی عملگرا برای امروز ما حامل یک درس مهم است. سیاستورزی در جامعه بحرانزده، اگر به بازاندیشی نرسد، به بنبست میخورد. او در سالهای پایانی عمر، دیگر نه مبلغ «فرنگی شدن مطلق»، بلکه مدافع پذیرش گزینشی مدرنیته و حفظ هویت ملی بود؛ رویکردی که شاید اگر زودتر در اندیشه او و همنسلانش تثبیت میشد، شکافهای عمیقتری در جامعه ایرانی شکل نمیگرفت.
تقیزاده، مسئلهای زنده
پنجاه سال پس از مرگ تقیزاده، او همچنان یک «مسئله» است، نه یک پرونده بستهشده. بازخوانی او در پرتو اعتراضات و منازعات فکری امروز نشان میدهد که پرسش اصلی هنوز همان است: چگونه میتوان هم مستقل بود، هم پیشرفته؛ هم ریشهدار، هم رو به جهان؟ تقیزاده همه پاسخها را نداشت، اما بیتردید یکی از صادقترین کسانی بود که این پرسش را با صدای بلند مطرح کرد. همین، او را شایسته نقدی جدی، اما همدلانه میکند؛ نقدی که نه به تطهیر میانجامد و نه به حذف، بلکه به فهم پیچیدگی تاریخ ایران خواهد انجامید.